اهلیت
توانایی قانونی شخص برای دارا شدن یا اجرای حق و تکلیف.
معنای ساده و سریع اصطلاحات پرکاربرد حقوق ایران؛ با جستوجوی هوشمند، دستهبندی موضوعی و دسترسی الفبایی.
توانایی قانونی شخص برای دارا شدن یا اجرای حق و تکلیف.
قابلیت دارا شدن حق که اصولاً هر انسان از تولد زنده تا مرگ دارد.
توانایی اجرای شخصی حقوق؛ مانند انعقاد قرارداد معتبر.
وضعیتی که شخص به حکم قانون از تصرف مستقل در تمام یا بخشی از امور خود منع میشود.
شخصی که به سن بلوغ قانونی نرسیده است.
کودکی که خوب و بد و سود و زیان متعارف را تا حدی تشخیص میدهد.
شخصی که تصرفات مالی او عقلایی نیست؛ در امور مالی محجور است.
شخص فاقد قوه ادراک و اراده متعارف که حسب مورد محجور شناخته میشود.
پدر و جد پدری که در حدود قانون نمایندگی طفل یا محجور را بر عهده دارند.
نمایندهای که دادگاه برای اداره امور محجورِ فاقد ولی قهری تعیین میکند.
شخص مورد اعتمادی که برای نگهداری مال یا اداره امر معین منصوب یا انتخاب میشود.
محلی که شخص در آن سکونت دارد و مرکز مهم امور او نیز همانجاست.
نهاد یا مجموعهای که قانون برای آن شخصیت مستقل از اعضا میشناسد.
شخصی که مدت نسبتاً طولانی از او خبری نیست و حیات یا مرگش معلوم نیست.
حکمی قضایی که پس از شرایط و مهلتهای قانونی، مرگ غایب را مفروض میگیرد.
رابطه سیاسی و حقوقی شخص با یک دولت که منشأ حقوق و تکالیف متقابل است.
عنوان قانونی مشترک خانوادگی که ثبت و تغییر آن تابع مقررات ثبت احوال است.
مالی که جابهجایی آن بدون خرابی خود مال یا محل آن ممکن است.
مالی که انتقال فیزیکی آن ممکن نیست یا موجب خرابی مال یا محل میشود؛ مانند زمین.
خودِ مال معین، در برابر منفعت یا حق مربوط به آن.
فایده قابل استفاده از مال؛ مانند سکونت در خانه یا استفاده از خودرو.
رابطه قانونی شخص با مال که اصولاً حق تصرف و بهرهبرداری میدهد.
مالکیت چند نفر در جزءجزء یک مال بدون جدایی سهم فیزیکی آنان.
جدا کردن سهم هر شریک از مال غیرمنقول مشاع، در صورت امکان قانونی.
تقسیم یک ملک به قطعات کوچکتر بدون آنکه لزوماً حالت اشاعه پایان یابد.
حق استفاده از مالی که عین آن متعلق به دیگری است.
حقی برای ملک شخص در ملک دیگری؛ مانند حق عبور یا مجرای آب.
حق شریکِ ملک غیرمنقول قابل تقسیم برای تملک سهم فروختهشده شریک دیگر با پرداخت ثمن.
خارج کردن یا ادامه تصرف غیرقانونی مال غیرمنقول برخلاف تصرف پیشین دیگری.
دعوی مالک برای پایان دادن به تصرف غیرمجاز متصرف در ملک.
پایان دادن به تصرفی که ابتدا با اجازه یا قرارداد، مانند اجاره، آغاز شده است.
تصرف مال دیگری با اذن که اصولاً جز در تعدی یا تفریط ضمانآور نیست.
تصرفی که متصرف در آن مسئول تلف یا نقص مال است، مگر در موارد استثنایی قانونی.
استیلا بر حق دیگری به نحو عدوان و بدون مجوز.
حبس عین مال و اختصاص منافع آن برای مصرف یا اشخاص معین.
واگذاری حق انتفاع بدون تعیین مدت که تا فوت مالک برقرار است مگر رجوع کند.
حق انتفاعی که مدت آن عمر مالک، منتفع یا شخص ثالث است.
حق انتفاعی که برای مدت معین برقرار میشود.
حق انتفاع از خانه برای سکونت.
توافق دو یا چند اراده برای ایجاد اثر حقوقی مورد پذیرش قانون.
عمل حقوقی یکجانبه که با اراده یک شخص اثر حقوقی ایجاد میکند؛ مانند ابراء.
قراردادی که هیچیک از طرفین جز در موارد قانونی یا قراردادی حق برهم زدن آن را ندارد.
قراردادی که هر یک از طرفین اصولاً میتواند آن را برهم بزند.
عقدی که تحقق اثر آن به وقوع امر دیگری وابسته شده است.
عقدی که اثر آن بدون وابستگی به شرط معلق، هنگام انشا ایجاد میشود.
قراردادی که هر طرف در برابر مالی یا تعهدی، عوض دریافت میکند.
قراردادی که یک طرف بدون دریافت عوض، مالی یا منفعتی میدهد.
اراده ایجاد عمل حقوقی و رضایت آزادانه به آن؛ از شرایط اساسی صحت معامله.
فشار نامشروع و مؤثری که رضایت آزادانه شخص به معامله را از بین میبرد.
ناچاری ناشی از اوضاع و احوال که اصولاً بهتنهایی معامله را غیرنافذ نمیکند.
تصور نادرست از موضوع یا اوصاف معامله که در موارد قانونی بر اعتبار آن اثر میگذارد.
معامله نسبت به مال دیگری بدون سمت یا اجازه او که نفوذش به اجازه مالک وابسته است.
تأیید عمل حقوقی غیرنافذ از سوی کسی که اجازه او لازم است.
نپذیرفتن عمل حقوقی غیرنافذ از سوی صاحب حق.
بیاعتباری عمل حقوقی از ابتدا، بهگونهای که اثر مورد نظر را ایجاد نمیکند.
وضعیتی که اثر عمل حقوقی تا اعلام اجازه شخص ذیحق متوقف میماند.
برهم زدن یکجانبه قرارداد معتبر بر پایه حق قانونی یا قراردادی.
پایان خودکار قرارداد بر اثر واقعهای که قانون یا قرارداد تعیین کرده است.
برهم زدن قرارداد با توافق دو طرف.
اختیار قانونی یا قراردادی برای فسخ معامله.
حق فسخ برای طرفی که هنگام معامله دچار زیان فاحش و معمولاً ناآگاه از آن بوده است.
حق فسخ یا مطالبه ارش به سبب عیب پنهان موجود در زمان مقرر قانونی.
حق فسخ ناشی از عملیات فریبندهای که طرف را به معامله ترغیب کرده است.
حق ناشی از انجام نشدن شرط صفت، فعل یا نتیجه در قرارداد، طبق قانون.
حق فسخ فروشنده در شرایط قانونیِ تأخیر خریدار در پرداخت ثمن و تحویل نگرفتن مبیع.
حق فسخ خریدار و فروشنده تا زمانی که از مجلس معامله جدا نشدهاند.
اختیار فسخ که برای مدت معین در قرارداد برای یکی از طرفین یا شخص ثالث قرار میگیرد.
مبلغ یا ضمانت اجرای از پیش تعیینشده برای تخلف از تعهد.
تعهد ضمن عقد به انجام یا ترک یک عمل مادی یا حقوقی.
شرط مربوط به کمیت یا کیفیت مورد معامله.
شرطی که تحقق یک اثر حقوقی در ضمن عقد خواسته میشود.
تعهدی که متعهد باید کوشش متعارف کند، بدون تضمین نتیجه نهایی.
تعهدی که متعهد باید نتیجه معین را محقق کند، مگر مانع قانونی یا قوه قاهره.
حادثه خارجی، غیرقابل پیشبینی و دفعناپذیر که ممکن است مانع اجرای تعهد شود.
صرفنظر کردن طلبکار از طلب خود که موجب سقوط دین میشود.
سقوط دو دین متقابل تا میزان کمترین آنها، در صورت وجود شرایط قانونی.
جایگزینی تعهدی با تعهد دیگر در موارد و شرایط مقرر.
انتقال پرداخت دین از ذمه بدهکار به ذمه شخص ثالث با شرایط قانونی.
عقدی که به موجب آن شخصی پرداخت دین دیگری را بر عهده میگیرد.
تعهد شخص به حاضر کردن فرد دیگری نزد مرجع یا شخص ذیحق.
قرارداد تملیک عین در برابر عوض معلوم.
قراردادی که به موجب آن مستأجر مالک منافع عین یا عمل شخص برای مدت معین میشود.
عقدی برای رفع اختلاف یا انجام معامله که میتواند در مقام بسیاری از قراردادها به کار رود.
تملیک رایگان مال به دیگری با قبول او.
اجازه رایگان استفاده از مال با بقای عین آن.
سپردن مال به دیگری برای نگهداری رایگان.
قراردادی که شخص، دیگری را برای انجام امر حقوقی نایب خود میکند.
تعهد به پرداخت اجرت معلوم در برابر انجام یک کار، خواه عامل معین باشد یا نه.
قراردادی که بدهکار مالی را برای وثیقه دین به طلبکار میدهد.
اختیار خودداری موقت از اجرای تعهد تا اجرای تعهد متقابل، در موارد قانونی.
بهرهمند شدن از مال یا منفعت دیگری بدون سبب قانونی که میتواند موجب الزام به رد شود.
عقدی که رابطه زوجیت را ایجاد میکند.
ازدواجی که برای آن مدت تعیین نشده است.
ازدواجی که برای مدت معین و با مهر معلوم منعقد میشود.
مالی که به سبب عقد نکاح، زوجه مالک آن میشود.
مهری که مقدار آن هنگام عقد با توافق تعیین شده است.
مهری که با توجه به وضعیت و ویژگیهای زوجه و عرف در موارد قانونی تعیین میشود.
هزینههای متعارف و متناسب زندگی که پرداخت آن در روابط معین قانونی الزامی است.
انجام تکالیف زوجیت در حدود قانون و عرف؛ دارای جنبه عام و خاص.
خودداری بدون عذر قانونی از انجام تکالیف زوجیت.
طلاقی که شوهر در مدت عده، با شرایط قانونی حق رجوع دارد.
طلاقی که شوهر در مدت عده حق رجوع ندارد، مگر با ایجاد رابطه زوجیت جدید در موارد ممکن.
طلاقی که زوجه به دلیل کراهت از شوهر، مالی میبخشد تا طلاق بگیرد.
طلاق ناشی از کراهت دوطرفه که در آن زوجه مالی تا سقف مهر میبخشد.
مدتی که زن پس از انحلال نکاح یا نزدیکی به شبهه، در موارد قانونی نمیتواند ازدواج کند.
نگهداری و تربیت طفل که هم حق و هم تکلیف قانونی است.
اختیار و تکلیف قانونی اداره امور شخص یا مال دیگری، مانند ولایت قهری بر طفل.
اجرت کارهایی که زوجه در خانه و با شرایط مقرر قانونی انجام داده است.
بخشش مالی که در برخی دعاوی طلاق و با شرایط قانونی ممکن است دادگاه تعیین کند.
شرط قراردادی رایج نکاح درباره انتقال تا نصف دارایی تحصیلشده در زندگی مشترک، با شرایط مندرج در عقدنامه.
تصمیم دادگاه خانواده که در موارد قانونی اجازه ثبت طلاق را در مهلت مقرر فراهم میکند.
انحلال نکاح به سبب عیب یا علت قانونی، بدون تشریفات طلاق.
رابطه خویشاوندی ناشی از تولد یا اسباب قانونی.
کسی که شغل معمول خود را معاملات تجارتی قرار میدهد.
عملی که قانون تجارت آن را ذاتاً یا به اعتبار تاجر بودن طرف، تجارتی میشناسد.
شخص حقوقی تشکیلشده در یکی از قالبهای پیشبینیشده قانون تجارت.
شرکت سهامی که بخشی از سرمایه آن از طریق پذیرهنویسی عمومی تأمین میشود.
شرکت سهامی که تمام سرمایه آن هنگام تأسیس توسط مؤسسان تأمین میشود.
شرکتی میان دو یا چند نفر که مسئولیت شرکا اصولاً تا میزان سرمایه آنان است.
شرکتی که اگر دارایی آن کافی نباشد، هر شریک مسئول پرداخت تمام دیون شرکت است.
سرمایه اعلام و ثبتشده شرکت که لزوماً برابر ارزش روز دارایی آن نیست.
بخشی از سرمایه شرکت سهامی که میزان مشارکت و حقوق دارنده را نشان میدهد.
میزان مشارکت شریک در شرکتهای غیرسهامی.
اسنادی مانند چک، سفته و برات که تابع قواعد ویژه تجاریاند.
سندی که به موجب آن صادرکننده از بانک میخواهد وجه معینی را بپردازد.
سندی که امضاکننده در آن تعهد میکند مبلغ معینی را در موعد یا عندالمطالبه بپردازد.
سندی که صادرکننده به شخصی دستور میدهد مبلغ معینی را در موعد به دیگری بپردازد.
نوشتن و امضای پشت سند تجاری برای انتقال، وکالت در وصول یا ضمانت.
اعتراض رسمی به عدم قبول یا عدم پرداخت برات و در موارد مربوط سفته.
وضعیت تاجر یا شرکت تجارتیِ متوقف از پرداخت دیون که با حکم دادگاه اعلام میشود.
ناتوانی تاجر از پرداخت دیون حالشده که مبنای رسیدگی ورشکستگی است.
فرایند جمعآوری دارایی، پرداخت دیون و خاتمه امور شخص حقوقی یا ورشکسته.
قراردادی که شخص به نام خود ولی به حساب دیگری معامله میکند و اجرت میگیرد.
واسطهگری در انجام معامله در برابر اجرت.
اختیار انجام امور تجاری به نام و حساب اصیل در حدود نمایندگی.
درخواست کتبی رسیدگی حقوقی که با شرایط قانونی به مرجع صالح تقدیم میشود.
شخصی که دعوای حقوقی را در دادگاه مطرح میکند.
شخصی که دعوای حقوقی علیه او اقامه شده است.
موضوع و نتیجهای که خواهان از دادگاه مطالبه میکند.
ارزش مالی اعلام یا تعیینشده دعوا که بر هزینه دادرسی و گاه قابلیت اعتراض اثر دارد.
شایستگی مرجع بر پایه صنف، نوع و درجه که توافق برخلاف آن ممکن نیست.
شایستگی مرجع از نظر حوزه جغرافیایی رسیدگی.
اعتراض شکلی یا قانونی به جریان رسیدگی، مانند ایراد صلاحیت یا امر مختومه.
دستور موقت دادگاه برای توقیف مال خوانده به منظور حفظ امکان اجرای حکم آینده.
تصمیم فوری و موقت دادگاه برای جلوگیری از زیان یا حفظ وضعیت تا تعیین تکلیف اصلی.
ثبت و حفظ دلیل موجود پیش از نابودی یا دشوار شدن استفاده از آن، بدون داوری درباره حقانیت.
پیوستن شخص ثالث به دعوای در جریان برای مطالبه حق یا حمایت از یکی از طرفین.
وارد کردن شخص ثالث به دادرسی به درخواست یکی از طرفین و با شرایط قانونی.
دعوایی که خوانده در برابر خواهان مطرح میکند و با دعوای اصلی منشأ یا ارتباط کامل دارد.
ناتوانی غیرتاجر از پرداخت هزینه دادرسی یا محکومبه، طبق شرایط قانونی.
تحویل اوراق قضایی به شخص مخاطب، طبق تشریفات قانونی.
ابلاغی که بدون تحویل مستقیم به مخاطب اما مطابق روشهای قانونی انجام میشود.
رأیی که غیابی محسوب نمیشود.
رأی علیه خواندهای که شرایط قانونی غیابی بودن رأی درباره او جمع است.
اعتراض محکومعلیه غایب به حکم غیابی در همان دادگاه صادرکننده.
