خلاصه جریان پرونده
به حکایت دادخواست آقای م. ی. (به وکالت بعدی آقای ف. ر. ص 20) به طرفیت خانم ن. ی. (به وکالت خانم س. م.
ص 35) و به خواسته (صدور حکم به تنفیذ فسخ نکاح) که در مشروحه دادخواست زوج مرقوم نموده طبق عقدنامه شماره 6505 دفتر ازدواج در مورخ 24/6/1391 با خوانده فوق عقد دائمی و شرعی نمودم (ص 4 لغایت 13 تصویر عقدنامه) نظر به اینکه متعاقب عقد نکاح متوجه عیوب نامبرده گردیده ام که عیب وی (ام اس ms) پیشرفته داشته که در زمان عقد و قبل از آن این عیب را در نزد اینجانب پوشانده و خود را سالم در زمان عقد جلوه داده است لذا با توجه به مدارک پیوست تقاضای صدور حکم به تنفیذ فسخ نکاح به استناد مواد 1121 و 1122 و 1123 و 1128 و 1131 قانون مدنی و پرداخت خسارت و هزینه دادرسی را خواستارم جهت اثبات موضوع نامبرده را به پزشکی قانونی معرفی و حاضرم هزینه ها را پرداخت نمایم (ص 17) این دادخواست به شماره 01156-91 مورخ 6/10/1391 ثبت و ارجاع به شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) شده است ضمایم دادخواست اظهارنامه زوج به زوجه است با مضمون فسخ نکاح که در مورخ 20/9/1391 به طرف ابلاغ شده ص اول در صفحات 3-2 دوم و سوم و متن لاتین مرکز تصویربرداری پزشکی و سپس صفحات 4 لغایت 13 تصویر سند نکاحیه است در ص 13 تصویر سند نکاحیه تاریخ وقوع عقد 24/6/1391 شماره سند 6505 دفتر چهار ازدواج است دادگاه ذیل لایحه خواهان (ص 19) که بر همان اساس اخطار به زوج (خواهان) صادرشده ص 23 (توجهاً عناوین مذکور از موارد اخطار رفع نقص دادخواست نمی باشد) مقرر نموده 1- دلایل خود مبنی بر اینکه زوجه تدلیس کرده است 2- تاریخ اطلاع از تدلیس 3- آیا علم به فسخ نکاح و فوریت فسخ داشته اید 4- مواقعه صورت گرفته یا خیر در ص 23 به زوج ابلاغ نموده) [عضو ممیز ( بند 6 ماده 51 آ.
د. م. ذکر ادله و وسایلی که خواهان برأی اثبات ادعای خود دارد از اسناد و نوشتجات و اطلاع مطلعین و غیره، ادله مثبته به ترتیب و واضح نوشته می شود) این امر را خواهان در دادخواست مذکور و ضمیمه دادخواست نموده مضافاً دادرسی اختصاری شناخته نمی شود (مواد 199 آ. د. م. مصوب 1379) - دادگاه علاوه بر رسیدگی به دلایل مورد استناد طرفین دعوی هرگونه تحقیق یا اقدامی که برأی کشف حقیقت لازم باشد انجام خواهد داد) - و مفهوم مخالف ( ماده 363 آ. د. م. ادعای جدید در مرحله تجدیدنظر مسموع نخواهد بود) لکن امتناعی بر دلایل حین و بعد از فراغ دادرسی (ازجمله اعاده دادرسی) مورد تمهید قانون گذار است به همین اسباب در مراحل تجدیدنظر مقررات دادرسی بدوی به حکم ماده 356 آ. د. م. ساری و جاری است و بر همین مبنا احکام حاکم بدوی در تجدیدنظر به استناد تبصره ماده 348 آ. د. م. و در فرجام به استناد ماده 377 آ. د. م.
مورد امعان توجه و نقض می شوند مضافاً اغلب موارد مذکور از عناوین نقص دادخواست محسوب نمی شود بلکه در اجلاس دادرسی مستلزم استفصال و استیضاح است] وکیل خواهان ص 24-25 پاسخ موارد مرقوم را داده که با لایحه اصیل - خواهان ص 19 در اجلاس دادرسی یکجا مفید آن گزارش می شود در اجلاس 12/12/1391 ص 38 لغایت 42 که با حضور خواهان و وکیل اش و وکیل خوانده تشکیل شده است وکیل خواهان خواسته را به شرح دادخواست اعلام [از مطالب تکراری طرفین عدول از گزارش می شود] موکل در تاریخ 18/9/1391 حدوداً سه ماه پس از عقد نکاح 24/6/1391 متوجه می شود که خوانده دارأی بیماری ام اس می باشد و از آنجا که عقد نکاح بر وصف سلامت واقع شد و خوانده دارأی سلامت نمی باشد و بیماری وی نیز از بیماری های صعب العلاج است بلکه لاعلاج است و زوجه نیز از بیماری خودش اطلاع داشته و مخفی کرده لذا تخلف از شرط صفت (ناخوانا) و تدلیس وی محرز و خواستار تنفیذ فسخ نکاح می باشیم دادگاه در خصوص مواقعه و عدم مواقعه توضیح بدهید حسب اظهارات موکل (زوج) نامبرده با خوانده (زوجه) مواقعه نکرده است [لایحه زوج ص 19- تقاضای صدور حکم به تنفیذ فسخ نکاح را دارم موضوع فریب در ازدواج و پنهان کردن مریضی خوانده در پرونده مضبوط است با توجه به مدارک پزشکی و وضعیت عمومی خوانده و اظهارات شفاهی پزشک این بیماری از مدت ها قبل از زمان عقد وجود داشته و ایشان در زمان عقد آن را از اینجانب و خانواده ام مخفی نموده و خوانده انکار می نماید تقاضای معرفی به پزشکی وی را دارم بر طبق قانون تدلیس در ازدواج تقاضای تنفیذ فسخ نکاح و جبران کلیه خسارات ناشی از این امر را دارم) (وکیل خواهان در لایحه صفحات 24 و 25 اجمالاً دلیل موکل تدلیس زوجه است حسب سوابق پزشکی و بروز آن قبل از وقوع عقد نکاح و اسامی پزشکان معالج را مذکور نموده و ارجاع به پزشکی را خواستار شده است ثانیاً - وضعیت جسمانی و روحی زوجه که قادر به کنترل حرکات و راه رفتن و تکلم نیز نمی باشد دلیلی محکم بر وجود بروز بیماری در سنوات گذشته است ثالثاً - گواهان متعددی وجود دارند که عالم به وجود بیماری خوانده قبل از وقوع عقد بوده و در جهت شهادت اینکه زوجه علم و آگاهی از بیماری قبل از عقد داشته حاضر به ادای شهادت می باشند شرط صفت که عقد متبایناً بر آن واقع شده و آن صفت نیز سالم بودن زوجین از لحاظ جسمی و روحی می باشد تخلف از شرط صفت با علم و آگاهی صورت گرفته که تدلیس در نکاح و فریب زوج است (ماده 128 ق.
