خلاصه جریان پرونده
حسب محتویات پرونده آقای ج. ط. به وکالت آقای م. س. دادخواستی بطرفیت خانم م. س. و آقای ر. س. به خواسته فسخ نکاح ( صدورحکم بر بطلان نکاح به دلیل عدم اذن واجازه پدر ) به دادگستری اهواز تقدیم نموده و ضمن ان توضیح داده است. موکل آقای م. س. پدر م. س. می باشد. خانم م. س. بدون اذن واجازه پدرشان به عقد دائم آقای ر. س. درامده است. این عقد توسط عاقدی در یکی از مناطق *به صورت شرعی و عادی تنظیم گردیده است. اما متاسفانه آقای ر. س. از ارائه این عقدنامه خودداری می نماید. پس از مراجعه موکل به عاقد و طرح موضوع یعنی عدم اذن و اجازه پدر دختر و باکره بودن ایشان عاقد طلاقنامه ای راتنظیم نموده است. اما با توجه به وجود این عقدنامه در ید آقای ر. س. و مستند به ماده 1043 قانون مدنی که نکاح دختر باکره را اگر چه به سن بلوغ رسیده باشد. موقوف به اجازه پدر یا جدپدری دانسته است. و با توجه به عدم رضایت موکل و دیگر اعضای خانواده صدورحکم بر بطلان نکاح عادی تنظیمی مورد استدعاست. با ارجاع پرونده به شعبه *آقای ع. ل. نیز خود را به وکالت از آقای ر. س. بدادگاه معرفی و فتوکپی یک فقره عقد نامه عادی آقای ر. س. و خانم م. س.
پیوست پرونده گردیده است. در جلسه مورخ 1400/9/20 طرفین و وکلای انان در دادگاه حاضر و مطالبی بیان کرده اند.
وکیل خواهان اعلام نموده که موکلش راضی به ازدواج فرزند خود با آقای ر. س. نیست و اذن واجازه ای نداده است.
وکیل خوانده مذکور نیز ضمن تایید این ازدواج و باکره بودن خانم م. س. اظهار داشته خواهان باید دلیل اقناعی بر عدم تنفیذ عقد ازدواج ارائه کند و ثابت نماید. که موکلم کفو همسرش نیست. خانم م. س. نیز موافقت خود را با بطلان نکاح اعلام نموده است. قاضی مشاور دادگاه هم نظر خود را مبنی بر ابطال نکاح اعلام کرده است. نهایتا دادگاه به موجب دادنامه **00/9/24 و به شرح و استدلال مندرج در ان حکم بر بطلان عقد نکاح خواندگان صادر نموده است. با ابلاغ دادنامه نسبت به رأی مذکور اولا- آقای ع. س. به وکالت از آقای ر. س. اقدام به تجدیدنظر خواهی نموده که تجدیدنظر خواهی وی خارج از مهلت مقرر قانونی تشخیص و بموجب دادنامه *1400—1400/11/9 قرار رد دادخواست تجدیدنظر خواهی وی صادر گردیده است. ثانیا- آقای ع. ل. به وکالت از آقای ر. س. نیز نسبت به رأی دادگاه بدوی تجدیدنظر خواهی کرده است. که پرونده در شعبه *مطرح و به موجب دادنامه **00/12/11 رأی دادگاه بدوی تایید گردیده است. با ابلاغ دادنامه آقای ر. س. با وکالت آقای ع. س. از دیوان عالی کشور تقاضای رسیدگی فرجامی نموده است.
هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید.
پس از قرائت گزارش آقای ع. د. عضو ممیز و ملاحظه اوراق پرونده در خصوص دادنامه فرجام خواسته مشاوره نموده با اعلام ختم رسیدگی چنین رأی می دهد