درخواست بررسی رأی قابل تجدیدنظر در دادگاه بالاتر.
درخواست بررسی انطباق رأی با قانون و موازین در دیوان عالی کشور، در موارد مقرر.
طریق فوقالعاده اعتراض به حکم قطعی بر اساس جهات محدود قانونی.
اعتراض شخصی که رأی به حقوق او خلل زده ولی در دادرسی طرف نبوده است.
اعتبار رأی نهایی که مانع رسیدگی دوباره به همان دعوا با وحدت اصحاب، موضوع و سبب میشود.
پس گرفتن دادخواست در حدود و با آثار مقرر قانونی.
پس گرفتن دعوا پس از طرح، با توجه به مرحله رسیدگی و شرایط قانونی.
تصمیم شکلی دادگاه که بدون پذیرش یا رد ماهوی حق ادعایی، دعوا را پایان میدهد.
تصمیم دادگاه مبنی بر اینکه دعوا در وضعیت فعلی قابلیت شنیدن و رسیدگی ندارد.
تصمیم ماهوی دادگاه در مواردی که ادعای خواهان بر پایه رسیدگی اثبات نمیشود.
حل اختلاف توسط شخص یا اشخاص منتخب طرفین یا مرجع صالح، خارج از دادگاه و در حدود قانون.
رفتار یا ترک رفتاری که قانون برای آن مجازات تعیین کرده است.
وجود نص قانونی که رفتار را جرم و برای آن ضمانت اجرای کیفری مقرر کرده است.
نمود بیرونی جرم شامل رفتار، اوضاع و احوال و در جرایم مقید، نتیجه و رابطه سببیت.
قصد یا تقصیر لازم برای انتساب کیفری رفتار، با توجه به نوع جرم.
جرمی که مرتکب با علم و اراده لازم قانونی رفتار میکند و حسب مورد نتیجه را میخواهد یا میپذیرد.
جرمی که بر اثر تقصیر مانند بیاحتیاطی یا بیمبالاتی رخ میدهد.
آغاز اجرای جرم که به علت عامل خارج از اراده مرتکب کامل نمیشود، در موارد قابل مجازات.
اقدام مجرمانهای که تحقق نتیجه آن به علت وضعیت موضوع یا وسیله ناممکن است.
ارتکاب مستقیم رفتار مادی جرم توسط مرتکب.
مشارکت چند نفر در عملیات اجرایی جرم به نحوی که جرم به رفتار همه مستند باشد.
کمک مؤثر و آگاهانه به وقوع جرم از راههای مقرر قانونی بدون مباشرت در عملیات اجرایی.
حالتی که نقش سبب در وقوع نتیجه چنان قوی است که نتیجه عرفاً به او منتسب میشود.
دفاع ضروری و متناسب در برابر تجاوز یا خطر فعلی یا قریبالوقوع، با شرایط قانونی.
ارتکاب رفتار برای دفع خطر شدید فعلی یا قریبالوقوع، در حدود شرایط قانونی.
وادار شدن شخص به ارتکاب رفتار مجرمانه تحت فشار مؤثر؛ اثر آن به نوع جرم و شرایط بستگی دارد.
قابلیت انتساب جرم و تحمل پیامد کیفری با وجود شرایط قانونی.
مجازاتی که نوع، میزان و کیفیت آن در شرع تعیین شده است.
مجازات اصلی جنایت عمدی بر نفس، عضو یا منفعت با شرایط قانونی.
مال معینی که در شرع برای جنایت غیرعمدی یا موارد قانونی جنایت عمدی مقرر شده است.
دیه غیرمقدری که میزان آن با رعایت ضوابط قانونی تعیین میشود.
مجازاتی که مشمول عنوان حد، قصاص یا دیه نیست و به موجب قانون تعیین میشود.
مجازاتی که دادگاه افزون بر مجازات اصلی و در حدود قانون تعیین میکند.
محرومیت قانونی ناشی از محکومیت قطعی کیفری که بدون تصریح دادگاه و برای مدت مقرر ایجاد میشود.
متوقف ماندن اجرای تمام یا بخشی از مجازات در مدت معین و با شرایط قانونی.
به تأخیر انداختن صدور حکم محکومیت برای مدت معین با شرایط قانونی.
آزادی محکوم پیش از پایان حبس پس از تحمل بخشی از مجازات و احراز شرایط قانونی.
گذشت مهلتهای قانونی که در جرایم تعزیری میتواند تعقیب، صدور حکم یا اجرای آن را متوقف کند.
ارتکاب چند جرم پیش از محکومیت قطعی که در تعیین مجازات تابع قواعد ویژه است.
ارتکاب جرم جدید پس از محکومیت قطعی پیشین، با شرایط و آثار مقرر قانونی.
صرفنظر شاکی یا بزهدیده از شکایت یا پیگیری که اثر آن به قابلگذشت بودن جرم بستگی دارد.
جرمی که شروع و ادامه تعقیب و اجرای مجازات آن اصولاً به شکایت و عدم گذشت شاکی وابسته است.
جرمی که گذشت شاکی اصولاً تعقیب عمومی را متوقف نمیکند، هرچند ممکن است مؤثر باشد.
شخصی که از وقوع جرم زیان دیده و تعقیب مرتکب را درخواست میکند.
شخصی که ارتکاب جرم به او نسبت داده شده ولی مجرمیت او قطعی نشده است.
شخصی که از وقوع جرم متحمل ضرر یا آسیب شده است.
بزهدیدهای که جبران ضرر و زیان ناشی از جرم را مطالبه میکند.
مرجعی که در حدود قانون وظیفه کشف جرم، تعقیب متهم، تحقیقات مقدماتی و اجرای برخی احکام را دارد.
مقام قضایی مسئول دادسرا و نماینده جامعه در تعقیب جرایم.
مقام قضایی تحقیق که تحقیقات مقدماتی جرایم را با استقلال مقرر قانونی انجام میدهد.
مقام قضایی دادسرا که در حدود ارجاع و تحت نظارت دادستان وظایف قانونی انجام میدهد.
مأموری که تحت نظارت مقام قضایی وظایف قانونی کشف جرم و حفظ آثار و ادله را انجام میدهد.
جرمی که در وضعیتهای احصاشده قانونی آشکار است و ضابط اختیارات فوری ویژه دارد.
اقدامات قانونی برای کشف جرم، حفظ ادله، شناسایی متهم و آمادهسازی پرونده.
اعلام روشن موضوع اتهام و دلایل آن به متهم پیش از اخذ دفاع، طبق قانون.
تصمیمی برای دسترسی به متهم، جلوگیری از فرار یا تبانی و تضمین حقوق بزهدیده.
قرار تأمینی که متهم تعهد میکند حاضر شود یا وجه التزام بپردازد.
قرار تأمینی که کفیل پرداخت وجهالکفاله در صورت حاضر نکردن متهم را میپذیرد.
قرار تأمینی که مال یا تضمین معتبر برای حضور متهم سپرده میشود.
سلب موقت آزادی متهم پیش از حکم قطعی، فقط در موارد و با شرایط قانونی.
تصمیم دادسرا یا دادگاه در نبود جرم یا کافی نبودن دلیل برای انتساب آن.
تصمیم به پایان تعقیب به علت قانونی مانند فوت متهم، گذشت در جرم قابل گذشت یا مرور زمان.
تصمیم بازپرس پس از کافی دانستن ادله برای محاکمه متهم.
درخواست رسمی دادستان از دادگاه برای محاکمه و مجازات متهم بر پایه اتهام و ادله.
محدودیت یا تکلیف قانونی مانند منع خروج یا معرفی دورهای که برای کنترل متهم مقرر میشود.
تصمیم قانونی به بایگانی در برخی جرایم سبک و با وجود شرایط مقرر.
فرایند توافقی میان بزهدیده و متهم برای حل آثار جرم در موارد مجاز قانونی.
اصل بنیادین بیگناهی اشخاص تا زمانی که جرم در مرجع صالح و با تشریفات قانونی ثابت شود.
سندی که نزد مأمور رسمی صالح و با رعایت مقررات قانونی تنظیم شده است.
نوشته قابل استنادی که شرایط سند رسمی را ندارد.
سندی که بدون نیاز به حکم دادگاه، در حدود قانون قابلیت صدور اجراییه دارد.
سندی که در آن شخص به وجود حقی برای دیگری به زیان خود اقرار میکند.
سند رسمی اعطای نمایندگی برای انجام امور مشخص.
سندی که مفاد عقد صلح را ثبت میکند.
نوشتهای عادی درباره توافق یا تعهد به معامله که اثر آن تابع متن و قصد طرفین است.
سندی که وقوع قرارداد بیع و شروط آن را منعکس میکند.
سامانه جامع حدنگار برای ثبت موقعیت، حدود و حقوق مربوط به املاک.
شناسه ثبتی ملک شامل بخش و شماره اصلی و فرعی حسب مورد.
تعیین و تثبیت حدود و حقوق ارتفاقی ملک در جریان ثبت.
تقسیم ملک به قطعات و تنظیم صورتمجلس تفکیکی در مرجع ثبت.
جداسازی سهم مشاع شرکا توسط اداره ثبت در صورت وجود صلاحیت و شرایط قانونی.
ثبت محدودیت نقلوانتقال ملک به دستور مرجع صالح برای تأمین یا اجرای حق.
رفع حق وثیقه و قید رهن از مال پس از تحقق سبب قانونی.
دستور اجرای مفاد سند لازمالاجرا از طریق واحدهای اجرای ثبت.
اعتراض ذینفع به اصل درخواست ثبت ملک یا حدود و حقوق آن در مهلت و مرجع قانونی.
شخصی که حکم به سود او صادر و قابل اجرا شده است.
شخصی که حکم قابل اجرا علیه او صادر شده است.
موضوعی که محکومعلیه به انجام، ترک یا پرداخت آن محکوم شده است.
برگه رسمی آغاز اجرای حکم یا سند لازمالاجرا.
محدود کردن قانونی تصرف و انتقال مال برای تأمین یا اجرای طلب.
مال ضروری بدهکار که در حدود قانون از توقیف برای دین مصون است.
فروش مال به بالاترین پیشنهاد در تشریفات قانونی اجرای حکم یا ثبت.
تعیین ارزش مال توقیفشده، معمولاً توسط ارزیاب یا کارشناس.
اعتراض شخص ثالث به توقیف مالی که آن را متعلق به خود یا دارای حق مقدم میداند.
درخواست واحد اجرا از مرجع اجرای حوزه دیگر برای انجام اقدام اجرایی.
اجازه پرداخت محکومبه در اقساط بر اساس حکم اعسار یا توافق معتبر.
خسارت ناشی از تأخیر پرداخت دین وجه رایج، در صورت جمع بودن شرایط قانونی.
هزینه قانونی عملیات اجرایی که حسب مورد از متعهد یا محکومعلیه وصول میشود.
پایان دادن به بازداشت مال به دستور مرجع صالح یا تحقق سبب قانونی.
شخصی که به درخواست کارفرما در برابر حقالسعی کار میکند.
شخص حقیقی یا حقوقی که کارگر به درخواست و حساب او کار میکند.
قرارداد کتبی یا شفاهی که کارگر در برابر حقالسعی برای کارفرما کار میکند.
مجموع دریافتیهای قانونی کارگر در برابر کار، شامل مزد یا حقوق و مزایا.
وجه نقدی یا غیرنقدی پرداختی در مقابل انجام کار.
کمترین مزد سالانه تعیینشده توسط شورای عالی کار با آثار قانونی.
مزایای پایان کار که بر اساس سابقه و شرایط قانونی محاسبه میشود.
کار بیشتر از ساعات عادی با توافق و فوقالعاده مقرر قانونی.
توقف موقت اجرای تعهدات اصلی قرارداد بدون پایان رابطه کار در موارد قانونی.
پایان رابطه کار از سوی کارفرما که اعتبار آن تابع علت و تشریفات قانونی است.
شخصی که با پرداخت حق بیمه یا به سبب قانون از حمایتهای تأمین اجتماعی برخوردار است.
مبلغی که برای تأمین حمایتهای بیمهای طبق قانون پرداخت میشود.
مرجع بدوی رسیدگی به اختلافات فردی کارگر و کارفرما.
مرجع تجدید رسیدگی به اعتراض از آرای هیأت تشخیص در اختلافات کار.
شاخهای از حقوق ناظر بر سازمان حکومت، قدرت عمومی و رابطه دولت با اشخاص.
قواعد مربوط به سازمان، صلاحیت، تصمیمات و مسئولیت اداره عمومی.
الزام همه اشخاص و نهادهای عمومی به عمل در حدود قانون.
اختیار قانونی مقام یا نهاد اداری برای اتخاذ تصمیم یا اقدام معین.
اراده یکجانبه مقام اداری در حدود صلاحیت که اثر حقوقی ایجاد میکند.
مقررهای کلی برای اجرا یا تنظیم جزئیات قانون که نباید از حدود قانون فراتر رود.
مصوبه هیأت وزیران یا مرجع اجرایی صالح در حدود قانون.
دستور اداری کلی برای تبیین یا هماهنگی اجرای مقررات در دستگاه مربوط.
مرجع قضایی رسیدگی به شکایت مردم از تصمیمات و اقدامات اداری و برخی مقررات دولتی.
بیاعتبار کردن مقرره خلاف قانون یا خارج از صلاحیت توسط مرجع صالح.
حقوق متعلق به عموم جامعه که حمایت و صیانت از آن وظیفه نهادهای عمومی است.
الزام نهاد عمومی به جبران زیان منتسب به اقدام یا ترک فعل غیرقانونی در شرایط مقرر.
گرفتن مالکیت خصوصی برای منفعت عمومی فقط با مجوز و تشریفات و جبران قانونی.
وجهی که مرجع عمومی در حدود اختیار قانونی در برابر خدمات یا عناوین مقرر وضع و وصول میکند.
پرداخت الزامی به دولت بر پایه قانون برای تأمین هزینههای عمومی و اهداف مقرر.
تقسیم وظایف حکومتی میان قوای مقننه، مجریه و قضائیه همراه با روابط مقرر قانون اساسی.
حقوق قانونی پدیدآورندگان و صاحبان آثار، اختراعات، علائم و دیگر دستاوردهای فکری.
حقوق مادی و معنوی پدیدآورنده اثر ادبی، هنری یا علمی در حدود قانون.
حقوق غیرمالی مانند انتساب اثر و حرمت تمامیت آن که ویژگیهای قانونی خاص دارد.
اختیار بهرهبرداری اقتصادی از اثر در مدت و حدود قانونی.
راهحل فنی جدید برای یک مشکل که در صورت داشتن شرایط قانونی قابل ثبت است.
سند اعطای حق انحصاری محدود به دارنده اختراع ثبتشده.
نشانه قابل رؤیتی که کالاها یا خدمات اشخاص را از یکدیگر متمایز میکند.
نام یا عنوانی که شخص یا بنگاه را در فعالیت تجاری معرفی و متمایز میکند.
ویژگیهای ظاهری و تزئینی محصول که با شرایط قانونی قابل حمایت است.
اطلاعات ارزشمند و غیرعمومی کسبوکار که برای محرمانگی آن تدابیر متعارف اتخاذ شده است.
استفاده بدون مجوز از موضوع حمایتشده مالکیت فکری در حدود حقوق انحصاری.
اجازه قراردادی استفاده از حق مالکیت فکری با حدود و شرایط معین.
قواعد حاکم بر روابط دولتها، سازمانهای بینالمللی و دیگر تابعان این نظام.
قواعد تعیین صلاحیت، قانون حاکم و شناسایی احکام در روابط خصوصی دارای عنصر خارجی.
توافق بینالمللی تابع حقوق بینالملل میان تابعان دارای صلاحیت.
رویه عمومی و مستمر دولتها که با اعتقاد به الزام حقوقی همراه است.
بیانیه یکجانبه دولت هنگام پیوستن به معاهده برای مستثنا یا تعدیل کردن اثر برخی مقررات، در حدود مجاز.