م. ) [لایحه وکیل خوانده (زوجه) صفحات 36 و 37 وفق دلایل ذیل هیچ گونه تدلیسی صورت نگرفته و ادعای خواهان (زوج) عاری از حقیقت است تدلیس در فقه و قانون مدنی عبارت از اعمالی که موجب فریب معامله شود ماده 438 ق. م. اولاً موضوع تدلیس باید عین باشد ثانیاً - تدلیس کننده باید به موضوع مورد تدلیس صورتی بدهد که محرک طرف معامله شود یعنی اظهار صفت کمالی در موضوع مورد معامله نماید که آن موضوع فاقد آن صفت است بنابرأین اخفاء عیب از موارد اعمال خیار عیب است نه خیار تدلیس بنابرأین موارد فسخ به سه دسته 1- عیب 2-تدلیس 3- تخلف از شرط صفت پس با تعریف عیب ابراز داشته عیوب مختص زن که عبارتند از قرن - جذام- برص - افضاء - زمین گیری - نابینایی از هر دو چشم که موکل اینجانب هیچ کدام از این عیوب را ندارد و در حال حاضر دانشجوی فوق لیسانس است و در خصوص نفی ادعای زوج نکاتی را هم افزوده (زوجین هر دو ی.
و قرابت خویشاوندی دارند و اهل روستای ج هستند که جمعیت ناچیزی دارد و کاملاً یکدیگر را دیده و شناخته اند دختر هیچ صفتی را به دروغ نگفته و پنهان کاری نداشته و زوجین در معیت هم جهت آزمایش و مشاوره به مرکز بهداشت رفته اند و آزمایش اخذشده در دفتر ازدواج مضبوط است موکل بنده قبل از ازدواج هیچ بیماری به خصوص بیماری عنوان شده را نداشته و حتی یک مورد مراجعه به پزشک نداشته دفترچه درمانی صحت وسقم عرأیضم را گواهی می نماید پس از چند روز از وقوع عقد به ناگاه موکل بنده متوجه می شود که همسرش به روی تخت افتاده و غش کرده و تشنج کرده است هنگامی که به حالت طبیعی برمی گردد از آن به بعد بهانه گیری ها شروع می شود به لحاظ اینکه (زوج) عیب خود را سرپوشی بگذارد موکل بنده (زوجه) را نزد پزشک روانشناس می برد خانم دکتر از زوجین تست روانشناسی می گیرد موکل بنده تمامی تست ها را علامت می زند لکن خواهان از انجام این کار امتناع و از کوره در می رود لزوم استعلام از خانم دکتر ع.
را دارم و پس از عقد عمل مواقعه صورت گرفته ادعای وکیل خواهان (زوج) دربند 4 لایحه واقعیت ندارد و دروغی بیش نیست تقاضای اعزام به پزشکی قانونی را دارم و ادعاهای خواهان کاملاً کذب است تقاضای ردّ ادعا را دارم] وکیل خواهان در اجلاس دادرسی اول در جواب سؤال رئیس دادگاه چنانچه توضیحی نسبت به لایحه وکیل خوانده دارید بیان نمایند جواب داده اجمالاً (قبول داریم طرفین از بستگان می باشند و موکل کاملاً خانواده را می شناخته است ولی برأی اولین بار در جلسه عقد همدیگر را دیده اند حسب ادعای موکلم زوجه با بروز بیماری خودش ام اس را مخفی کرده و موجب فریب موکل شده سؤال دادرس - چه دلیلی بر مخفی کردن بیماری ام اس زوجه دارید زوجه (خوانده) قبل از ازدواج به مرکز فوق تخصصی (ناخوانا) مراجعه داشته و در آن مرکز پس از (ناخوانا) به کمیسیون پزشکی ارجاع شده درخواست استعلام از مرجع مذکور را دارم طرفین جهت مشاوره رفته اند ولی بیماری ام اس مشخص نشده (ناخوانا) را قبول نداریم بند 5 (نفی اطلاع زوجه از بیماری) را قبول ندارم بند 6 (غش کردن زوج و تشنج وی) را قبول ندارم دادگاه خطاب به وکیل خوانده (زوجه) چنانچه توضیحی دارید بیان نمایند جواب دفاعیات به شرح لایحه تقدیمی است با این توضیح که موکل به چشم پزشکی مراجعه کرده و به وی گفتند هیچ مشکلی ندارید کمیسیون پزشکی هم جهت ایشان تشکیل نشده ولی به مرکز فوق تخصصی چشم بینا در تهران مراجعه داشتند به توصیه پزشک معالج خودش آقای دکتر ع.
در سمنان اینجانب معتقدم موکلم سالم می باشد چرا که دانشجوی فوق لیسانس در شاهرود است و خودش رفت وآمد می کند اگر بیماری ام اس داشت قادر به راه رفتن نبود جهت روشن شدن موضوع با تقاضای معرفی زوجه به پزشکی قانونی موافقم و در خصوص مواقعه و عدم آن چون موکل (خوانده - زوجه) مدعی است خواهان (زوج) با وی مواقعه داشته است و در حال حاضر فاقد بکارت می باشد وکیل زوج در استعلام زمان وقوع مواقعه استعلام شود و جهت اثبات آگاهی خوانده از بیماری ام اس شهود معرفی نموده (خانم م. ی. دخترعمو خوانده - خانم م. ی. دختردایی موکل - ف. ی.
دخترعموی دادگاه افرادی که نام بردید از چه کسانی شنیده اند جواب وکیل زوج اولاً - نامبردگان در خصوص بیماری ام اس از کسی چیزی نشنیده اند ثانیاً - از مادر ایشان شنیدند که خوانده دارأی بیماری مغزی می باشد و در خصوص بیماری ام اس از کسی چیزی نشنیده بودند افراد فوق قبل از ازدواج به مادرخوانده گفته اند دخترتان مریض است چرا او را به دکتر نمی برید مادرش گفته بردیم پانصد هزار تومان خرج کردیم و بیماری مغزی دارد دادگاه خطاب به خواهان (زوج) با توجه به اینکه از تاریخ عقد تا زمان ارسال اظهارنامه از سوی شما حدوداً سه ماه گذشته است آیا شما در این مدت متوجه بیماری ام اس وی نشدید جواب از روز عقد متوجه شدم که ایشان مشکلات و بیماری دارد ولی در تاریخ 9/9/1391 آقای دکتر ب. برأی اولین بار بعد از عقد تشخیص دادند که همسرم دارأی بیماری ام اس می باشد و از نوع پیشرفته و در طول این مدت هیچ وقت به من نگفت بیماری ام اس دارد ولی چون من می دیدم که نامبرده مشکل جسمی دارد بارها او را به دکترهای مختلف بردم دکتر ص.