اختیار دولت نسبت به اشخاص، اموال و رویدادهای واقع در قلمرو خود.
محدودیت رسیدگی محاکم یک دولت به اعمال دولت خارجی، با حدود و استثناهای حقوقی.
تحویل شخص متهم یا محکوم از یک کشور به کشور دیگر بر پایه قانون یا معاهده.
حمایت یک دولت از شخصی که واجد شرایط مقرر در حقوق داخلی یا بینالمللی است.
منع دخالت قهرآمیز یا ناروا در امور ذاتاً داخلی یا خارجی دولت دیگر.
پیامد حقوقی نقض تعهد بینالمللی قابل انتساب به دولت.
پذیرش آثار و اجرای رأی دادگاه کشور دیگر با شرایط قانون کشور محل اجرا.
وسیله قانونی برای اثبات ادعا یا دفاع نزد مرجع رسیدگی.
خبر دادن شخص از وجود حقی برای دیگری به زیان خود.
بیان اطلاعات شخص ثالث درباره واقعه مورد اختلاف نزد مرجع صالح.
گواه گرفتن خداوند بر درستی ادعا یا انکار در موارد و با تشریفات قانونی.
اوضاع و احوالی که به حکم قانون یا نظر قاضی، نشانه امر دیگری شناخته میشود.
نشانهای که قانون آن را دلیل بر امری قرار داده، مگر خلاف آن در موارد ممکن ثابت شود.
اوضاع و احوالی که قاضی از آن برای استنباط واقعیت استفاده میکند.
فرض درستی و اعتبار اعمال اشخاص تا زمانی که فساد آن ثابت نشده است.
باقی دانستن وضعیت سابق در صورت شک در تغییر آن، در قلمرو کاربرد قانونی.
اظهارنظر تخصصی کارشناس درباره موضوع فنی مورد نیاز مرجع رسیدگی.
مشاهده مستقیم محل یا موضوع مرتبط با دعوا توسط مرجع یا مأمور قضایی.
کسب اطلاعات از مطلعان و اوضاع محل درباره موضوع پرونده.
یقین حاصل از مستندات بیّن موجود در پرونده که قاضی باید مستندات آن را ذکر کند.
نشانهای که در کنار دلایل دیگر به فهم یا اثبات موضوع کمک میکند.
تکلیف ارائه دلیل درباره ادعایی که اثبات آن بر عهده شخص است.
تصمیم قضایی دادگاه که ممکن است حکم یا قرار باشد.
رأی دادگاه درباره ماهیت دعوا که آن را تمام یا جزئاً پایان میدهد.
تصمیم قضایی که حکم ماهوی محسوب نمیشود و انواع گوناگون دارد.
رأیی که از راه عادی قابل اعتراض نیست، هرچند ممکن است طرق فوقالعاده درباره آن وجود داشته باشد.
رأیی که مسیر رسیدگی عادی آن پایان یافته و پرونده را در آن مرحله خاتمه میدهد.
رأی هیأت عمومی دیوان عالی کشور برای رفع اختلاف رویه که در موارد قانونی لازمالاتباع است.
پاسخ حقوقی غیرالزامآور مرجع مشورتی که برای تبیین قانون ارائه میشود.
شیوه و گرایش عملی دادگاهها در تفسیر و اجرای قواعد حقوقی.
شخصی که از نتیجه تصمیم یا دعوا سود یا زیان حقوقی مستقیم میبیند.
رابطه قانونی شخص با دعوا، مانند اصالت، وکالت، ولایت یا نمایندگی.
بازه زمانی تعیینشده در قانون برای انجام اقدام حقوقی یا قضایی.
گذشت مدت مقرر قانونی که میتواند بر امکان طرح، تعقیب یا اجرای حق اثر بگذارد؛ قلمرو آن در هر حوزه متفاوت است.
رساندن رسمی اوراق و تصمیمات قضایی یا اداری به مخاطب طبق قانون.
درخواست مرجع قضایی از مرجع همعرض در حوزه دیگر برای انجام اقدام معین.
کنار رفتن قاضی از رسیدگی به علت وجود یکی از جهات قانونی بیطرفی.
اثر رأی قطعی که از رسیدگی مجدد به دعوای یکسان جلوگیری میکند.
از نظر حقوق به ترک عملی که شخص ملزم به انجام آن است یا ارتکاب عملی که شخص از انجام دادن آن منع شده گویند؛ برای مثال برابر قانون اشخاصی که دارای تخصص هستند و علم و مهارت شان در کمک به مصدومین حادثه موثر است تکلیف دارند که به مصدومین کمک کنند ترک این عمل نوعی تفصیر است. (تعدی) و یا اینکه مستاجر نباید از ساختمان مسکونی برای راه اندازی کارگاه استفاده کند (تفرط).
ضرر زدن به مال غیر که منشاء ضرر بهوسیله خود مرتکب به هدف هدایت نشده ولی بر اثر تقصیر یا بی مبادلاتی و غفلت و عدم احتیاط او ضرری متوجه دیگری میشود مانند آن که گوسفندان به واسطه عدم مراقبت به مزرعه گندم دیگری رفته و چرای آنها موجب ضرر به کشاورز گردد. یا زنجیر سگ را محکم نبندند و سگ به عابرین حمله کند.
الف - مقرراتی است که مقامات صلاحیتدار مانند وزیر یا شهردار و ... وضع و در معرض اجراء می گذارند. ب - آئین نامه با نظامنامه عبارتست از مقررات کلی که توسط مراجع اجرایی قانون به منظور اجراء وظایف اجرایی و تحقق بخشیدن به آنها وضع شده باشد و شامل آئین نامه های مصوب پارلمان نمی باشد.
مدارکی که توسط مأموران رسمی یا طبق قانون تنظیم میشوند. اسنادی که در اداره ثبت اسناد و املاک یا دفاتر اسناد رسمی یا نزد سایر مأموران رسمی در حدود صلاحیت آنان و برابر مقررات قانونی تنظیم شده باشد. اسنادی که در دفترخانهها و تحت نظارت مامورین رسمی تنظیم و ثبت میشوند.
تسلیم در عقد بیع عبارت است ازاینکه فروشنده مال مورد معامله را به خریدار و خریدار بهای معامله را به فروشنده که منتقل کرده است به استیلا و تصرف او در آورد و در اختیارش قرار دهد.
تحت شرایطی محکوم به مجازات می تواند از امتیازات این تاسیس حقوقی استفاده کند و مجازات مقرر در حکم در مورد او به اجرا در نیاید.چنانچه در مدت ایام تعلیق که از دو تا 5 سال است، مرتکب جرم شود علاوه بر مجازات جرم ارتکابی مجازات جرم قبلی که به اجرا در نیامده نیز در مورد اجرا خواهد شد(به ماده 25 قانون مجازات اسلامی رجوع شود).
چنانچه خوانده یا وکیل یا قائم مقام یا نماینده قانونی او در هیچ یک از جلسات دادگاه حاضر نشده و به طور کتبی نیز دفاع ننموده باشد و یا اخطاریه ابلاغ واقعی به خوانده نشده باشد ، در این صورت حکم دادگاه غیابی است.
برابر این اصل هر کس حق هر گونه تصرف که مخالف شرع نباشد، دارد از این رو هر مالکی نسبت به مایملک خود حق هر گونه تصرف وانتفاعی دارد مگر آنکه قانون استثنا کرده باشد.
گواهی است که به موجب آن ورثه متوفی از دادگاه در خواست صدور آن را می کنند تا وراث متوفی به عدد و اشخاص معین و معلوم شود به این گواهی، گواهی حصر وراثت نیز گفته میشود.
در دعاوی مدنی پس از شروع به محاکمه در مواردی که قانون تصریح میکند مرجع رسیدگی می تواند برای مدتی دادرسی را متوقف سازد مانند هنگامی که یکی از اصحاب دعوی فوت میکند.
اگر زن فرزندی بیاورد و زوج اقرار کند که فرزند اوست نمی تواند بعد از این اقرار نفی کند زیرا با اقرار برای مولود حقوقی ایجاد میشود ناشی از نسب و پس از اقرار حقوق فرزند بعهده پدر مستقر میگردد. در مورد اقرار به طور کلی آنچه که موجد حق است قابل رجوع نیست.
حقی که به شریک ملک اجازه میدهد سهم دیگری را بخرد تا از ورود شخص ثالث جلوگیری کند. اگر مال غیرمنقول قابل قسمتی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به ثالث بفروشد شریک حق دارد قیمتی را که مشتری داده است به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند.
آنچه به دست یا دوش کشند، بردن چیزی از جایی به جایی. به موجودی گفته میشود که در رحم زن وجود پیدا میکند و آغاز وجود آن از تاریخ انعقاد نطفه است و انتهای وجود آن ولادت است. در صدق حمل فرق نمیکند که از راه مواقعه حاصل شده باشد یا از طرق دیگر.
وقتی که یک فرد دیگری را مجبور به انجام یک عمل خلاف قانون کند و مسئولیت عمل بر عهده سبب قرار گیرد.
در مواردی که سعه و ضیق مدلول یک قانون محل تردید باشد مفسر آن قانون، مدلول آن را نسبت به مقداری که یقینی است تثبیت میکند و نسبت به مازاد بر آن قدر، خود را در حالت سکوت قانون قرار میدهد و چاره دیگری برای آن می اندیشد.
اعلام رضایت فردی که قانون رضایت او را به عنوان تأثیرگذار در اعتبار عقد یا ایقاع میپذیرد.
اخذ تصمیماتی که حتیالمقدور با هدف قانونگذار سازگار باشد، به ویژه در مواقع شک و ابهام.
ویژگیها و خصوصیات یک فرد که قانون آنها را به عنوان مبنای آثار حقوقی در نظر میگیرد.
قاعدهای که طبق آن هر حقی به دیگران قابل انتقال است، مگر آنکه قانون آن را منع کرده باشد.
اموری که دادگاهها به آنها رسیدگی میکنند بدون اینکه نزاع یا اختلاف خاصی بین افراد باشد.
در باب ارث مقابل فرض و قرابت قرار می گیرد یعنی از ترکه میت هر صاحب فرض حصه خود را می برد و بقیه به صاحبان قرابت می رسد و اگر صاحب قرابتی در آن طبقه مساوی با صاحب فرض در درجه نباشد باقی به صاحب فرض رد میشود.
پولی که مستأجر به مالک یا مستأجر قبلی برای حق استفاده از ملک یا مغازه پرداخت میکند.
فردی که حقوق و تعهدات قانونی دارد و میتواند به عنوان طرف قرارداد یا دعوا قرار گیرد.
مدعی علیه که خواسته را انکار و این نکول به معنی اخص است. نکول باید مسبوق به انکار (به معنی اعم) مدعی علیه باشد و تقاضای مدعی از دادگاه از او سوگند خواهند، پس اگر قسم یاد نکند و رد قسم به مدعی ننماید او ناکل است.
فردی که در عقد یا قرارداد اصلی و قانونی به عنوان طرف قرارداد شناخته میشود.
وضعیتی که در آن قانون یا قرارداد بهطور کلی و بدون محدودیت تعریف شده است.
عبارتست از یک رابطه حقوقی که بموجب آن شخص یا اشخاص معین، نظر به اقتضای عقد باشند عقد یا جرم یا شبه جرم یا بحکم قانون ملزم به دادن چیزی یا مکلف به فعل یا ترک عمل معینی به نفع شخص یا اشخاص معینی می شوند.
عدم آگاهی از قانون که معمولا عذر قابلقبولی در محاکم قضایی محسوب نمیشود.
حق فسخ قرارداد به دلیل عدم تطابق کالا با توصیفهایی که در زمان خرید داده شده است.
امری که تحقق آن در آینده موجب تأثیرگذاری بر اعتبار قرارداد یا تعهد میشود.
صاحب حق شفعه، که میتواند سهم شریک دیگر را در مال غیرمنقول مشترک خریداری کند.
استفاده از فرهنگ لغت حقوقی به شما کمک میکند تا با اصطلاحات تخصصی حقوقی آشنا شوید و درک بهتری از مسائل قانونی داشته باشید.
با مطالعه این فرهنگ لغت حقوقی ، میتوانید اطلاعات دقیقتری در مورد اصطلاحات قانونی کسب کنید و تصمیمات آگاهانهتری بگیرید.
در حال حاضر این فرهنگ لغت حقوقی به زبان فارسی تهیه شده است، اما در آینده ممکن است به زبانهای دیگر نیز ترجمه شود.
هر عملی که قانون آن را منع کرده و برای آن مجازات تعیین شده است.
مبلغی که به عنوان عوض اقتصادی برای خدمات در قرارداد اجاره تعیین میشود.
مبلغی که به عنوان اجرت استفاده از مال دیگری پرداخت میشود، در صورتی که برای مدت استفاده، مبلغ مشخصی تعیین نشده باشد.
انتقال یک دعوی از یک دادگاه به دادگاه دیگر به دلیل مصالح معین.
حق استفاده از ملک دیگری به منظور بهرهبرداری از اموال شخصی خود.
اظهار حق یا دینی که به شرط وقوع یک رویداد معین معتبر میشود.
درخواست توقیف اموال خوانده اعم از منقول و یا غیر منقول و صورت برداری و ارزیابی و حفظ اموال توقیف شده و توقیف حقوق استخدامی خوانده و اموال منقول وی که نزد شخص ثالث موجود است.
توافق دو طرف بر یک امر خاص به صورت دوستانه و بدون دخالت دادگاه.
عبارت است از اینکه مالی در اختیار کسی باشد و او بتواند نسبت به آن مال تصمیم گیری کند.
در هر یک از دو مورد زیر بکار میرود ۱ در صورت تعدد بستانکاران که هر کی از آنها حق مطالبه تمام تمام طلب را داشته باشند ۲ در صورت تعدد بدهکاران که بتوان تمام طلب را از هر یک از آنان مطالبه نمود.
عبور از مرزها و حدود قانونی یا انجام عملی که خلاف عرف و قانون است.
شخص یا چیزی که مانع یا حایل در مسیر انجام یک عمل یا حق میشود.
محرومیت از آزادی شخص به حکم دادگاه یا قانون به عنوان مجازات.
حق استفاده از زمین دیگران به منظور انتقال آب، گاز، نفت یا فاضلاب.
حق اقامت در ملک دیگری که به صورت موقت یا دائم به فرد واگذار شده است.
حق یکطرفه برای انصراف از قرارداد بدون نیاز به رضایت طرف مقابل.
بازگشت به حالتی که قبل از انجام یک قرارداد یا تعهد وجود داشت.
توافق دوستانه بین دو طرف دعوا برای حل و فصل اختلافات بدون دخالت دادگاه.
حق یا اختیار قانونی فرد برای کنترل و استفاده از مال یا دارایی خود.
قانونگذار یا مقننی که قوانین و مقررات را تعیین و وضع میکند.
عملی که شبیه به قرارداد است ولی از لحاظ قانونی قرارداد محسوب نمیشود.
در لغت به معنی سرپرست است. کسی به حکم قانون اختیار دیگری یا دیگران را در قسمتی از امور دارا می باشد، امور خصوصی و خواه در امور عمومی مانند اختیار هریک از کارمندان دولت در حدود شغل خود.
مجموعهای از مقررات و عادات پذیرفتهشده که در جوامع رایج بوده و ممکن است در قوانین رسمی ثبت نشده باشند.
خیر، این فرهنگ لغت حقوقی در حال گسترش است و ما به تدریج اصطلاحات بیشتری را در مقالات بعدی اضافه خواهیم کرد.
از بین بردن مال دیگری کلا یا بعضا بهطوریکه فعل منشأ اتلاف بهوسیله خود فاعل، به هدف هدایت شده باشد. در حقوق جزا یعنی تجاوز مادی به مال غیر است به صورت تخریب یا حرق یا تباه کردن.
دریافت مال یا وجه نقد توسط یک مقام دولتی یا مأمور عمومی به منظور انجام یا خودداری از انجام وظایفش.
سزاوار بودن فرد برای دریافت یا مطالبه یک حق یا امتیاز خاص.
تقاضای تجدید نظر در مورد حکم صادره از سوی دادگاه.
تحویل مال یا مورد معامله به طرف دیگر در یک قرارداد.
جمع انتفاع به معنی حق بهرهبرداری از ملک یا اموال دیگر.
اموالی که به حکم قانون به اموال عمومی تعلق دارد.
نوعی از معامله که در آن کالا یا خدمات به صورت پیشفروش عرضه شده و پول آن بهطور نقدی پرداخت میشود.
دادن وثیقه چه وجه نقد باشد یا غیر آن مانند خانه و چه سپردن ضامن مانند دادن یک فقره چک برای تضمین حسن انجام کار یا تخلیه.
وجود مانع یا دلیل برای عدم اجرای یک تعهد یا قرارداد.
واگذاری حق یا دارایی به خویشاوندان پدری فرد در موارد خاص.
وابسته کردن اجرای یک تعهد یا قرارداد به تحقق یک شرط خاص.
انتقال مالکیت یک مال به دیگری از طریق عقد یا قرارداد.
اختلاف و درگیری بین دو یا چند نفر بر سر یک موضوع یا حق.
وظایف و مسئولیتهایی که قانون به فردی محول میکند.
اجازه یا مجوز قانونی برای انجام یک عمل یا استفاده از یک حق.
حالتی که به موجب آن فردی از ارث یا حق خود محروم میشود.
حق عبور از ملک دیگران به منظور دسترسی به ملک یا اموال شخصی.
اختیار فسخ قرارداد خرید حیوان در مدت سه روز پس از خرید.
فرآیند بررسی و حلوفصل یک دعوی یا اختلاف در دادگاه.
از بین رفتن یا کاهش اعتبار یک حق یا تعهد به دلیل شرایط خاص.
خیر، این فرهنگ لغت حقوقی برای هر کسی که علاقهمند به حقوق و مسائل قانونی است، مناسب میباشد.
بله، فرهنگ لغت حقوقی میتواند منبع مناسبی برای تحقیقات و مطالعات دانشگاهی در حوزه حقوق باشد.
به معنای دورتر یا بعیدتر است و گاهی به معنی بیگانه یا خویشاوند دور هم استفاده میشود.
برادران مادر که به آنها دایی نیز گفته میشود.
اجازه قانونی که از سوی مالک یا مرجع قانونی صادر میشود. اعلام رضای مالک یا رضای کسی که قانون برای رضای او اثری قایل شده است برای انجام دادن یک عمل حقوقی اجماع است.
از بین بردن یا سلب یک حق از سوی صاحب آن.
مدرکی رسمی که مطابق مقررات قانونی تنظیم و به منظور بیان مطالب به طرف دیگر ارسال میشود.
بیان تعهد یا پذیرش مسئولیت در یک قرارداد.
کسی که در مقابل دیگری دارای طلب یا حق مالی است.
معاملهای که در آن فروشنده عمدا کالای خود را به قیمتی کمتر از ارزش واقعی آن میفروشد.
فسخ یا انصراف از قرارداد به رضایت دو طرف آن.
محرومیت از یک حق یا امتیاز به دلیل شرایط خاص.
حقوقی که تحت شرایط قانونی به دست آمده و با تغییر شرایط قانونی نیز معتبر باقی میمانند.
فردی که از نظر حقوقی و مالی دارای تصرفات عقلانی نیست و قادر به مدیریت اموال خود نیست.
معاملهای که کالا به صورت مؤجل (برای تحویل در آینده) و پول بهطور نقدی پرداخت میشود.
فردی که در محاکم قضایی شهادت میدهد و اطلاعات خود را در مورد یک رویداد ارائه میکند.
فردی که با یک یا چند نفر دیگر در مالکیت یا بهرهبرداری از مال یا اموال مشترک شریک است.
این نوع وقف باطل است. اما اگر وقف بر شخص حقوقی کند یعنی وقف بر مصارف عام کرده و خود هم استفاده کند اشکالی ندارد مانند اینکه شخصی قریه ای را وقف بر دانشگاه کند.
یعنی ولایت اجباری طفل با پدر و جد پدری اوست و ولی نمی تواند از دخالت در دارائی طفل خودداری کند. معنای ولایت حق تصرف در ممال طفل و اعمال نظر در مصالح طفل است.
با پیگیری مقالات آینده، میتوانید بهروزرسانیهای جدید در فرهنگ لغت حقوقی را دریافت کنید.
شما میتوانید سوالات خود را در قسمت نظرات این مقاله یا از طریق کانالهای ارتباطی ما بپرسید.
بله، ما برنامه داریم تا فرهنگ لغت حقوقی را با اضافه کردن اصطلاحات جدید بهروز کنیم.
بله، بسیاری از اصطلاحات در این فرهنگ لغت حقوقی با مثالهای عملی توضیح داده شدهاند.
مجموعهای از مقررات برای رسیدگی به دعاوی، شکایات و درخواستهای قضایی است.
شاخهای از حقوق که به بررسی سازمانهای قضایی و قواعد مرتبط با دعاوی مدنی میپردازد.
سند کتبی مربوط به قرارداد اجاره.
مدارک و شواهدی که برای اثبات ادعا در دادگاه ارائه میشوند. آنچه از مقررات نوشته یا معرفی که در مقام اثبات امری از امور در مراجع قضایی به کار رود.
مجموعهای از قوانین و مقررات که نحوه کارکرد یک سازمان یا مؤسسه را تعیین میکند.
درخواست ترک شغل یا سمت از سوی فردی که در موقعیت رسمی یا دولتی قرار دارد.
چشمپوشی از مال یا حق به نفع دیگری.
اموال غیرمنقولی که بر روی زمین قرار دارند، در مقابل عرصه که به زمین اطلاق میشود.
وضعیت فردی که به دلیل عدم توانایی پرداخت بدهیها، اعلام ورشکستگی کرده است.
رد کردن ادعای طرف مقابل در دعاوی قضایی. در اصطلاح آئین دادرسی مدنی کسی که سندی علیه او ابراز شود و او مهر یا امضاء یا اثر انگشت منتسب به خود را نفی کند و آنها را از خود نداند این عمل را انکار گویند.
نابرابری و تفاوت قائل شدن بر اساس عواملی مانند جنسیت، نژاد، مذهب یا عقیده سیاسی.
آغاز عملیات آبادانی زمینهای بایر بدون اینکه مالکیت کامل بر آن زمین حاصل شود.
داراییها و اموالی که پس از فوت فرد به جا میماند و به وراث منتقل میشود.
ثبت وقایع مهم زندگی افراد مانند تولد، فوت، ازدواج و طلاق در مراجع قانونی.
شخصی که تعهدی را در برابر انجام یک عمل مشخص به عنوان پاداش تعیین میکند.
سهمی از درآمد موقوفات که برای هزینههای مدیریت و نگهداری آنها در نظر گرفته شده است.
شاخهای از حقوق که به بررسی و تحلیل ساختار حکومت و قوانین اساسی یک کشور میپردازد.
حقوقی که متوفی بر ذمه خود دارد و باید قبل از تقسیم ارث از اموال او کسر شود.
تصرف و به دست آوردن چیزی که مالک خاصی ندارد و بهصورت آزاد در طبیعت موجود است.
تملک اموالی که هیچ فردی مالک آن نیست، مانند شکار حیوانات یا جمعآوری منابع طبیعی.
ضرری که به دلیل عمل یا ترک عمل کسی به دیگری وارد میشود و باید جبران شود.
دفتر حسابداری که تمام معاملات و تراکنشها را بهصورت خلاصه و تفکیکشده ثبت میکند.
ضرر مالی یا غیرمالی که به دلیل عمل یا ترک عمل دیگران به فرد وارد میشود.
دلیل یا عامل قانونی که موجب تملک یا مالکیت فرد بر یک مال یا دارایی میشود.
ربودن اموال یا اشیاء متعلق به دیگران بهطور غیرقانونی و بدون رضایت صاحب مال.
اختصاص دادن منابع مالی یا دیگر اموال به یک فعالیت اقتصادی بهمنظور کسب سود.
نوعی معامله که در آن کالا بهصورت پیشفروش عرضه شده و پول آن نقدا پرداخت میشود.
مدرک یا نوشتهای که در مقام اثبات یا ادعا در محاکم قضایی مورد استفاده قرار میگیرد.
انسانی که به عنوان موجودی مستقل و موضوع حقوق و تعهدات قانونی در نظر گرفته میشود.
راهها و معابر عمومی که برای عبور و مرور افراد و وسایل نقلیه استفاده میشود.
فردی که به معاملات ارز و سکه مشغول است و کارهای مرتبط با تبدیل پول انجام میدهد.
معامله یا قراردادی که میان دو طرف برای خرید و فروش کالا یا خدمات بسته میشود.
خود بر چند قسم است ۱-عین کلی مشاع مانند دانگی از خانه معین ۲-عین کلی در معین مانند یک من گندم از انبار گندم موجود معین. ۳-عین کلی در ذمه مانند صد من گندم که در ذمه متعهد معینی قرار گرفته باشد.
از حیث حرمت نکاح در حکم قرابت نسبی است مشروط بر اینکه اولا - شیر زن از حمل مشروع حاصل شده باشد . ثانیا شیر مستقیما از پستان مکیده شده باشد. ثالثا طفل لااقل یک شبانه روز و یا پانزده دفعه متوالی شیر کامل خورده باشد بدون این که غذای دیگر یا شیر زن دیگر را خورد. رابعا- شیر خوردن طفل قبل از تمام شدن دو سال از تولد او باشد. خامسا - مقدار شیری که طفل خورده است از یک زن و از یک شوهر باشد.
سندی رسمی که نتایج و تصمیمات جلسات سیاسی یا مذاکرات بینالمللی را ثبت میکند.
در برخی از سیستمهای حقوقی، ژتون بهعنوان یک علامت یا مدرک مورد استفاده قرار میگیرد که بهمنظور شرکت در جلسات دادگاه یا دریافت خدمات قانونی صادر میشود.
نوعی اجاره که ایجاب و قبول آن به صورت غیرلفظی و عملی صورت میگیرد.
به معنای والدین پدر و مادر و نیاکان آنها تا هر میزان بالا که رود.
جمعآوری کالاها به قصد ایجاد کمبود و فروش آنها به قیمت بالاتر.
علم و فنون مرتبط با جمعآوری و تجزیهوتحلیل دادهها و وقایع.
در عرف حقوقی، به چهار منبع کتاب، سنت، قیاس و اجماع اشاره دارد.
قصد و تمایل فرد به انجام یک کار یا تصمیمگیری در مورد یک موضوع خاص.
زمینهایی که در یک بازه زمانی مشخص برای کشاورزی استفاده نشدهاند.
زمینهای بایر و بدون بهرهبرداری که پیش از این احیا نشده باشند.
انتقال داراییها و اموال فرد متوفی به وارثان پس از کسر دیون و تعهدات.
استفاده از دلایل منطقی برای رسیدن به یک نتیجه یا اثبات یک موضوع.
استنتاج کلی از موارد جزئی و خاص به منظور رسیدن به یک قاعده کلی.
استفاده یا بهرهبرداری از مال یا خدمات فرد دیگر با رضایت او.
بازگرداندن اعتبار تجاری به فرد یا شرکت پس از رفع مشکلات مالی یا حقوقی.
بازگرداندن حقوق و اعتبار اجتماعی به فردی که آنها را از دست داده است.
اموالی که به شکل عینی و ملموس وجود دارند و دارای ابعاد فیزیکی هستند.
زمینهای بایر که به دستور حاکم به افراد جهت بهرهبرداری واگذار میشود.
مخلوط شدن دو یا چند چیز به گونهای که جداکردن آنها مشکل باشد.
حصر وراثت، دعوایی است که به موجب آن وراث متوفی از دادگاه تقاضای صدور تصدیق به منحصر بودن وراثت به عدد و اشخاص معین و معلوم می نمایند.
فروشندهای که در معامله یک کالا یا مال را به مشتری واگذار میکند.
به معنی امور خیریه، یعنی اموری که برای تأمین هدف های نیکوکاری و خیر مورد نظر و توجه قرار گیرد از قبیل وصایای عمومی و اوقاف عمومی و حبس عام.
فروش کالا یا خدمات با توافق بر پرداخت مبلغ در زمان معین در آینده.
ایجاد یا تشکیل یک نهاد، سازمان یا قانونی که قبلا وجود نداشته است.
تعیین مقدار دارایی و دیون فرد متوفی به منظور تصفیه امور مالی او.
نظم دادن و مرتب کردن اجزاء مختلف یک چیز به صورت منظم و پیوسته.
تعیین ارزش و نرخ ارز یا پول یک کشور نسبت به پول کشورهای دیگر.
اولویت دادن یا ارجحیت دادن یک طرف بر طرف دیگر در یک مورد خاص.
نابودی یا از دست رفتن یک مال بدون دخالت مستقیم مالک یا شخص دیگر.
ضبط و نگهداری اطلاعات یا اسناد در دفاتر رسمی به منظور قانونی کردن آنها.
یکسوم از دارایی یا اموال که در وصیت برای استفادههای خاص معین میشود.
اعمال خلاف قانونی که برای آن مجازاتهای خاصی در نظر گرفته شده است.
وجه نقد یا مالی که به عنوان مجازات از فرد خاطی گرفته میشود.
تعهدی که در قبال انجام یک کار مشخص، پرداخت اجرت را مقرر میکند.
ازدواجی که به دلیل وقوع آن دیگر امکان ازدواج مجدد بین طرفین وجود ندارد.
حرام بودن، آنچه که حفظ آن واجب بود. نهایت تعظیم و فروتنی در مقابل اوامر و نواحی است که موجب امتثال اوامر حق است. - آبرو ، عزت ، احترام.
سهمها یا قطعاتی که در تقسیم یک مال مشاع به افراد تعلق میگیرد.
عملی برای از بین بردن توان جنسی مرد بهمنظور جلوگیری از تولید مثل.
یکپنجم از دارایی که طبق مقررات اسلامی به امور خاص تخصیص داده میشود.
یکششم از ملک یا زمینی که بهطور معمول در تقسیمات ملکی به کار میرود.
محلی که در آن قراردادها و اسناد رسمی توسط دفاتر اسناد رسمی ثبت میشود.
دفاتری که تاجر برای ثبت و نگهداری حسابها و معاملات خود استفاده میکند.
یکی از دفاتر تجارتی که تمامی تراکنشهای مالی روزانه در آن ثبت میشود.
فردی که واسطه خرید و فروش کالا یا خدمات بین خریدار و فروشنده است.
تعهد و مسئولیتی که فرد به دیگری دارد و باید به آن پایبند باشد.
ارتباط قانونی و حقوقی بین دو یا چند نفر یا بین شخص و اموال او.
سود یا نفع مالی که از معاملات یا سرمایهگذاری به دست میآید.
هر عملی که توسط مأموران دولتی یا نمایندگان رسمی صورت میگیرد.
پولی که به مأموران دولتی پرداخت میشود تا کاری غیرقانونی انجام دهند.
فردی که از لحاظ عقلی و مالی بالغ و قادر به تصمیمگیری منطقی است.
ملک غیرمنقول مانند زمین، ساختمان یا ملکهایی که قابل انتقال نیستند.
بازپسگیری مال وثیقهگذاشتهشده پس از پرداخت بدهی و تعهدات مربوطه.
خسارتی که به دلیل تأخیر در پرداخت بدهی یا تعهد مالی باید پرداخت شود.
ناسزا گفتن یا توهین به دیگری، که در برخی موارد ممکن است جرم محسوب شود.
رابطه خویشاوندی یا نسبی که به دلیل ازدواج یا تولد ایجاد میشود.
مجموعه قوانین و مقرراتی که مبنای آنها بر اصول دینی و مذهبی است.
اجتماع حقوقی چند نفر برای مالکیت و بهرهبرداری از مال یا اموال مشترک.