در سمنان و یکی دیگر هم رفتیم که اسمش را نمی دانم که این دو پزشک هیچ کدام نگفتند ام اس دارد بعد با توصیه همسرم رفتیم مشاوره دکتر ع. متخصص روان شناسی آن هم به خاطر افسردگی که دکتر به او گفت افسردگی شدید دارید بعد دیدم که درمان نشد رفتیم دکتر مغز و اعصاب دکتر ب. که ایشان پس از معاینه و ام. آر. آی و آزمایش گفت خوانده (زن) دارأی بیماری ام اس می باشد 9/9/1391 بعد هم گفتند دیر هم شده است باید برویم تهران مرکز تحقیقات ام اس بیمارستان س.
پیش دکتر (ناخوانا) که درمان را شروع کنید (کارهای پزشکی را که نموده نامبرده است) سؤال دادگاه آیا شما با همدیگر در یک منزل بودید جواب بله اکثر روزها باهم بودیم در منزل اینجانب و خورد و خوراک شان هم آنجا بود و یک مسافرت مشهد هم دو روزه باهم رفتیم و در هتل بودیم ولی زمانی که در روستا بودیم شب ها او را به منزل پدرش می بردم که با خانواده اش بود پدر و مادرش در ییلاق بسر می برند و بعد از اینکه متوجه شدم نامبرده ام اس دارد با وی صحبت کردم که توافقی از هم طلاق بگیریم ولی چون ایشان منکر بیماری خودش شد و قبول نکرد و با توجه به اینکه می دانستم فسخ فوری ولی سریع اقدام نکردم و اظهارنامه دارم و بعد ایشان اول رفت شکایت مهریه و نفقه کرد منهم دادخواست تنفیذ فسخ نکاح دادم وکیل خوانده اعلام کرد که حسب اظهارات موکلم مواقعه در شهرستان م صورت گرفته و طبق آنچه ایشان از دفترچه بیمه اش به من نشان داد خوانده (دختر) هیچ مراجعه به پزشک در مورد بیماری ام اس قبل از ازدواج نداشته است ولی طبق نظر دکتر س. در بعد از گرفتن ام. آر.
آی مغزی داده شده تشخیص وی این بود که دارأی بیماری ام اس خاموش می باشد لذا بعد از عقد ازدواج فهمیده و این بیماری ام اس وی از موجبات فسخ نکاح نمی باشد چون موجب زمین گیری نیست و در حال حاضر درس می خواند و تردد می کند و از شبکیه چشم ایشان هم گفتند مشکلی وجود ندارد (خط دادرس دادگاه به سختی قابل قرائت است توصیه می شوند یا خط قابل قرائت بنویسند و یا منشی بنویسند) (بند یک ماده 14 قانون نظارت بر رفتار قضات) دادگاه با ختم جلسه در ص 43 پرونده های دعاوی مطالبه مهریه و نفقه را ملاحظه کند (در این اجلاس استفصال و استیضاحی در خصوص شرط بنایی مذکور در لایحه وکیل خواهان که متمایز از عنوان تدلیس است صورت تحقیق نیافته است در تدلیس علم به تدلیس شرط است لکن در شرط بنایی علم و جهل مؤثر در مقام نیست شروط پیش از عقد است هر چند فقهاء امامیه و به تبع آنان حقوق دانان امر شروط ضمن عقد از آن بحث نمودند) باهدف تمهید دفاع متقابل لوایحی که خوانده (زوجه) در پرونده با امضای خود تقدیم نموده (صفحات 97 لغایت 100 و 151 و 152 و 183 لغایت 186) نکات مشترک آن ها یکجا مرقوم می شود تا در تضارب مدعیات طرفین کشف وضوح شود (خلاصتاً معروض می دارم من نیز ی.
و همسرم م. ی. اهل روستای الف.
با اندک جمعیت محدود قرابت باهم داریم و شناخت کافی همه به هم دارند و کاملاً دیده و شناخته شده و مطلع از هم باهم وصلت کردیم در زمان عقد هیچ کلمه با صفتی به دروغ نگفتم که در سند ازدواج ثبت شده با معرفی سردفتر جهت آزمایشات و مشاوره رفتیم و گواهی سهولت اخذ نمودیم (پس از عقد به مدت دو روز در معیت همسر به شهرستان م مقدس رفتیم در آنجا تمکین خاص صورت گرفت تقریباً 20 روز پس از عقد به م دو نفری رفتیم ص 98) اظهارنامه دارم جهت مقدمات لازم برأی عروسی را انجام دهد (تصویر اظهارنامه صفحات 89 و 77 پرونده) دادخواست الزام به تهیه مسکن و مطالبه نفقه دادم و در خصوص مهریه ام اقدام کردم [نکات مؤثر در خصوص این دعوی گزارش می شود] مرتباً به بنده تهمت و افتراء می زند که بنده او را در زمان عقد فریب داده ام و تدلیس کرده ام و تقاضای فسخ نکاح را داشت درحالی که همه این اتهامات ناروا است صرفاً به لحاظ فرار از زندگی و عدم پرداخت نفقه و مهریه است تا بگویم مهرم حلال جانم آزاد بعد از این دادخواست ها همسرم دادخواست فسخ نکاح و باهدف محروم کردن من از حق وحقوق قانونی ام و بردن آبرو و حیثیت من و خانواده ام بوده است نامبرده دادخواست تمکین داد که این همان چیزی بود که بنده از ایشان می خواستم زیرا تمکین خاص صورت گرفته بود و برأی تمکین عام هم بنده از اول آمادگی خود را جهت ادامه زندگی (عروسی و مسکن مستقل) اعلام کرده بودم صحیح و سالم تردد می کنم و از بدو زندگی نیز نزد هیچ پزشکی جهت بیماری مورد ادعای همسرم نرفته ام - در هنگام عقد بنده هیچ چیزی را از خواهان پنهان نکردم تدلیسی نبوده زیرا تدلیس کننده باید به موضوع مورد تدلیس صورتی بدهد که محرک طرف معامله شود یعنی اظهار صفت کمالی در موضوع مورد معامله نماید که آن موضوع فاقد آن صفت باشد بنابرأین اخفاء عیب از موارد اعمال خیار عیب است نه خیار تدلیس - هنوز بلاتکلیف در منزل پدرم زندگی می کنم قسمتی از مطالب خوانده (زوجه خانم ن.