ناسازگاری یا اختلاف شدید بین دو یا چند نفر در مسائل اجتماعی یا حقوقی.
اعتبار قانونی یک عمل حقوقی که با شرایط و مقررات قانونی مطابقت دارد.
مبلغ یا مالی که در عقد نکاح بهعنوان مهریه به زوجه پرداخت میشود.
به تمامی فعالیتها و مشاغلی گفته میشود که بهطور مستقیم به دنیای حقوق و قانون مربوط هستند، از جمله وکالت، داوری، مشاوره حقوقی، و نظارت قضائی.
اشیاء و لوازم قابل حملی که در منزل استفاده میشوند.
فرایند اثبات چیزی یا تأیید و تصدیق یک موضوع در مراجع قضایی.
مبلغی که بابت استفاده از مال اجارهشده پرداخت میشود.
فرایند استخراج مسائل قضایی و شرعی از منابع قانونی و عقلانی.
زمان یا موعد مشخص برای انجام یا پرداخت یک امر خاص.
اتفاق و همفکری گروهی از افراد در مورد یک موضوع خاص.
کسی که کار خود را در قبال مزد به دیگری واگذار میکند.
دعوت به حضور در مرجع قضایی یا صلاحیتدار دیگر در موعد معین.
تصاحب غیرقانونی مال یا اموال دیگران به وسیله تقلب یا فریب.
یادآوری یا هشدار رسمی در مورد انجام یا عدم انجام یک عمل.
مطرح کردن یک درخواست یا شکایت رسمی در محاکم قضایی.
خویشاوندان نزدیک که از طریق ولادت به یکدیگر مرتبط هستند.
منصوب کردن فرد دیگری برای اداره داراییها پس از فوت خود.
دعوت فردی به شهادت دادن در یک مسئله حقوقی یا قانونی.
درخواست شهادت کتبی از شاهدان در مورد یک موضوع خاص.
مخالفت یا اعلام نارضایتی از تصمیم یا اقدام دیگری.
مطرح کردن دعوی یا شکایت در محاکم قضایی یا مراجع صالح.
خویشاوندانی که از دیگران به فرد متوفی نزدیکتر هستند.
جمع کلمات و گفتهها؛ بیانهای مختلف در یک موضوع.
نشانهها یا قراینی که بر یک موضوع خاص دلالت میکنند.
مال یا شیءی که به صورت ودیعه به دیگری سپرده شده است.
نسبت داده شده به مادر یا کسی که از یک مادر مشترک است.
تعلیق یا وابسته کردن انجام یک کار به تحقق امر دیگری.
جداکردن یا برداشتن یک چیز از جایگاه یا محل اصلی آن.
فردی که از موانع حقوقی مثل جنون، سفه یا صغر مستثنی است.
سپردن یک مال یا شیء به عنوان ودیعه نزد فردی دیگر.
هرگونه عمل حقوقی که مخالف با قوانین و مقررات باشد.
اصطلاحی است در باب نکاح منقطع که به نفع زوج مدت محدود دارد؛ اگر زوج در اثناء مدت، از مانده زمان متعه چشم بپوشد رابطه زناشویی ساقط میگردد؛ این اسقاط مدت را بل مدت می گویند.
سند مالکیت یا مدارکی که به اثبات حقوق مالکیت کمک میکنند.
جدایی و فاصله بین دو طرف در مسائل حقوقی یا اجتماعی.
عبور از حدود قانونی یا نقض حقوق دیگران به صورت عمدی.
وادار کردن شخص به ادای سوگند در یک محاکمه قضایی.
عدم انجام تعهدات قراردادی یا تأخیر در اجرای آنها.
اعمالی که موجب فریب طرف معامله یا مخفی کردن عیب کالا شود.
ایجاد خسارت یا زیان به دیگری از طریق تقصیر یا بیمبالاتی.
تقسیمبندی و تخصیص سهم هر فرد از یک مال یا اموال مشترک.
ایجاد استحکام و تقویت ساختاری یک ساختمان یا بنا.
سازش و توافق بین دو طرف برای پایان دادن به نزاع و درگیری.
دچار شدن به ضرر یا زیان مالی و غیرمالی به علت عمل دیگری.
نابود کردن یا از بین بردن چیزی به صورت عمدی یا غیرعمدی.
لیست قیمت یا نرخ کالاها و خدمات در یک بازار خاص.
طلاق یا جدایی زوجین به دلیل عدم توافق یا اختلافات شدید.
اعلام ورشکستگی شخصی به دلیل عدم توانایی پرداخت بدهیها.
تعیین پرداخت بدهی به صورت اقساطی برای تسهیل در بازپرداخت.
تفکیک حصه هر یک از شرکاء ملک مشاع معین از طریق تراضی شرکاء یا از طریق حکم دادگاه در صورتیکه بین همه شرکاء تراضی واقع نشود.
پاکسازی یا لایروبی کانالها یا قنوات برای بهبود جریان آب.
سلب آزادی از شخص یا ضبط اموال او به دستور مراجع قضایی.
واگذاری انجام یک کار یا وظیفه به شخص دیگری به عنوان وکیل.
قیمتی که در ازای یک کالا یا خدمت در عقد بیع پرداخت میشود.
مالیاتی که افراد غیرمسلمان در کشور اسلامی پرداخت میکنند.
تقلب یا ساختن سند یا چیز دیگری به منظور فریب دادن دیگران.
قدرت و اختیار سیاسی و قضایی دولت در اجرای قوانین و مقررات.
واحد اندازهگیری معادل با دو دانه متوسط از گندم یا جو.
آزادی و عدم وابستگی به بردگی یا قید و بندهای قانونی.
بخشی از یک مال یا دارایی که به فرد یا گروه خاصی تعلق دارد.
به عمل رهایی یک فرد از زندان یا مرکز بازداشت گفته میشود، که معمولا تحت شرایط خاصی مانند آزادی مشروط یا عفو انجام میشود.
عملی که بر خلاف قوانین، مقررات، یا اصول پذیرفتهشده انجام میشود. در حقوق جزا به اعمالی اطلاق میشود که نقض قانون هستند.
شخصی که دیگران به او بدهکار هستند و طلبی از او دارند.
فردی که شکایت یا دعوی را به مراجع قضایی ارائه میکند.
مجموعهای از اموال، حقوق، و تعهدات مالی یک فرد یا یک شرکت.
درآمدهایی که بهصورت غیرمستمر و غیرمنتظره حاصل میشوند.
مبلغی که برای انجام کار یا خدمت به فرد پرداخت میشود.
طلبکاران یا بستانکارانی که فرد به آنها بدهکار است.
تعهدی که یک فرد به نفع دیگری دارد و باید پرداخت کند.
دینی که در زمان معین یا تاریخ مشخصی قابل مطالبه است.
در حقوق جزا، به اشتباهات عمدی یا غیرعمدی فرد که منجر به نقض قوانین و ایجاد ضرر یا خسارت برای دیگران میشود، گفته میشود.
فردی که برای انجام کار غیرقانونی به دیگری رشوه میدهد.
فردی که مالی را بهعنوان وثیقه به طلبکار میدهد.
رفتار، رویه یا تصمیمات دادگاهها در مواجهه با مسائل مشابه که بهعنوان راهنمایی برای پروندههای بعدی مورد استفاده قرار میگیرد.
بهرهای که وارث از داراییها و اموال متوفی دریافت میکند.
غفلت یا اشتباهی که به دلیل بیدقتی یا فراموشی رخ میدهد.
عبارتی که در قانون برای تعیین شرایط خاص استفاده میشود، بهمعنای اینکه یک عمل یا تصمیم تنها در شرایط خاص و معین باید انجام شود.
مجاز و اذن داده شده - کسی که از طرف صاحب حق و یا از طرف حاکم و یا نماینده قانونی او اذن در فعل یا ترک معینی را دارا شده باشد.
انجام تعهدی که موضوع آن وجه نقد یا مبلغ معین است.
نهادی قانونی که وظیفه حفظ نظم عمومی و انجام وظایف پلیسی را دارد. این واژه در برخی از نظامهای حقوقی بهویژه در کشورهای فارسیزبان، اشاره به نیروهای پلیس یا حفاظتی دارد.
اباحه یعنی اجازه تملک. بهمعنی اجازه دادن است و به فعلی گفته میشود که بر اتیان و ترک آن، پاداش و کیفری بار نیست.
وضعیت قضایی اشخاص از دیدگاه حقوق خصوصی.
فرایند آباد کردن زمینهای بایر و موات.
گرفتن پول یا اموال دیگر از کسی با زور و تهدید.
عدم توافق یا نزاع بین دو یا چند نفر.
شامل برادران و خواهران در مسائل ارث و حقوق.
خروج از دین اسلام توسط فردی که مسلمان بوده است.
طرح دعوی در محاکم قضایی یا دیگر مراجع قانونی.
بهکارگیری یا استفاده از چیزی در شرایط خاص.
بهرهگیری و لذت بردن از چیزی یا کسی.
واگذار کردن وظایف یا اختیارات به فردی دیگر.
بازجویی و تحقیق از فرد متهم در مورد یک اتهام.
تسلط و کنترل کامل بر یک موضوع یا شخص.
مطالبه مال به عنوان امانت از سوی فرد دیگر.
اشتراک حقوقی چند نفر بر روی یک مال معین.
تعهد و شرطبندی در قراردادها یا معاملات.
زیان رساندن عمدی به دیگری یا اموال او.
برادران و خواهرانی که از یک مادر متولد شدهاند.
شامل تمامی خویشاوندان نسبی، سببی و رضاعی است.
تعهد یا پیمان برای انجام یک عمل مشخص یا ترک آن.
اجبار قانونی به انجام یا ترک یک عمل خاص.
افراد مشابه و همتراز در یک جامعه یا گروه.
جمع واژه زن، به معنای زنان یا مادگان.
استفاده و بهرهبرداری از مال متعلق به دیگری.
تغییر مالکیت یک مال از یک فرد به فرد دیگری.
از بین رفتن یا پایان یافتن یک مؤسسه یا سازمان.
پرداخت بدهی یا انجام تعهدات مالی یا غیرمالی.
به صورت مستقیم و بدون واسطه انجام دادن یک کار.
کسی که در مقابل دیگران تعهد مالی یا دینی دارد.
بیماری پیسی یا لکههای سفید روی پوست.
یکی از محارم نسبی که به معنای دختر است.
فروش مال وقف شده در شرایط خاص و با مجوز قانونی.
بخشش مال یا کمک بدون انتظار بازگشت یا عوض.
اعلام بیزاری یا نفی مسئولیت از یک عیب یا خطا.
پیروی کردن از دیگری یا ادامه دادن راه کسی.
تکهتکه شدن یا جدا شدن یک چیز به قطعات کوچکتر.
انجام معاملات اقتصادی به قصد کسب سود و منفعت.
کوتاهی یا غفلت در انجام تعهدات یا وظایف مقرر.
تعیین ارزش مالی یا قیمتگذاری یک مال یا دارایی.
کسب مالکیت یک مال یا دارایی به روش قانونی.
قطع موقت اجرای حکم یا قرار به دستور مقام صلاحیتدار پس از شروع به اجراء.
مسئولیت اداره و مدیریت امور وقف توسط متولی.
پدر بزرگ یا نیای فرد در سلسله خانواده.
مادر بزرگ یا مادر پدر و مادر مادر در خانواده.
زمانی که طرفین به دلیل مشکلات یا عدم انجام تعهدات خود قرارداد را نقض میکنند، ممکن است از این اصطلاح استفاده شود.
مفهوم یا اصل اخلاقی که به موجب آن طرفین قرارداد باید به یکدیگر بهطور دلسوزانه و در راستای منافع مشترک کمک کنند.
به ویژگیها یا ویژگیهایی گفته میشود که به صورت طبیعی و درونی به یک شخص یا شیء تعلق دارد و قابل تغییر نیست.
در برخی موارد به اشاره یا یادآوری چیزی بهمنظور مستند سازی یا شفافسازی در اسناد یا محاکم قضائی گفته میشود.
زنی که با طلاق رجعی از شوهر خود جدا شده است.
به معنای ضعف یا سستی در انجام یک عمل یا رفتار.
زمانی که پرونده پس از صدور حکم در دادگاه بدوی به دلیل تجدیدنظر یا اشتباهات در حکم بهطور مجدد مورد بررسی قرار میگیرد.
حالتی که در روند دادرسی به دلیل نبود اقدامات لازم یا تاخیر از سوی طرفین یا دادگاه، رسیدگی به پرونده متوقف میشود.
یکششم از یک کل، معادل تقریبا 16.67 درصد.
عمل کشتن یا ریختن خون دیگری بهصورت غیرقانونی.
استفاده از حق یا اختیاری که به فرد داده شده، بهگونهای که موجب ضرر به دیگران شود یا به هدفهای نامشروع برسد.
فرد انسانی که موضوع حقوق و تکالیف قانونی است.
اعلام نارضایتی یا درخواست رسیدگی به یک موضوع حقوقی یا قضائی، که میتواند به دادگاه یا مقامات قانونی ارسال شود.
زن که از حیض و نفاس پاک شود و سپس دخول رخ دهد این پاکی را طهر مواقعه ( یعنی طهری که در آن مواقعه صورت گرفته است) نامند.
عبارت است از اینکه دارنده سند دین و مخصوصا تجاری در پشت سند دستور یا اذن می دهد که سند را به شخص دیگری بدهد.
ضد ارادی و اختیاری است. مانند ضمان قهری یعنی مسؤلیت مدنی که قانون بر آدمی تحمیل میکند و تابع اراده و خواست او نیست.
محاکمهای که در آن جلسات دادگاه بهطور عمومی برگزار نمیشود و اطلاعات آن تنها برای طرفین قضیه قابل دسترس است.
در آمیختن، مخلوط کردن - یعنی دو نفر به اراده و اختیار پاره ای از اموال خود را ممزوج کنند. مال ممزوج مشترک خواهد شد.
در لغت به معنی آبیاری و در اصطلاح معامله ای است بین مالک درختان و مانند آنها با کارگر در مقابل حصه مشاع معین از ثمره و ثمره اعم است از میوه و برگ و گل و غیر آن.
قرابتی نسبی که به وسیله ولادت یکی از دیگری حاصل شود، مانند قرابت جد نسبت به نوه و برعکس. قرابت عمودی عنوان دیگر آن است که خود به صعودی و نزولی تقسیم میشود.
اشاره به تعداد زیادی از اسناد و مدارک قانونی که در فرآیند دادرسی برای اثبات یک ادعا یا دفاعیه به دادگاه ارائه میشود.
نخستین اخطار رسمی که از سوی مراجع قانونی صادر میشود تا فرد یا سازمان از پیامدهای احتمالی قانونشکنی آگاه شود.
گروهی از افراد متخصص که برای حل و فصل اختلافات بین طرفین بهطور غیررسمی و بدون مداخله دادگاهها تصمیمگیری میکنند.
دادگاهها یا مراجع قضائی که بهطور ویژه به موضوعات خاص حقوقی مانند جرائم اقتصادی یا جرائم مالی رسیدگی میکنند.
عمل حقوقی است که موجب تعهد گردد مثلا وکالت دادن ضمن عقد لازم، مصداق وجه ملزم است پس وجه ملزم یعنی صورت الزام آور.
عبارت است از اینکه شخصی به موجب یک یا چند نفر را برای امر یا امور یا تصرفاتی نسبت به بعد از فوت خود مأمور کند.
یکی از اعضای یک شرکت یا شراکت.
احضار نامه ، برگه احضار فرد به حضور در دادسرا یا مرجع انتظامی برای پاسخ و یا انجام امری.
برداشتن یا نابود کردن چیزی.
برگرداندن چیزی به مالک اصلی آن.
انصراف از حق یا ادعای قانونی. فرود آمدن، مانند اسقاط جنین که بیرون انداختن آن حمل است پیش از وقت طبیعی.