ی.
) همان اظهارات وکیل وی در لایحه اجلاس اول دادرسی است با توجه به استعلام ریاست دادگاه از آیات عظام بیماری مورد ادعای طرف از عیوب فسخ نکاح ندانسته اند لذا درخواست را مدعیات خواهان (زوج) را نموده اند) متعاقب فراغ اجلاس اول دادرسی و اخذ تصمیم دادرس پرونده بر مطالبه پرونده های محاکماتی استناد خوانده و وکیل وی (توأمان) طی لایحه ای تصاویر رأی مهریه، الزام به تهیه مسکن و طرح جریانی مطالبه نفقه را به دادگاه اعلام (در اخیر گزارش کلیه احکام قضایی گزارش می شود) دادگاه در وقت فوق العاده 7/2/1392 ص 52 پرونده استنادی را گزارش می کند پرونده 91/2026/466 از شورأی حل اختلاف واصل شده دعوی مطالبه مهریه است به میزان 437 سکه بهار آزادی که محکومیت زوج طی دادنامه غیابی 000563-آذر 1391 است در تاریخ 20/1/1392 به وکیل زوج طبق ماده 69 ابلاغ و تاکنون واخواهی نکرده است [عضو ممیز به استناد بند 6 ماده 4 قانون حمایت خانواده مصوب 1/12/1391 مجلس و بند 3 ماده واحده قانون اختصاص تعدادی از دادگاه های موجود به دادگاه های موضوع اصل 21 قانون اساسی مصوب 8/5/1376 موضوع مهریه در صلاحیت محاکم خانواده بوده و از شمول صلاحیت شورأی حل اختلاف خارج است] در وقت فوق العاده دیگر 16/2/1391 ص 62 دعوی زوجه به طرفیت زوج به خواسته الزام به تهیه مسکن مناسب تقدیم که طی دادنامه شماره 1686-11/11/1391 حکم به الزام تهیه مسکن صادر و در تجدیدنظری زوج نیز شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر استان طی دادنامه شماره 00025 مورخ 17/1/1392 تأییدشده است در تاریخ 18/2/1392 ص 63 دادگاه ختم رسیدگی را اعلام طی دادنامه شماره 00229-92 مورخ 18/2/1392 (تصویر دادنامه صفحات 66-67) پس از گزارش تحولات پرونده اشعار شده (به نظر می رسد دعوی تنفیذ فسخ نکاح صرفاً جهت محروم کردن زوجه (خوانده) از حق وحقوق قانونی اش می باشد در نتیجه خواسته را منطبق با قانون (فوری بودن) ندانسته و به استناد مواد 1 و 2 آ.
د. م. و ماده 1131 ق. م. قرار عدم دعوی خواهان را صادر نموده اند با ابلاغ دادنامه به وکیل زوج دادخواست تجدیدنظری تقدیم ص 85 و ارجاع پرونده به شعبه پنجم تجدیدنظر استان سمنان به وقت ظاهراً فوق العاده است لکن مرقوم شده (در جلسه رسیدگی شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر با حضور اعضاء تشکیل است ص 102) طی دادنامه شماره 00456-92 مورخ 31/4/1392 ص 103 (اعتراض به عمل آمده به نظر وارد است زیرا همان گونه که در دادنامه مورداشاره آمده است تاریخ ازدواج زوجین مشارٌالیهما 24/6/1391 بوده و در مورخه 9/9/1391 زوج از بیماری همسرش مطلع شده و در تاریخ 18/9/1391 هم اظهارنامه فسخ نکاح برأی مشارٌالیها ارسال نموده است. . . .
تشخیص مدتی که برأی امکان استفاده از حق خیار لازم بوده با عرف است) بنا به جهات مذکور نقض دادنامه معترضٌ عنه را باهدف رسیدگی ماهیتی صادر نموده اند دادگاه اجلاس دادرسی 4/6/1392 را مقرر و منعقد نموده است ص 112 و 113 با حضور خواهان و وکیل خوانده تشکیل وکیل خواهان لایحه تقدیم نموده (صفحه 111) خواهان اظهار داشته خواسته به شرح دادخواست و اظهارات 12/12/1391 اینجانب و وکیل ام می باشد در لایحه اخیر وکیل خواهان نیز تکرار مطالب مسبوق الذکر است وکیل خوانده اظهار داشت دفاعیات به شرح دفاعیات مورخ 12/12/1391 است و موکله (زوجه) بیماری مورد استناد خواهان را قبل از ازدواج نداشته و تاکنون هم از بیماری موردنظر خواهان اطلاعی ندارد ضمن آنکه بیماری ام اس از بیماری های که موجب فسخ نکاح باشد نیست خواهان اظهار داشت که تحت هیچ شرأیطی حاضر به توافق نمی باشد درخواست دارم که برابر قانون و شرع رسیدگی شود و مشارٌالیها به پزشکی قانونی معرفی شوند تا معلوم شود بیماری ام اس دارد یا خیر دادگاه (بدون رسیدگی به ادله اثبات دعوی) ختم رسیدگی را در مورخ 4/6/1392 ص 114 اعلام می نماید تصویر استعلامی از مراجع عظام تقلید در صفحات (115 از آیات عظام سیستانی، ص 116 مکارم شیرازی، ص 111 صافی گلپایگانی) ضمیمه است طرح سؤال بدین گونه است (چنانچه معلوم گردد زوجه قبل از عقد نکاح دارأی بیماری ام اس یک نوع بیماری است که به مرور تمامی اعضاء و جوارح شخص از کار می افتد و به سختی درمان می شود) بوده و در هنگام عقد علیرغم آگاهی از آن به زوج نگفته است حال آیا زوج با این استدلال که عقد نکاح بر مبنای وجود (وصف سلامت زوجه) واقع شده اگرچه در هنگام عقد وصف سلامت شرط ذکر نشده و زوجه نیز به آن توصیف نگردیده و در مذاکرات قبل از عقد نیز فردی از آن به میان نیامده است و عیب مذکور نیز از عیوب فسخ نکاح نمی باشد می تواند عقد نکاح را فسخ کند رئیس شعبه 2 دادگاه عمومی حقوقی سمنان - م.
ر. ) جواب استفتاء از آقای سیستانی - مورد سؤال از موارد فسخ نکاح نمی باشد - از آقای مکارم شیرازی - این بیماری از عیوب موجب فسخ نکاح نیست ولی اگر واقعاً مخل روابط زناشویی باشد زن حق دارد تقاضای طلاق کند - از آقای صافی گلپایگانی از خصوص مورد اطلاع ندارم به طورکلی بر زوجه اطلاع دادن از بیماری لازم نبوده است و اگر عقد پس از مذاکره از صحت و بر مبنای آن انجام گرفته و بعد شوهر متوجه شده است حق فسخ دارد اما اگر شوهر به خیال سلامت زوجه و بدون شرط اقدام به ازدواج کرده است حق فسخ ندارد موسسه آموزشی و پژوهشی ق. نیز با عنوان (سؤال مشابه سؤال جنابعالی با عنوان نقش بیماری صرع در فسخ نکاح در 12 صفحه ارسال داشته (که حین شور قرائت می شود لکن صفحات 118 لغایت 122 ضمیمه است دادنامه صادره 00718-92 مورخ 9/6/1392 صفحات 130 و 131 دادگاه مذکور اشعار شده پس از شرح اجمالی ماوقع پرونده (دادگاه: اولاً وجود علقه زوجیت دائم بین نامبردگان را محرز می داند ثانیاً - صرف نظر از دفاعیات وکیل خوانده با عنایت به اهلیت عقد نکاح نزد شارع مقدس و احصاء عیوب زن که برأی مرد حق فسخ ایجاد می کند در ماده 1123 ق. م.
مورد معنونه (ادعایی) هیچ یک از موارد شش گانه در ماده مذکور نمی باشد و از آنجا که طبق اصل 167 ق. ا. و ماده 3 آ. د. م. دادگاه وظیفه دارد درصورتی که قوانین موضوعه کامل یا صریح نباشد. . . با استناد منابع معتبر یا فتاوی معتبر. . . . حکم قضیه را صادر کند موضوع را از تعدادی مراجع عظام تقلید معاصر (حضرات آیات عظام سیستانی، مکارم شیرازی - صافی گلپایگانی) و موسسه آموزشی ق. استفتاء استعلام که همگی بالاتفاق ابتلا زوجه به بیماری ام اس را از عیوب فسخ نکاح ندانستند [عضو ممیز اوراق - قاعده السوال معاد فی الجواب کتاب تحریر المجله ج 1 ص 45 کاشف الغطاء - باید ممیزی شود آیا سؤال مفروض با ماوقع مورد دادخواهی منطبق است یا فرض سؤال و فرض جواب انطباقی با پرونده مورد مرافعه ندارد همچنان که وکیل زوج در صفحات 137 لغایت 142 سؤالات زوج از مراجع عظام تقلید رأساً و یا صفحات نظری مؤلفان حقوق و یا فتاوی و امور استناد قرار داده اند.
ازجمله وکیل خواهان (شرط تبانی در عقد را در لایحه صفحات 24 و 25 پرونده مذکور نموده و در اجلاس اول 12/12/1391 تصریح می کند (و از آنجا که عقد نکاح بر وصف سلامت واقع شده و خوانده دارأی سلامت نمی باشد) وکیل خوانده - زوجه تصریح می کند (دختر مراجعه ای به پزشک در مورد بیماری ام اس قبل از عقد ازدواج نداشته طبق نظر دکتر س. در سمنان. . .
دارأی بیماری ام اس خاموش می باشد لذا بعد از عقد ازدواج فهمیده و این بیماری ام اس وی از موجبات فسخ نکاح نمی باشد چون موجب زمین گیری نیست درس می خواند و تردد می کند) عضو ممیز احکام شرط تبانی و احکام شرط بنایی در عقود متمایز از احکام تدلیس است در شرط بنایی علم و جهل شخص معیب مؤثر در مقام نیست دعوی پرونده بر اسباب تدلیس و فقدان شرط بنایی است اصل عدم تداخل اسباب و مسببات است] سپس در دادنامه اشعار نموده (همچنین حضرت امام خمینی رض در مسئله 14 از مبحث القول فی العیوب الموجبه للخیار الفسخ و التدلیس می فرمایند [لیس من التدلیس الموجب للخیار سکوت الزوجه او ولیها عن النقص مع وجوده و اعتقاد الزوج عدمه من غیر العیوب الموجبه للخیار و اولی بذلک سکوتها عن فقه صفه الکمال مع اعتقاد الزوج وجودها به این معنا که اگر زوج به اعتقاد سلامت کامل با زوجه ازدواج نماید در حالی که زوجه دارأی نقص و عیوبی - غیر از عیوبی که به زوجه حق فسخ داده شده باشد ولی زوجه یا ولی او با علم به موضوع سکوت کنند و بیان نکنند و حتی چنانچه زوج اعتقاد به وجود صفت کمالی در زوجه داشته باشد و زوجه و ولی وی از اعتقاد زوج به این صفت مطلع باشند اما علیرغم صفت مذکور سکوت کنند و مطلبی بیان نکنند و بعداً زوج متوجه گردد باز هم حق فسخ نخواهد داشت (عضو ممیز معنای مورد اراده دادرسی محترم با متن تطابق ندارد - [ترجمه مذکور مرحوم سید محمد باقر موسوی همدانی جلد چهارم موسسه انتشارات دارالعلم چاپ چهارم 1391 ص 140 - اگر مردی که می خواهد زنی را عقد کند معتقد باشد که او فلان عیب و یا کمبود را که خیار آور نیست ندارد و حال آنکه خود زن و ولی او اطلاع دارند که چنین نقص و کمبودی در وی هست لکن در موقع گفتگو و خواستگاری سکوت کنند نه زن بگوید که من فلان نقص را دارم و نه ولیش به مرد خبر دهد این سکوت تدلیس نیست و در جایی که مرد معتقد است نامزدش فلان صفت کمال را دارد در حالی که زن می داند که ندارد و سکوت می کند به طریق اولی تدلیس نیست] [عضو ممیز - حکم مذکور صرفاً ناظر بر احکام تدلیس است سبب شرط بنایی با تدلیس مفترق است رأی و فتوای مذکور ناظر بر شرط بنایی نمی باشد] در نتیجه در مانحن فیه از آنجا که سلامت زوجه از بیماری ام اس تصریحاً و بنائاً شرط نشده برفرض وجود و ابتلا زوجه به آن - چه اینکه وجود آن بیماری ام اس نقص و عدم آن کمال برأی زوجه محسوب گردد و حتی زوجه و یا ولی وی با علم به موضوع از بیان آن خودداری یا سکوت کرده باشند طبق نظر مبارک حضرت امام خمینی در تحریر الوسیله که مذکور گشت از موجبات فسخ نکاح نمی باشد لذا دعوی خواهان را محرز ندانسته و به استناد مفهوم و منطوق مواد 1120 و 1123 و 1128 و 1257 ق.