دارایی متوفی که بدهی و واجبات مالی وثلث از آن خارج شده است.
یک درخت یا نهال در اصطلاح حقوقی.
به صورت برابر و مساوی، بدون تبعیض.
اصطلاح قدیمی برای شهر یا شهرستان.
شخصی که تابعیت کشور خاصی را دارد.
ثابت و قابل پیشبینی بودن رویهها و احکام قضائی که در رسیدگی به دعاوی از سوی دادگاهها اتخاذ میشود.
دستیابی یا به دست آوردن چیزی.
مجموعه حقوقی که به فرد خریدار در یک معامله یا قرارداد خرید تعلق دارد، مانند حق مطالبه کالا یا خدمات.
به معنای دایی یا برادر مادر.
دعاوی که در آن طرفین دعوی بهمنظور مطالبه حقوق مالی یا غیرمالی از یکدیگر به دادگاه مراجعه میکنند.
حق هر فرد برای ارائه دلایل و مدارک جهت رد اتهامات یا دفاع از حقوق خود در برابر دعاوی و اتهامات قانونی.
دلایلی که بهمنظور تکمیل یک پرونده یا دعوی ارائه میشوند و معمولا به دادگاه برای بررسی دوباره داده میشوند.
در اصطلاحات حقوقی، به معنای «دارای» است. مثلا «ذو حق» به معنی فردی است که حق قانونی بر چیزی دارد.
روابطی که بر اساس قانون بین افراد خانواده مانند پدر، مادر، فرزند و سایر اعضای خانواده برقرار میشود.
ارتباطی که براساس قانون میان افراد یا نهادها برقرار میشود و حقوق و تکالیفی را برای طرفین ایجاد میکند.
یکچهارم یا 25 درصد از یک کل.
مجموعهای از اسناد، شواهد و مستنداتی که در طول یک دادگاه برای بررسی و صدور حکم مورد استفاده قرار میگیرند.
در بعضی از متون حقوقی به مستندسازی یا یادداشتبرداری دقیق از یک اقدام حقوقی یا قضائی گفته میشود.
اشاره به حقوقی که در قانون یا قراردادها بهطور عمومی یا ویژه برای افراد یا گروهها در نظر گرفته شده است.
استفاده نادرست از حق یا موقعیت برای بهرهبرداری به نفع شخصی، که ممکن است منجر به نقض قوانین شود.
قابلیت یک دادگاه یا مقام قضائی برای رسیدگی به یک پرونده خاص بر اساس معیارهای قانونی و صلاحیت خود.
آسیبهای جسمی وارد شده به فرد که ممکن است بهدلیل حادثه، جرم یا کوتاهی در اجرای قانون اتفاق بیفتد.
شخص یا نهادی که نه طرف دعوی است و نه طرف قرارداد، اما ممکن است در نتیجه دعوی یا قرارداد تأثیر بپذیرد.
فرآیند اطلاعرسانی یا اعلام عمومی در خصوص یک مسئله حقوقی، مانند آگهیهای دادگاه یا آگهیهای دولتی.
به معنای غیررسمی یا عادی، برای مثال، یک قرارداد عادی بهمعنای قراردادی است که بهطور رسمی ثبت نشده باشد.
وضعیتی که در آن فرد یا طرفین دعوی در جلسه دادگاه حضور ندارند و ممکن است حکم بهطور غیابی صادر شود.
زمانی که فرد یا طرف قرارداد چیزی را فراتر از آنچه که بهطور قانونی نیاز است، درخواست یا انجام میدهد.
مجموعهای از اصول و مقررات نوشتهشده که توسط نهادهای قانونگذاری تصویب میشود و بر جامعه حاکم است.
مجموعهای از قوانین که فرآیند حل و فصل اختلافات خارج از دادگاه را با استفاده از داور مشخص میکند.
طرح یا پیشنویسی از یک قانون جدید یا اصلاحی که توسط مقامات قانونی تهیه و به مراجع مربوطه ارائه میشود.
بحث درباره ماهیت بحث درباره ذات و اصل و جوهر موضوع است در اصطلاح حقوقی، توجه به بنیان و شالوده اختلاف و دقت در اصل و اساس خصومت را مراد کرده اند.
نهاد قانونی و قانونگذار در جمهوری اسلامی ایران که وظیفه تصویب قوانین و نظارت بر آنها را بر عهده دارد.
سلب مالکیت یک مالک نسبت به مال معین و اعطاء آن به دیگری خواه به رضای مالک باشد و خواه به حکم قانون.
ساختار سلسلهمراتبی دادگاهها و مراجع قضائی که از محاکم عالیرتبه تا دادگاههای پایینتر را شامل میشود.
ارگانها یا بخشهایی از سیستم قضائی که بهطور خاص به بررسی پروندهها و صدور حکم در دادگاهها اختصاص دارند.
شخصی که بهطور رسمی و قانونی از طرف دیگران برای انجام امور حقوقی یا نمایندگی در دادگاهها انتخاب میشود.
نوشتاری که توسط یکی از طرفین پرونده در پاسخ به تصمیم دادگاه بهمنظور اعتراض به رای صادره تنظیم میشود.
قراردادی که در آن بیمهگر در برابر دریافت حق بیمه، خسارت وارد به بیمهگذار را جبران میکند.
اثبات صحت ادعاهای مطرحشده در یک دعوای حقوقی، مانند مالکیت یا حق استفاده از یک دارایی.
داراییها و حقوقی که بهطور فیزیکی قابل لمس نیستند، مانند حق مالکیت معنوی، برند، یا اختراعات.
درخواست از فرد برای ارائه وثیقه یا ضمانت بهمنظور اطمینان از انجام تعهدات یا حضور در دادگاه.
حق قانونی برای ثبت یک نام، برند، یا اختراع بهمنظور محافظت از آن در برابر استفاده غیرمجاز.
اقداماتی که خارج از فرآیند رسمی دادگاه انجام میشود، مانند توافقات صلحی یا میانجیگری.
به مسائلی گفته میشود که در حیطه اختیارات یا صلاحیت قانونی یک نهاد یا مرجع خاص نیستند.
به موضوعات یا مسائل حقوقی گفته میشود که ارتباطی با موضوع اصلی دعوی یا پرونده نداشته باشد.
اشتباهی که یک کارمند در حین انجام وظایف شغلی خود مرتکب میشود، که ممکن است مسئولیت حقوقی برای کارمند یا کارفرما بهدنبال داشته باشد.
زمانی که فرد یا مقامی از اجرای حکمی که بهطور قانونی صادر شده است خودداری میکند، که ممکن است منجر به مجازات یا پیگیریهای قانونی شود.
عدم تمایل یا تصمیم فرد برای ارائه شهادت در دادگاه که میتواند به دلایل مختلف صورت گیرد.
در حقوق، به مسائلی اطلاق میشود که بهصورت خودکار و بدون نیاز به دخالت خارجی یا انسانی انجام میشوند، مانند خودکار بودن اجرای برخی مجازاتها.
دعوی که بهمنظور درخواست فسخ یک قرارداد به دلیل عدم انجام تعهدات یا نقض شرایط آن تنظیم میشود.
دعوی که بهمنظور حل و فصل اختلافات ناشی از عدم رعایت شروط یا مفاد یک قرارداد طرح میشود.
ادعاها و مدارکی که فرد برای رد اتهامات یا اثبات بیگناهی خود در دادگاه ارائه میدهد.
به فرد یا نهادی گفته میشود که در موضوعی خاص دارای اختیار قانونی برای تصمیمگیری یا اقدام است.
حکمی که توسط دادگاه تجدیدنظر در خصوص پروندهای که پیش از آن حکم بدوی صادر شده، صادر میشود.
اصل قانونی که دادگاهها و قضات موظف به رعایت آن هستند تا از تصمیمگیری غیرعادلانه جلوگیری کنند.
به مسئولیت و اختیارات رئیس دادگاهها و مسئول نظارت بر عملکرد قضات و دادگاهها اطلاق میشود.
فرآیند تنظیم و سازماندهی دادگاهها و مراجع قضائی بهمنظور انجام رسیدگیهای قضائی مؤثر و سریع.
اشاره به دادگاهها یا مقامات قضائی که در بررسی و رسیدگی به پروندههای خاص دخالت دارند.
فرد یا نهادی که طرف قرارداد یا دعوی نبوده، اما ممکن است حقوق یا منافع آن تحت تأثیر قرار گیرد.
واحدهای مختلف دادگاهها که به رسیدگی به دعاوی در زمینههای خاص یا جغرافیایی پرداختهاند.
حضور در دادگاه و ارائه اطلاعات بهمنظور کمک به روشن شدن حقیقت یک دعوی یا پرونده قضائی.
افرادی که بهعنوان شاهد در دادگاه حضور مییابند و بر اساس مشاهدات خود شهادت میدهند.
اعلام شکایت علیه فرد یا نهادی که از موقعیت یا حق قانونی بهطور نادرست استفاده کرده است.
درخواست برای احقاق حقوق قانونی که بهطور غیرجزائی از دادگاهها یا مراجع قانونی مطرح میشود.
اشاره به وضوح و شفافیت در شرایط و مفاد یک قرارداد که از ایجاد هرگونه سوءتفاهم جلوگیری میکند.
آسیبهایی که به آبرو یا حیثیت فرد وارد میشود و میتواند موجب مطالبه خسارت در دادگاه شود.
تنظیم و نوشتن مفاد یک قرارداد بهطوری که بهطور کامل حقوق و تعهدات طرفین را مشخص کند.
یکی از طرفین یک دعوی قضائی که برای ادعای حقوقی یا دفاع از حقوق خود به دادگاه مراجعه میکند.
یکی از طرفین در یک توافقنامه یا قرارداد حقوقی که نسبت به انجام تعهدات خود مسئول است.
توانایی یا صلاحیت یک شخص برای انجام امور حقوقی، مانند عقد قرارداد یا داشتن مسئولیت قانونی.
توانایی دادگاهها و مراجع قضائی برای رسیدگی به پروندههای خاص با توجه به صلاحیت قانونی خود.
توانایی دادگاههای بینالمللی برای رسیدگی به پروندههای حقوقی و کیفری با ابعاد جهانی.
زمانی که فرد یا نهادی بهطور قانونی حق مالکیت خود را بهطور واضح و رسمی اثبات میکند.
پیشنهادات یا آفرهایی که در زمینه حقوقی برای انعقاد قرارداد یا توافقی خاص انجام میشود.
دلیلی که در قانون ذکر شده و برای توجیه یا توضیح یک عمل یا تصمیم قانونی استفاده میشود.
مالکیت و حق تصرف بر مال یا دارایی که بهطور مشخص و قابل لمس موجود است، مانند زمین یا خانه.
لغو یا پایان دادن به قرارداد بهطور یکجانبه از سوی یکی از طرفین بر اساس دلایل قانونی.
عقدی است که بموجب آن یکی از طرفین عقد مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک میکند که طرف او مثل آن را از حیث مقدار و جنس و وصف رد نماید.
پروندهای که در آن فردی به ارتکاب جرم متهم میشود و در دادگاه کیفری مورد بررسی قرار میگیرد.
شکایتی که نسبت به تصمیمات و احکام قانونی به دادگاه بالاتر یا مقامات ذیصلاح ارائه میشود.
نقطهای از قانون که بهطور دقیق و کاملا مشخص برای رسیدگی به یک وضعیت حقوقی تعیین شده است.
فرآیند قضائی که در آن متهم حضور ندارد، ولی دادگاه به بررسی پرونده و صدور حکم میپردازد.
کالاهایی که بر اساس قانون بهدلیل نقض حقوق مالکیت معنوی یا مقررات تجاری غیرقانونی هستند.
شخصی است که حکم دادگاه علیه اوست.
اعلام رسمی از سوی دادگاه مبنی بر گناهکار بودن فرد در یک پرونده قضائی و اعمال مجازات.
آن که در حق وی وصیت شده، کسی که وصیت به نفع او انجام شده، کسی که وصیت تملیکی به نفع اوست.
شرایطی که در آن فرد بهدلیل وضعیت جسمی یا ذهنی قادر به دفاع از خود در یک دادگاه نیست.
انتقال مالکیت یا حقوق بهطور رسمی از طریق مراجع قانونی مانند ثبتاسناد یا دادگاهها.
ارگانی غیرقضائی که برای حل و فصل اختلافات بین طرفین بدون نیاز به دادگاه به کار میرود.
سازمانها و مؤسسات رسمی که در چارچوب قانون به فعالیت پرداخته و تصمیمات اجرائی اتخاذ میکنند.
تغییراتی که در یک قرارداد بهوسیله طرفین بهطور قانونی و با موافقت یکدیگر صورت میگیرد.
هزینههایی که برای حل اختلافات از طریق داوری بهطور غیررسمی و خارج از دادگاه پرداخت میشود.
دادگاه یا مقامی که بهطور رسمی به رسیدگی به پروندهها و دعاوی پرداخته و حکم صادر میکند.
وکیلی که برای متهمان از سوی دادگاه بهمنظور دفاع از آنها در پروندههای قضائی انتخاب میشود.
وکیلی که بهوسیله دادگاه یا مراجع قانونی برای انجام امور حقوقی به یک شخص معرفی میشود.
چکی که برای تضمین انجام یک تعهد یا قرارداد از سوی صادرکننده به طرف مقابل داده میشود.
شرایطی که در آن تمامی جزئیات و توافقات یک قرارداد بهطور کامل و بدون ابهام تنظیم شده باشد.
منظور از کلاله برادر و خواهر می باشد چنان که کسی بمیرد و دارای چند برادر یا چند خواهر و یا چند برادر و خواهر باشد، وی دارای کلاله است.
عقوبت و مجازات برای کسی که خلاف قانون یا اخلاق یا عرف و عادت رفتار کرده و مرتکب عمل شده باشد.
مستندات رسمی که برای شکایت از یک شخص یا نهاد به دادگاه یا مقامات قضائی ارائه میشود.
دعوایی که در آن خریدار از دادگاه میخواهد فروشنده را ملزم به تنظیم سند رسمیکند.
توضیحات یا شرایط اضافی که به بخشهایی از یک قانون یا مقرره افزوده میشود.
حکمی که از سوی دادگاه در یک پرونده صادر میشود و باید بهطور قانونی اجرا شود.
مجازات یا اقدام توبیخی که برای فرد به دلیل تخلف از قانون یا مقررات اعمال میشود.
تعهدات و مفاد یک قرارداد که ثابت و غیرقابل تغییر است مگر با توافق طرفین.
داراییهای مادی یا مالی که فرد یا یک نهاد مالک آنهاست و ممکن است در موارد حقوقی مانند ارث یا دادرسی مورد بررسی قرار گیرد.
تفکیک افراد بهمنظور جلوگیری از تداخل یا خطرات احتمالی در دادگاه یا حین دادرسی.
خلاصهسازی استدلالها و دلایل دفاعی در دادگاه برای مقابله با ادعاهای طرف مقابل.
حق قانونی که به یک شخص یا شرکت اجازه بهرهبرداری از منابع خاص را میدهد.
اولویت یا امتیاز قانونی در دریافت چیزی، مثل حق تقدم در خرید یا در اجرای حکم.
به عملی گفته میشود که فرد یا مقام قانونی از نظر قانونی مجاز به انجام آن نبوده است.
خدمات مرتبط با امور مالی از قبیل بانکداری، بیمه، سرمایهگذاری، و سایر خدمات مالی که نهادهای مالی به افراد یا شرکتها ارائه میدهند.
نقض اعتماد یا وفاداری که معمولا در روابط تجاری یا خصوصی رخ میدهد و در برخی از موارد میتواند منجر به مسئولیتهای قانونی شود.
نقض امانت یا عدم رعایت تعهدات توسط کسی که اموال یا اسناد را برای نگهداری به امانت گرفته است. این عمل در حقوق جزا جرم محسوب میشود.
درخواست بهمنظور بررسی مجدد یک حکم که بهطور رسمی از دادگاه درخواست میشود.