م. و 1 و 2 و 3 و 197 آ. د. م. و فتاوای مراجع عظام تقلید و اصل 167 قانون اساسی و مویداً به نظریه شماره 155-28/2/1392 موسسه آموزشی و پژوهشی ق. (ص 121 - 118) حکم به بطلان دعوی خواهان صادرواعلام می نماید و خواهان در صورت اصرار بر خواسته اش و عدم تمایل به ادامه زندگی مشترک می تواند نسبت به انحلال عقد نکاح از طریق طرح دعوی طلاق اقدام کند با ابلاغ رأی وکیل زوج تجدیدنظرخواهی نموده ص 149 متعاقب تبادل لوایح و ارجاع به شعبه پنجم تجدیدنظر استان سمنان در وقت فوق العاده مورخ 18/8/1392 ص 157 ختم دادرسی را اعلام و طی دادنامه 00846-92 مورخ 18/8/1392 از توجه به جامع اوراق و محتویات فسخ رأی صادره را ایجاب نماید به عمل نیامده رأی صادره از توجه به مبانی مندرج در آن، اعتراض معترض با هیچ یک از جهات و شقوق ماده 348 آ. د. م.
قابل انطباق به نظر نرسیده و فاقد ایراد و اشکال مؤثر قانونی بوده با ردّ اعتراض دادنامه تجدیدنظر خواسته تأیید می گردد با ابلاغ دادنامه مذکور ص 170 پرونده در مورخ 21/9/1392 به وکیل زوج (خواهان بدوی) دادخواست فرجامی در مورخ 25/9/1393 ص 169 ضم پرونده است لایحه فرجامی و لایحه تبادل حین شور قرائت می گردد.
آراء قضایی مضبوط در پرونده امر 1- دعوی الزام خوانده به تهیه مسکن مناسب موضوع دادنامه 01686-91 مورخ 11/11/1391 شعبه دوم محاکم عمومی حقوقی سمنان منتهی به محکومیت زوج گردیده (صفحات 44 و 45) تکرار 59 و 60 و نیز 91 و 92 و ص 176 و 177 رأی تجدیدنظر آن به شماره 00025-92 مورخ 17/1/1392 که تجدیدنظر زوج مردود و دادنامه بدوی تأییدشده است از سوی شعبه پنجم تجدیدنظر استان سمنان ص 61 تکرار و ص 90 2- دعوی مطالبه تعداد 437 عدد سکه یک بهار آزادی به اضافه هزینه حج عمره به مبلغ 000/000/15 ریال در حق زوجه زوج محکوم گردیده است دادنامه شماره 00563-91 مورخ 9/11/1391 شعبه 26 مجتمع شماره یک شورأی حل اختلاف شهر سمنان ص 46 تکرار ص 55 و 88 و 175 واخواهی تا میزان 124 سکه طلا و هزینه حج غیر وارد تشخیص و مازاد آن 313 عدد سکه عندالاستطاعه بوده نقض دادخواست حصول استطاعت طی دادنامه شماره 00074-92 مورخ 30/2/92 همان شعبه شورا ص 174 3- تصویر اظهارنامه زوج ص 76 با ابلاغ مورخ 20/9/1391 به زوجه مشعر بر اعلام فسخ نکاح - تکرار ص اول و جواب زوجه ص 77 و 89 با تاریخ 28/9/1391 4- قرار ردّ درخواست دستور موقت اعزام زوجه به پزشکی قانونی و جلب نظر کارشناس در خصوص بیماری شماره دادنامه 1769-91 مورخ 2/12/1391 شعبه دوم دادگاه عمومی حقوقی ص 93 5- دعوی مطالبه نفقه مورد دادخواست از سوی زوجه از تاریخ عقد ماهانه به مبلغ یک میلیون ریال به انضمام هشت ماه نفقه معوقه (با پیدا نمودن شغل و اشتغال خوانده یکجا به خواهان در تاریخ 24/12/92 پرداخت نماید مبلغ فوق در زمان بیکاری می باشد با اشتغال خوانده مبلغ نفقه بر مبنای کارشناس تعیین می گردد بر اساس توافق به شرح صورت مجلس شورا گزارش اصلاحی صادر گردیده است ( از سوی شعبه 26 مجتمع شماره یک شورأی حل اختلاف شهر س- شماره دادنامه 00119-92 مورخ 22/3/92 ص 96 پرونده و ص 172 6- دعوی زوج علیه زوجه دایر بر الزام خوانده به تمکین خاص و عام به شرح صورت جلسه 11/4/1391 مسترد شده قرار ابطال دادخواست موضوع دادنامه 00472-92 -19/4/1392 شعبه دوم حقوقی شهرستان س عضو ممیز: نظریه قضایی و موازین لازم الاجراء اجمالاً - الف- تعطیل استماع دعوی خلاف اصل مادام که مواجه با امتناع قانونی و یا مخالف قواعد آمره نباشد مستلزم رسیدگی ماهوی است استنتاج نتیجه منوط به رسیدگی اسباب دعوی بوده اثبات و نفی اسباب دعوی ملازمه با اعمال قرارهای اعدادی و استفصال و استیضاح آن است در وضعی که بدون رسیدگی دادگاه نتیجه گرفته در وضعی که به سبب دعوی فسخ عقد نکاح (خیار تدلیس و فقدان امر و شرط بنایی) رسیدگی و استیضاح و استفصال نشده است لذا این رأی امر مغایر بند سوم و پنجم ماده 371 آ.