اقدام قانونی برای بازداشت یک فرد بهمنظور تحقیق، بازجویی یا اجرای حکم دادگاه.
اقدام قانونی که یک طرف به دادگاه برای رسیدگی به اختلافات و مشکلات خود ارائه میدهد.
دعوی که برای درخواست تجدیدنظر یا بررسی مجدد یک حکم صادرشده به دادگاه ارایه میشود.
مدارک و شواهدی که طرفین دعوی برای اثبات حقانیت خود به دادگاه ارائه میدهند.
استدلالهایی که وکیل یا متهم برای دفاع از موکل خود در دادگاه مطرح میکند.
مدت زمانی که یک فرد باید در اثر اجرای حکم دادگاه در برابر مجازاتها قرار گیرد.
تصمیم یا حکم صادر شده توسط دادگاه یا مقام قضائی در خصوص یک پرونده یا دعوی.
فرآیند و مراحل قانونی که از زمان طرح دعوی تا صدور حکم در دادگاه طی میشود.
به دلایلی اطلاق میشود که بهمنظور اثبات یا رد یک دعوی در دادگاه ارائه میشود.
بهمعنی جمعآوری یا انباشتن غیرقانونی اموال و داراییها، بهویژه در شرایطی که بهطور نادرست یا غیرقانونی به دست آمده باشد.
مدت زمانی که فرد یا طرف دعوی برای ارائه دادخواست یا طرح دعوی در دادگاه فرصت دارد.
موقعیت یا شرایطی که برای اجرای یک تصمیم قضائی یا قرارداد فراهم شده باشد.
فقدان یا از دست دادن حق بر اساس شرایط قانونی، مانند گذشت زمان یا فسخ قرارداد.
اشاره به زمانی که یک قرارداد یا توافق پیش از موعد تعیینشده اجرا میشود.
خسارتی که طبق قانون یا توافقات بهمنظور جبران آن باید اقدامات قانونی انجام شود.
بخش یا حوزهای از قانون که به یک موضوع خاص یا خاصیت مشخص حقوقی اختصاص دارد.
به قراردادی اطلاق میشود که یک توافق تحت شرایط خاص در چارچوب قانون تنظیم شده است.
قصد و اراده فرد برای انجام کاری که مخالف قانون است یا موجب ضرر به دیگری میشود.
اصل انتخاب افراد بهموجب شایستگیهای آنان به جای روابط شخصی یا غیرقانونی، که در استخدامهای دولتی و خصوصی بهکار میرود.
شرایطی که عدم رعایت آنها میتواند منجر به فسخ قرارداد یا عدم اعتبار آن شود.
شرایطی که بهطور ضمنی در یک قرارداد گنجانده شده و بخشی از توافق محسوب میشوند.
زمانی که یک طرف نسبت به نقض یا عدم اجرای شرایط قرارداد از طرف دیگر شکایت میکند.
اعمال رفتارهای غیرانسانی یا تحقیرآمیز بهمنظور گرفتن اطلاعات یا تنبیه افراد، که در بسیاری از سیستمهای حقوقی جرم محسوب میشود.
زمانی که حکم دادگاه پس از رسیدگیهای مربوطه غیرقابل تغییر یا اعتراض میشود.
گروهی از افراد که بهطور مشابه در یک زمینه خاص شغلی یا حرفهای مشغول به کار هستند، مانند وکلای دادگستری یا کارشناسان حقوقی.
نقض حقوق مالکیت فردی یا معنوی که موجب میشود مالک حق خود را از دست بدهد.
اقدامات قانونی که برای وادار کردن طرفین قرارداد به اجرای تعهدات صورت میگیرد.
تضمینی که برای حفظ و تأمین عملکرد صحیح یک سیستم یا قرارداد ارائه میشود.
نوعی وثیقه که بانک بهعنوان ضامن برای تضمین انجام تعهدات طرفین قرارداد صادر میکند.
ویژگیها و خصوصیات یک حق مالکیت، مانند انحصاری بودن، انتقالپذیری یا حفظ حقوق مالک.
شخص یا نهاد دیگری که در یک قرارداد یا پرونده قضائی در مقابل طرف دیگر قرار دارد.
روشهایی که در مسیر دادخواهی از طریق دادگاهها یا محاکم قضائی انجام میشود.
در رجوع و مواقعه طلاق شش مرتبه به آن کیفیت که عدی نامیده میشود پس از سه طلاق دیگر که بائن است زن بر آن مرد حرام مؤبد است.
کسانی که در پی حادثه طبیعی مثل طوفان آسیب دیده یا خسارت دیدهاند و ممکن است برای جبران خسارت از طرق قانونی درخواست نمایند.
توانایی یا حق فرد برای تصرف و استفاده از دارایی یا اموالی که به او تعلق دارد.
زمانی که یک دادگاه یا مقام قضائی از نظر قانونی حق رسیدگی به یک پرونده را ندارد.
دلیلی که در قانون ذکر شده و میتواند برای معافیت از مسئولیت یا مجازات استفاده شود.
قرارداد یا پیمانی که بهدلایل قانونی یا حقوقی بیاثر و فاقد اعتبار شناخته میشود.
در معاملات معوض هر یک از دو موضوع مورد معامله را عوض نامند.- مالی که باید زیان زننده برای جبران خسارت به آسیب دیده بدهد.
نیکویی حال، شادمانی ، آرزو - منظور از غبطه در نگهداری اموال مولی علیه این است که ولی، عملی نکند که موجب فساد مال مولی علیه شود.
زمانی که طرفین در تعهدات خود اشتباهاتی دارند که ممکن است موجب نقض قرارداد شود.
عدم حضور فرد در یک جلسه رسمی، مانند دادگاه، که میتواند به تبعات قانونی منجر شود.
عدم حضور فرد در موقعیت قانونی مانند دادگاه که طبق قوانین پذیرفته شده باشد.
درخواست قانونی از افراد برای حضور در دادگاه و ارائه شهادت در مورد یک پرونده.
دعوت رسمی فرد یا افرادی به دادگاه برای حضور و پاسخگویی به ادعاهای موجود.
وضعیت حقوقی که در آن، یک فرد یا نهاد دیگر قادر به استفاده از حقوق یا امتیازات خود به دلیل گذشت زمان یا تغییرات قانونی نیست.
زمانی که طرفین پرونده حق دارند که نسبت به حکم صادر شده درخواست تجدیدنظر کنند.
سهم معینی از ترکه که قانون برای بعضی از وراث تعیین کرده است مانند نصف، ربع، سدس.
زمانی که دادگاه یا مقام قضائی از نظر قانونی حق رسیدگی به یک پرونده خاص را ندارد.
بخشی از قانون که به تنظیم روابط میان افراد و تعیین حقوق و تعهدات آنها میپردازد.
پیشنویس یا طرح پیشنهادی برای اصلاح یک قانون یا اصلاحات در فرآیند قانونی.
دفاعیات کتبی یا شفاهی یک فرد در برابر اتهامات یا شکایات مطرحشده علیه او در دادگاه.
حمایتی که قانون بهصورت انسانی و با رعایت اصول اخلاقی از فردی انجام میدهد.
نسبت دادن زنا است از طرف مرد به زن خود و لعنت نمودن به خود اگر دروغ گفته باشد و تکذیب زن و لعنت بر خود اگر شوهر او راست گفته باشد.
اشتباه یا عدم رعایت قانون بهطور غیرعمدی که ممکن است منجر به نقض حقوق یا قانون شود.
عین موجود در خارج یا عین کلی در ذمه که بعنوان عوض و به انتظار دریافت عوض معلوم به طرف تملیک میشود. آنچه مورد بیع قرار می گیرد.
نوعی تنبیه قانونی که بر اساس قانون به فردی که مرتکب جرم شده است، اعمال میشود.
شخصی است که جرم و یا جنایت بر او و یا به ضرر او واقع شده است.
از دست دادن یا منع از داشتن یک حق یا امتیاز بهدلیل نقض قانون یا مقررات.
از دست دادن یا منع فرد از حق شرکت در انتخابات یا فرآیندهای سیاسی به دلیل نقض قانون.
مقامات یا نهادهایی که بر اساس قانون صلاحیت رسیدگی به یک موضوع خاص را دارند.
نهادی که وظیفه رسیدگی به دعاوی و صدور حکم را بر عهده دارد، مانند دادگاهها.
کسی که عهده دار کار در قرارداد مضاربه است. عامل، در مقابل مالک و صاحب سرمایه.
علیحده شده، جدا کرده - صفت مالی یا ملکی که بعد از اشاعه به صورت چند سهم جداگانه در آمده و بین شرکاء تقسیم شده باشد، در مقابل مشاع.
فردی که طبق حکم دادگاه یا قرارداد، موظف به انجام یک عمل یا تعهد خاص است.
تعادل و همراستایی حقوق و مسئولیتهای طرفین در یک قرارداد یا توافق حقوقی.
کسی که از طرف وقف کننده حق بهره بردن از منافع مال موقوفه به او داده شده است.
عدم توانایی یا حق رسیدگی به یک پرونده یا دعوی بهدلیل عدم تطابق با شرایط قانونی.
مراحل و شیوههای قانونی که برای بررسی و حل یک پرونده در دادگاهها اتخاذ میشود.
روابط و ارتباطات حقوقی میان افراد، که بهطور رسمی توسط قانون تعریف و تنظیم میشود.
مبلغی که بر اساس قانون مرد موظف است برای تأمین نیازهای زندگی همسر خود بپردازد.
تصمیمات یا احکام صادر شده در دادگاهها که میتواند مبنای استنباط قانون باشد.
سازمان یا فردی که نظارت بر اجرای صحیح و قانونی مفاد قرارداد را بر عهده دارد.
هزینههایی که برای تهیه و آمادهسازی مدارک و مستندات برای ارائه به دادگاه لازم است.
هزینههایی که بهطور غیرمستقیم از طریق اقدامات اجرائیات، مشاوره حقوقی یا سایر خدمات مرتبط با پروندههای قضائی پرداخته میشود.
هزینههایی که در صورتی که فرد یا گروهی به رأی دادگاه اعتراض کند، پرداخت میشود.
اخطاری که به متهم داده میشود که در صورت ادامه رفتار غیرقانونی یا عدم همکاری، ممکن است مجازاتهای قانونی برای او اعمال شود.
آگاهیرسانی از سوی مراجع قانونی به افراد یا سازمانها برای اطلاع از مسائل و مشکلات قانونی که ممکن است در آینده پیش بیاید.
اعلام رسمی از سوی مراجع قانونی به فرد یا سازمان برای رعایت یک قانون یا دستور قضائی.
داشتن ویژگیها و شرایط قانونی برای بهرهمندی از یک حق یا انجام یک فعالیت خاص.
دستگاهها و نهادهایی که مسئول اجرای قانون و نظارت بر رعایت آن در جامعه هستند.
سازمان یا نهادی که بر اساس قانون موجود بهعنوان یک شخصیت حقوقی شناخته میشود.
وکیلی که بهمنظور پیگیری جبران خسارات مالی یا جسمی در دادگاهها حضور مییابد.
باورها و اصولی که در دادگاهها بهعنوان مبنای تصمیمگیری پذیرفته شدهاند.
فردی که به سن بلوغ نرسیده است و به همین دلیل حقوق ویژهای در برابر قانون دارد.
عمل گرفتن مبلغی بهصورت قرضی از یک نهاد مالی طبق قرارداد و با تعهد به بازپرداخت.
فرآیند گسترش دامنه یا تغییرات در قانون برای پوشش مسائل جدید یا بهروزرسانی.
یادآوری به طرفین یک قرارداد در خصوص تعهدات و مسئولیتهای آنها طبق قرارداد.
مستنداتی که نشاندهنده موافقت و پذیرش شرایط یک قرارداد یا توافقنامه است.
بخشی از متن قانون که توضیحات یا جزئیات بیشتری را بیان میکند.
حالتی که فرد توسط دادگاه به پرداخت یا انجام کاری محکوم شده است.
متوقف کردن اثرگذاری یک قرارداد بهطور موقت تا زمان تحقق شرایط خاص.
محدود کردن حق یا آزادی فرد یا گروهی بهوسیله قوانین یا مقررات.
نگارش و تدوین لایحههای دفاعیه یا درخواستها برای ارسال به دادگاه.
شخص یا طرفی که در دعوا یا قرارداد دخالت ندارد، ولی در آن تأثیرگذار است.
شخص یا طرفی که در سخن یا بحث قبلی به آن اشاره شده و نسبت به دیگران در موقعیت تأثیرگذار یا متفاوتی قرار دارد.
غیرقابل تغییر بودن حکم صادره از دادگاه پس از گذشت مدت زمان مشخص.
دعوت به دادگاه از سوی مقام قضائی برای ارائه شهادت در مورد یک پرونده.
جلسهای که در آن طرفین پرونده، دفاعیات خود را در دادگاه ارائه میدهند.
نشست یا جلسهای که در دادگاه برای رسیدگی به یک پرونده برگزار میشود.
خلاصهسازی یا نتیجهگیری نهایی دادگاه در مورد یک پرونده قضائی.
راهبرد یا رویکرد اتخاذ شده توسط دادگاه برای رسیدگی به یک پرونده.
حق افراد یا ملتها برای تصمیمگیری در مورد آینده و وضعیت خود.
شناخت و رعایت حقوق دیگران و توجه به حق آنها در روابط اجتماعی.
حق قانونی فرد برای درخواست دادرسی و پیگیری موضوعات قانونی در دادگاه.
حق فرد برای عذرخواهی از کسی که در اثر عمل یا رفتار او آسیب دیده است.
حقوقی که بهطور مستقیم به اموال و داراییها تعلق دارد، مانند حق مالکیت.
عملی که بهمنظور اجرای حکم دادگاه توسط مقامات قضائی انجام میشود.
مربوط به حکم یا تصمیم قضائی. مثلا یک رأی حکمی که در دادگاه صادر میشود.
خدماتی که توسط وکلا و مشاوران حقوقی به افراد یا سازمانها برای حل مشکلات قانونی یا ارائه مشاوره حقوقی ارائه میشود.
خدماتی که توسط دولت یا نهادهای عمومی به عموم مردم ارائه میشود، مانند خدمات بهداشتی، آموزشی، و حملونقل عمومی.
عقدی است که در آن یک طرف (فروشنده) مال خود را به طرف دیگر (خریدار) منتقل میکند و در ازای آن وجهی دریافت میکند.
اشتباهی که بهطور عمد و با قصد قبلی انجام میشود و در بسیاری از موارد میتواند مسئولیت کیفری بهدنبال داشته باشد.
شناخت و درک حقوق و مسئولیتهای فردی که به فرد کمک میکند تا از حقوق خود دفاع کند و تصمیمات قانونی صحیحی بگیرد.
عملی که در آن فرد بهطور داوطلبانه اطلاعات یا اظهاراتی را در یک زمینه خاص، مانند مالیات یا گمرک، ارائه میدهد.
عمل بهمنظور پرهیز از انجام یک اقدام یا فعالیت خاص، بهویژه در مواردی که نیاز به انجام آن در قوانین یا قراردادها باشد.
اصل یا وضعیت استقلال و خودگردانی که به افراد یا نهادها اجازه میدهد تا بدون دخالت خارجی یا دولت تصمیمگیری کنند.
زمانی که فردی که اموالی را بهصورت امانت نگه داشته است، آن را بهطور نادرست یا عمدی مورد استفاده قرار میدهد.
درخواست از دادگاه برای ملزم کردن طرف دیگر به تنظیم سند رسمی.
دادخواستی که برای درخواست تجدیدنظر یا تغییر حکم دادگاه صادر میشود.
سندی که نتیجه حکم دادگاه و استدلالهای قانونی را شامل میشود.
دادگاهی که در آن به دعاوی حقوقی و کیفری رسیدگی میشود و معمولا برای رسیدگی به اختلافات غیرخاص استفاده میشود.
سرقت یا دزدی اموال یا داراییهای فرد دیگر که طبق قانون جرم است.