د. م. است اجمالاً تمایز سبب وجهت (شرط بنایی سلامت) با (سبب خیار تدلیس) در خیار تدلیس ضرورت سبق علم و آگاهی طرف عقد مؤثر در تثبیت تدلیس است لکن در شرط بنایی علم و جهل فرد معیب و یا فاقد وصف مؤثر در مقام نیست علی فرض عدم علم فرد معیب و عدم تقصیر و یا قصور وی هم شرط بنایی همانند سلامت حاکم است دادگاه ورودی به رسیدگی به اسباب دعوی فسخ عقد نکاح نیافته است دعوی خواهان که مخالف اصل که اصل حاکم بر عقود ازجمله عقد نکاح صحت است (اصاله الصحه) یا (ماده 223 قانون مدنی- هر معامله که واقع شده باشد محمول بر صحت است مگر اینکه فساد آن معلوم شود) با مرافعه باهدف اثبات وقوع امری خلاف اصل، با عنوان اسباب خیار تدلیس و فقدان امر و شرط بنایی دعوی تفیذ فسخ عقد نکاح را اقامه نموده است لکن دادرسان پرونده در اجلاس دادرسی یا رسیدگی بدون ورود در ماهیت قضیه و استیضاح و استفصال آنکه متوقف بر صدور قرارهای اعدادی ازجمله جلب نظر کارشناسی پزشکی قانونی و مطالبه اسناد پزشکی است به استناد اصل صحت حکم داده و این امر مغایر بند سوم و پنجم ماده 371 آ. د. م. است. ب- فرجامخواهی آقای م. ی. با وکالت آقای ف. ر.
نسبت به دادنامه 00846-92 مورخ 18/8/1392 صادره از شعبه پنجم محاکم تجدیدنظر استان س اجمالاً وارد است به سبب عدم انعقاد قانونی اجلاس دادرسی ختم دادرسی در شعبه دادگاه بدوی (شعبه دوم محاکم عمومی خانواده س) و در صدور (دادنامه بدوی 00718-92 مورخ 9/6/1392) و ترک تمهید تحصیل نظر مشاور خانواده در دادنامه بدوی و تبعاً با عدم اعتبار رأی بدوی رأی مترتب بر آن نیز از سوی شعبه پنجم دادگاه تجدیدنظر استان س(موضوع دادنامه فرجام خواسته شماره 00846-92 مورخ 18/8/1392) بلا اعتبار است لذا نقض می شود با توجه به تاریخ ثبت دادخواست به شماره 01156-91 مورخ 6/10/1391 و ارجاع و تاریخ تصویب قانون حمایت خانواده (1/12/1391 مجلس و نشر روزنامه رسمی (19835-22/1/1392) و ماده 2 قانون مدنی متعاقب نقض رأی تمهیدات موردنظر در پرونده موافق قانون حمایت خانواده 1391 اعمال می شود.
اولاً- ماده 4 قانون مدنی (اثر قانون نسبت به آتیه است) لذا با توجه به تاریخ ثبت دادخواست به شماره 01156-91 مورخ 6/10/1391 و تاریخ صدور دادنامه بدوی 00718-92 مورخ 9/6/1392 از شعبه دوم محاکم عمومی حقوقی (خانواده) اصدار یافته است و تاریخ تصویب قانون حمایت خانواده (1/12/1391 مجلس و 9/12/1391 شورأی محترم نگهبان قانون اساسی و نشر روزنامه رسمی (19835-22/1/1392) و ماده 2 قانون مدنی (قوانین 15 روز پس از انتشار در سراسر کشور لازم الاجراست) در حین صدور
رأی دادگاه
بدوی موضوع دادنامه بدوی 00718-92 مورخ 9/6/1392 قانون حمایت خانواده حاکم بوده است لکن تمهیدات دادرسی بر اساس قانون حاکم بر زمان صورت نپذیرفته است مطابق حکم ماده 58- قانون حمایت خانواده 1391 از تاریخ لازم الاجراء شدن این قانون، قوانین زیر نسخ می گردد ضوابط تأثیر تصویب قوانین بر (قانون حاکم بر زمان صدور رأی موضوع ماده 9 آ. د. م. ) مورد امعان توجه قرار گیرد. ثانیاً- طبق حکم ماده 2- قانون حمایت از خانواده مصوب 1391 دادگاه خانواده با حضور رئیس یا دادرس علی البدل و قاضی مشاور زن تشکیل می گردد (از زمان اجرأی این قانون حسب حکم تبصره یک ماده یک قانون حمایت از خانواده مصوب 1391) لذا ضرورت تحصیل نظر قاضی مشاور می بوده و قاضی انشاء کننده رأی باید در دادنامه به نظر قاضی مشاور اشاره و چنانچه با نظر وی مخالف باشد با ذکر دلیل نظریه وی را ردّ کند.
(حسب صریح تبصره و در این مدت می تواند از قاضی مشاور مرد که واجد شرأیط تصدی دادگاه خانواده باشد استفاده کند) لذا اولاً- اخذ نظر قاضی مشاور لازم بو ده (گر چه در این مدت می تواند از قاضی مشاور مرد که واجد شرأیط تصدی دادگاه خانواده باشد استفاده کند) ثانیاً- قاضی مشاور باید ظرف سه روز از ختم دادرسی اظهارنظر خود را به طور مکتوب و مستدل در مورد موضوع دعوی اظهار و مراتب را در پرونده درج کند ثالثاً- دادرس پرونده نیز اظهارنظر قاضی مشاور که به طور مکتوب و مستدل در مورد موضوع دعوی اظهار کرده امعان توجه و بدان اشاره و چنانچه با نظر وی مخالف باشد با ذکر دلیل نظریه وی را ردّ کند. رابعاً- حکم ماده 8 قانون (رسیدگی در دادگاه خانواده با تقدیم دادخواست و بدون رعایت سایر تشریفات آیین دادرسی مدنی انجام می شود. ) مجوز منع از لزوم اخذ نظریه مشاور نمی نماید خامساً- این امر مانع از اعمال آن با توجه به نقایص مذکوره در دادگاه تجدیدنظر استان خواهد بود ماده 356 آ. د. م.
- مقرراتی که در دادرسی بدوی رعایت می شود در مرحله تجدیدنظر نیز جاری است مگر اینکه به موجب قانون ترتیب دیگری مقررشده باشد دادگاه تجدیدنظر حسب اصول تشکیلات فاقد قاضی مشاور است و از مختصات محاکم بدوی است لذا به استناد مواد 356 آ. د. م. نمی تواند رفع نقیصه کند مضافاً از موارد اعمال نیابت موضوع ماده 250 آ. د. م. نمی باشد که مقرر داشته (در هر مورد که رسیدگی به دلایلی از قبیل تحقیقات از مطلعین و گواهان یا معاینه محلی و یا هر اقدام دیگری که می بایست خارج از مقر دادگاه رسیدگی کننده به دعوا انجام گیرد و مباشرت دادگاه شرط نباشد مرجع مذکور به دادگاه صلاحیت دار محل نیابت می دهد تا حسب مورد اقدام لازم معمول و نتیجه را طی صورت مجلس به دادگاه نیابت دهنده ارسال نماید) زیرا اصل انعقاد قانونی اجلاس دادرسی و ختم دادرسی را از تاریخ لازم الاجراء شدن قانون حمایت خانواده با حضور مشاور زن و در عدم تمکن با حضور مشاور مرد صورت اعتبار قانونی داده است (حکم ماده 2- قانون حمایت از خانواده مصوب 1391 دادگاه خانواده با حضور رئیس یا دادرس علی البدل و قاضی مشاور زن تشکیل می گردد).
ثالثاً- سبب وجهت دعوی خواهان ضرورت بر استفصال و استیضاح اصیل و یا با اخذ وکیل خواهان در سبب وجهت دعوی است از اسباب و عناوین (سبب اول- شرط بنایی سلامت) (سبب دوم- خیار تدلیس) است توجهاً به تمایز سبب وجهت (شرط بنایی سلامت) با (سبب خیار تدلیس) در خیار تدلیس ضرورت سبق علم و آگاهی طرف عقد مؤثر در تثبیت تدلیس است لکن در شرط بنایی علم و جهل فرد معیب و یا فاقد وصف مؤثر در مقام نیست علی فرض عدم علم فرد معیب و عدم تقصیر و یا قصور وی هم شرط بنایی همانند سلامت حاکم است{اصل عدم تداخل اسباب} در قضیه حاکم است) اعم از سبب و جهت و عنوان واحد و یا مرکب این امر ضرورت استفصال از خواهان و استیضاح از خوانده دارد به مجرد وقوع یکی از اسباب تخلف از شرط ضمن عقد (استقرار حق یا حکم) تبعات مترتب بدان مستقر می شود و با اغماض (انصراف) و یا اسقاط حق واجد آن حقوق (محکوم له) و یا تعارض با سایر احکام اهم دیگر انحلال عقد موقوف می شود رابعاً- الف- تعیین اوقات دادرسی و ظرف مواعد قانونی و ضوابط اصلی اجلاس دادرسی و ضوابط صدور قرارهای اعدادی ازجمله در ارجاعات به کارشناسی بدواً محل مناقشه فی مابین متداعیین مشخص عناصر و عواملی که در اثبات مدعیات و متقابلاً در اثبات مدافعات مؤثر است مرجوع به کارشناسی شود و در استماع مدعیات و دفاعیات متداعیین و عرضه پاسخ استعلامات و ابلاغ نظریات کارشناسی و ضوابط تعرفه شهود (در این پرونده مورد ایراد زوج خوانده دعوی) و مجال حق سؤال از شهود.
و مجال در تدارک دفاع متقابل و استفصال و استیضاح مدعیات اصلی از اسباب دعوی و یا جهات مترتب بر آنکه مؤثر در احقاق حق و ابطال باطل است تمهید قضایی شود تا اطاله دادرسی از پیامد نقایص در تحقیق و تمهید بروز ننماید در هر حال احکام مواد (ماده 9- قانون حمایت خانواده- تشریفات و نحوه ابلاغ در دادگاه خانواده تابع مقررات قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی است)، (ماده 10- قانون حمایت خانواده - دادگاه حداکثر برأی دو بار می تواند برأی فراهم کردن فرصت صلح و سازش جلسه دادرسی را به درخواست زوجین یا یکی از آنان حداکثر برأی دو بار به تأخیر اندازد) آن هم با اعمال تمهیدات اثباتی جهت فراهم کردن فرصت صلح و سازش که مستبعد از تعلیق عنوان دادرسی باشد با اعمال ضوابط فواصل جلسات موضوع تبصره ماد 100 آ. د. م. (عدم تشکیل دادگاه منتسب به طرفین نباشد حداکثر ظرف دو ماه خواهد بود) لکن به تشخیص خود رأساً مجاز بر تأخیر اجلاس دادرسی نیست ب- تجدید جلسات به اسباب قانونی به تجویز ماده 104 آ. د. م. قابل تجویز با شرط ذکر علت است و این امر حسب ماده 356 آ. د. م.
برأی محاکم تجدیدنظر هم لازم الاتباع است لکن اگر تجدید جلسات به علت قانونی و به سبب قانونی موجه می بود باهدف جلوگیری از اطاله دادرسی و قدرت اصحاب دعوی در تدارک در دفاع لازم می بود ضابطه تجدید اجلاس دادرسی منوط به اعمال ضابطه حکم ماده 104 آ. د. م. است (چنانچه به جهات قانونی جلسه دیگری لازم باشد علت مزبور زیر صورت جلسات قید به اصحاب دعوی جهت تدارک در اثبات و یا دفاع ابلاغ می شود) لذا بدون دستور جلسه و بدون ابلاغ جهت تدارک موضوع اخیر مواد 104 و اخیر ماده 64 آ. د. م. موضوع (وقت جلسه باید طوری معین شود که فاصله بین ابلاغ وقت به اصحاب دعوی و روز جلسه کمتر از پنج روز نباشد) مغایرت با اصل ذاتی و غیر تشریفاتی اصول دادرسی و رسیدگی دارد (تمایز حکم ماده 8 قانون حمایت از خانواده مصوب 1391 (عدم لزوم رعایت سایر تشریفات آیین دادرسی مدنی) با حکم (بند 3 ماده 371 آ. د. م. عدم رعایت اصول دادرسی و قواعد آمره و حقوق اصحاب دعوی درصورتی که به درجه ای از اهمیت باشد که رأی را از اعتبار قانونی بیندازد) ج- شهادت شهود طبق بند الف و بند ب ماده 230 آ. د. م.
(دعاوی غیرمالی) با گواهی دو مرد یا یک مرد و دو زن یا یک گواه مرد تنها به ضمیمه قسم خویش و یا دو زن به ضمیمه قسم خویش تمسک اثبات نماید قرار تحقیق محلی موضوع مواد 249 و 252 و 255 آ. د. م. که طبق ماده 255 مرقوم (اطلاعات حاصل از تحقیق و معاینه محل از امارات قضایی محسوب می شود که ممکن است موجب علم یا اطمینان قاضی دادگاه یا مؤثر در آن باشد) و طبق ماده 252 آ. د. م. (ترتیب استعلام و اجرأی تحقیقات از اشخاص یادشده به نحوی است که برأی گواهان مقرر گردیده است) حکم و اثر اماره قضایی ماده 255 آ. د. م. را ماده 1324 ق. م. تصریح نموده (اماراتی که به نظر قاضی واگذارشده عبارت از اوضاع واحوالی است در خصو