دفاعی که فرد برای حفظ حقوق خود یا رد اتهام به دادگاه ارائه میدهد.
اشاره به مسئولیتهایی که بهطور طبیعی بر عهده فرد یا نهاد قرار دارد، مانند مسئولیت والدین نسبت به فرزندان خود.
مقام قضائی که مسئول هدایت و مدیریت روند دادرسی در یک دادگاه خاص است.
قانونی بودن و پذیرفته شدن یک قرارداد در دادگاهها و بر اساس قوانین.
فرآیند بررسی یک دعوی یا پرونده توسط دادگاه برای صدور حکم یا تصمیمگیری.
بهطور غیررسمی، در حقوق خانواده به تولد یا تولید فرزند اشاره دارد که حقوق و وظایف خاصی را برای والدین ایجاد میکند.
مدت زمانی که برای اجرای یک حکم قضائی یا قرارداد قانونی تعیین میشود.
از دست رفتن حق به دلیل عدم استفاده از آن یا بهدلیل گذشت زمان معین.
شخصی که به دلیل نقض شرایط قرارداد از طرف مقابل دچار ضرر و زیان میشود.
فردی که بهدلیل نقض قانون یا قراردادی دچار خسارت یا آسیب شده است.
اصطلاحی که در اسناد و قراردادهای قانونی بهمنظور اشاره به مواردی غیر از آنچه بهطور خاص ذکر شده استفاده میشود.
از بین بردن یا کاهش اعتبار و اعتبار قانونی یک قرارداد یا سند.
فرد یا نهادی که بهطور غیرمستقیم از یک قرارداد یا دعوی نفع میبرد.
موجودیتی قانونی که به یک نهاد غیرانسانی، مانند شرکتها یا سازمانها، اجازه میدهد تا حقوق و وظایف قانونی داشته باشد.
اشاره به وضعیت قانونی شرکتها، مؤسسات و سازمانها بهعنوان واحدهای حقوقی که میتوانند حقوق و تعهدات داشته باشند.
بندها یا الزامات قانونی که در یک قرارداد بهطور خاص ذکر شدهاند.
تایید و تصدیق صحت و اصالت یک سند یا قرارداد توسط شاهدان در دادگاه.
دادن اطلاعات نادرست یا دروغ در دادگاه بهمنظور فریب دستگاه قضائی.
اظهاراتی که بهصورت مکتوب و بهعنوان مدرک در دادگاه ارائه میشود.
مدارک یا اطلاعاتی که برای اثبات یک دعوی یا ادعا در دادگاه ارائه میشود.
زمانی که یک طرف بهدلیل نقض شرایط قرارداد از تعهدات خود بازمیماند.
زمانی که دادگاه یا مقام قضائی حکم خود را در یک پرونده اعلام میکند.
حکم قضائی که بهطور موقت به اجرا در نمیآید و ممکن است با انجام یک اقدام خاص مانند اصلاح رفتار مجرم، لغو شود.
واژهای اقتصادی که بهمعنای انتقال کالا یا خدمات از یک کشور به کشور دیگر است، که در حقوق تجارت مورد بحث قرار میگیرد.
تأیید صحت مذاکرات یا گفتگوهای انجام شده میان طرفین قرارداد یا دعوی.
اختیارات قانونی یک مقام یا دادگاه برای رسیدگی به یک دعوی یا موضوع خاص.
توانایی دادگاه یا مقام قضائی برای رسیدگی به یک دعوی یا پرونده خاص.
تضمین اجرای مفاد سند یا قرارداد توسط مقامات قانونی یا شخص ثالث.
روش یا فرایند قانونی برای اعتراض به حکم دادگاه یا تصمیم قضائی.
درخواست یا مطالبه قانونی برای دریافت حق یا مبلغی که به فرد تعلق دارد.
توانایی دادگاه برای اعمال احکام و دستوراتی که صادر کرده است.
قابلیت فرد برای داشتن حقوق و انجام تعهدات حقوقی در برابر قانون.
توانایی فرد برای برخورداری از حقوق و انجام تعهدات در برابر قانون.
بهمعنای آشکار شدن یک حق یا حقوق قانونی که قبلا پنهان بوده است.
یعنی ترک جرایم بزرگ و اصرار نورزیدن بر جرایم کوچک و رعایت مروت.
قرارداد اجاره بین موجر (اجارهدهنده) و مستأجر (اجارهکننده).
مکره آن است که به تهدید دیگری اقدام به انعقاد عقد کند. عقدی که یک طرف یا هر دو طرف در قصد انشاء خود مکره بوده باشند.
پیامدها یا نتایج حقوقی یک عمل یا رفتار که بر اساس قانون مشخص میشود.
شرایط و عواملی که ممکن است بر تصمیم قضائی یک دادگاه تأثیر بگذارند.
خدعه و نیرنگ - فریب ، بی عدالتی – بهم خوردگی تعادل ارزش عوضین است به ضرر یک طرف عقد بدون این که متضرر راضی به آن باشد.
عدم حضور بدون دلیل معتبر در یک جلسه قانونی، مانند دادگاه یا جلسات رسمی.
زمانی که انجام یک تعهد یا قرارداد از نظر عملی یا قانونی غیرممکن میشود.
زمانی که یک عمل یا قرارداد هیچگونه منفعتی برای طرفین ندارد.
انجام عمل یا درخواست در سطحی بالاتر از آنچه که قانون مجاز میداند.
دستوری که بر اساس قانون صادر میشود و باید توسط مراجع ذیصلاح اجرا شود.
تعیین تکلیف و تعیین مسئولیتهای طرفین در یک قرارداد یا توافق.
مداخله بی جهت در کار دیگران - کسی که در عقد، مال غیر را موضوع معامله قرار دهد. بدون این که از طرف مالک اذن داشته باشد.
عدم حضور فرد در یک موقعیت خاص، مانند گم شدن فرد یا عدم حضور در دادگاه.
زمانی که دو یا چند طرف در یک قرارداد یا توافق مشترک از هم جدا میشوند.
بالاترین و مهمترین قانون یک کشور که اصول بنیادین آن را تعیین میکند.
خویشاوندانی که باهم از طرف پدر و مادر قرابت دارند مانند برادر با خواهر که از یک پدر و مادر به دنیا آمده باشند.
نامه یا سندی که نشاندهنده پذیرش شروط یک قرارداد یا توافقنامه است.
تخفیف یا کاهش مجازاتهای صادره از سوی دادگاه برای متهم به دلایلی خاص.
تسهیلاتی که قانونگذار برای افراد خاص یا گروههای خاص در نظر گرفته است.
سندی که در آن قرارداد خرید و فروش ملک به صورت قطعی انجام میشود.
شخصی است که شکایت بر علیه او مطرح شده است ، مشتکی عنه.
حکم دادگاه که به جای مجازات اصلی، مجازات خفیفتری تعیین میکند.
حصر شده، اختصاص یافته، دیوار شده - در اصطلاح حقوقی در مقابل غیر محصور به کار رفته است و مراد موقوف علیهم و حصر شده است.
دادگاه یا مراجع قضائی که وظیفه رسیدگی به دعاوی و صدور حکم را دارند.
عقدی است که به موجب آن یکی از متعاملین سرمایه می دهد با قید اینکه طرف دیگر با آن تجارت کرده و در سود آن شریک باشند.
توافقنامهای که طرفین دعوی پس از مذاکره به آن دست یافته و برای پایان دادن به اختلافات حقوقی از آن استفاده میکنند.
تجاوز به حقوق مالکیت معنوی افراد مانند نقض حقتألیف یا ثبت اختراعات.
سازمانها و ارگانهایی که به حمایت از حقوق افراد یا گروههای آسیبپذیر مانند کودکان یا افراد معلول میپردازند.
هزینههایی که برای اجرای احکام قضائی یا دستورات دادگاه باید پرداخت شود.
مبلغی که فرد باید برای پیگیری یک پرونده قضائی به دادگاه بپردازد.
هزینههایی که برای تضمین اجرای یک حکم یا قرارداد پرداخت میشود.
هزینههایی که در غیر از هزینههای اصلی دادرسی یا اجرائیات برای انجام کارهای جانبی یا پیشبینینشده ضروری است.
بهطور استعاری اشاره به مباحث گستردهای از حقوق و قوانینی است که برای حل اختلافات در حوزههای مختلف کاربرد دارند.
گروهی از افراد که برای انجام یک وظیفه یا رسیدگی به یک موضوع خاص تشکیل میشوند، مانند هیات منصفه یا هیات داوری.
سازمانها یا نهادهایی که در سطح بینالمللی بهطور قانونی به مسائل و موضوعات حقوقی پرداخته و به اجرا در میآیند.
مالی که برای تضمین اجرای یک تعهد یا قرارداد به فرد دیگر سپرده میشود.
نهادن چیزی را در جایی، قراردادن نوعی تعهد یا قرارداد می شمارند.
افرادی که طبق قانون مشمول حقوق، تعهدات یا مجازاتهای خاص میشوند.
جمع والی است. به معنی فرمانداران کسانی که از نظر کشوری حاکم بر ناحیه ای هستند که از شهر بزرگ تر و از ایالت کوچک تر است.
فردی که حق وکالت در تنظیم اسناد رسمی را از طرف شخص دیگر دارد.
وکیلی که وظیفه دفاع از حقوق متهم را در دادگاهها بر عهده دارد.
تکلیف مراجع قضائی به پاسخ دادن به درخواستهای قانونی و شکایتها.
فسخ یا خاتمه یک قرارداد به دلیل ناتوانی در اجرای آن یا توافق دو طرف.
قرارداد رسمی که میان کشورها یا نهادهای بینالمللی بسته میشود.
چکی که بهمنظور تضمین اجرای مفاد یک قرارداد بین طرفین صادر میشود.
شاخهای از ژورنالیسم که بهطور خاص به اخبار و گزارشهای حقوقی، قضائی و تحلیلی پیرامون قوانین و مسائل حقوقی میپردازد.
کاهش توانایی یا میزان تولید در یک زمینه خاص، که میتواند تأثیرات حقوقی بر قراردادها و مسئولیتها داشته باشد.
صنعت و فعالیتهایی که در زمینه تولید محصولات کشاورزی انجام میشود و ممکن است موضوع برخی از قوانین و قراردادها باشد.
یادآوری مواد و بندهای قانون که برای رعایت حقوق افراد ضروری است.
اشاره به نقض قانون توسط فرد یا نهاد و لزوم اقدام قانونی در برابر آن.
فرآیند پیدا کردن و انتخاب یک وکیل برای دفاع از حقوق افراد در دادگاه.
اطمینان از قطعیت و صحت حکم صادره توسط دادگاه در یک پرونده خاص.
قطعیت و اطمینان از صحت و سقم اطلاعات و مدارک ارائهشده در دادگاه.
درخواست تجدیدنظر نسبت به حکم صادره از دادگاه بدوی.
تلاش برای رفع اختلافات میان طرفین بدون دخالت رسمی دادگاه.
تایید سند یا قرارداد با نوشتن نام یا علامت مخصوص.
الزام قانونی که بر اساس قرارداد یا قانون ایجاد میشود.
وضعیتی که در آن تکلیف فرد یا امری مشخص نشده است.
بالاترین میزان مجازات که قانون برای یک جرم مشخص کرده است.
توافق غیرقانونی بین طرفین برای انجام عملی خلاف قانون.
انتقال مالکیت اموال به دیگری طبق قرارداد یا حکم قضائی.
درخواست خروج مستأجر از ملک به دلیل پایان قرارداد یا تخلف.
توزیع و تقسیم اموال به ارث رسیده طبق وصیت یا قانون.
فرآیند رسمیسازی و ثبت قرارداد اجاره در دفترخانه.
تهیه و نوشتن قرارداد با توجه به قوانین و شرایط خاص.
اثبات یا تأیید صحت یک امر، مثل اثبات جرم یا ادعا در دادگاه.
پرداخت مبلغی برای جبران ضرر ناشی از نقض قرارداد یا تعهد.
پرداخت یا انجام عملی که بهمنظور بازگرداندن وضعیت فرد به حالت اولیه بعد از ضرر واردشده صورت میگیرد.
اخذ یا دریافت حکم قضائی برای اجرای دستور یا تصمیم دادگاه.
اقدامات و سیاستهایی که بهمنظور کاهش یا جلوگیری از فساد در بخشهای مختلف حکومتی و اجرائی اتخاذ میشود.
تحلیل و بررسی نهایی اسناد و مدارک برای ارائه در دادگاه.
حق فرد برای مخالفت با تصمیمات و اقدامات اجرائی یا قضائی.
حق افراد برای انتخاب گزینهها، شغلها، یا مسیر زندگی خود.
حق قانونی فرد برای تصرف، استفاده یا اداره یک دارایی یا ملک.
حق هر فردی برای دفاع از خود در برابر اتهامات و در دادگاه.
مجموعهای از اصول و قوانین بینالمللی که برای حفاظت از حقوق اساسی انسانها در جوامع مختلف ایجاد شده است.
حکمی که دادگاه برای خروج مستأجر از ملک صادر میکند.
دستور صادره از دادگاه برای دستگیری فرد متهم به یک جرم.
حکم صادره از سوی دادگاه یا مقام قضائی در خصوص یک پرونده.
رای دادگاه که به صورت قطعی صادر شده و لازمالاجرا است.
خرید بدهیهای فردی یا شرکتی که بهمنظور تسویه و پرداخت بدهیها به فرد یا نهاد دیگری انجام میشود.
خسارتی که بهطور غیرمستقیم ناشی از عمل یا ترک عمل یک فرد بهوجود میآید و از نظر حقوقی قابل مطالبه است.
رفتار یا عملی که موجب آسیب به فرد یا گروه دیگری میشود و ممکن است در زمینه حقوق جزا یا حقوق بشر بررسی شود.
به موقعیتهایی اطلاق میشود که ممکن است خطراتی را ایجاد کنند، بهویژه در زمینه مسئولیتهای حقوقی.
عمل بهطور عمدی پایان دادن به زندگی خود که ممکن است در زمینههای حقوقی مانند مسئولیت کیفری بررسی شود.
دعوی که بهمنظور درخواست تأمین مال یا اموال بهمنظور پیشگیری از ضرر یا زیان در آینده طرح میشود.
دعوی که بهمنظور درخواست مصادره اموال یا داراییهای فرد به دلیل ارتکاب جرم یا نقض قوانین مطرح میشود.
به نگهداری یا حفظ حقوق افراد و نهادها در راستای پیگیری درخواستها یا پروندههای قانونی اشاره دارد.
در دادرسیهای قضائی، به حفظ و نگهداری مستندات، مدارک و شواهد برای ارائه در مراحل بعدی رسیدگی اشاره دارد.
در برخی از متون حقوقی، این اصطلاح برای توصیف از بین رفتن یا غیرقابل مطالبه شدن حقوق استفاده میشود.
در حقوق اسلامی به بخشی از اموال که بهعنوان کمک به فقرا و نیازمندان از آن پرداخت میشود، اشاره دارد.
حکمی که در اولین مرحله دادرسی توسط دادگاه صادر میشود.
روابطی که در آن فرد یا نهاد بهطور قانونی مسئول اعمال خود باشد و مسئولیتهای مشخصی را بر عهده گیرد.
مشاوره یا راهنمایی که یک وکیل یا متخصص حقوقی به فرد میدهد تا او بتواند اقدامات قانونی مناسب را انجام دهد.
قراردادی که در آن یک طرف بهعنوان وثیقه برای تضمین پرداخت بدهیها اموال خود را به طرف دیگر میدهد.
قراردادی که در آن فرد یا نهادی برای تضمین تعهدات خود، یک مال خاص را بهعنوان وثیقه در اختیار قرار میدهد.
علت یا مبنای اصلی یک دعوی که موجب طرح آن در دادگاه میشود.
تاریخچه فعالیتها و تصمیمات حقوقی یک فرد یا نهاد که ممکن است در ارزیابی پروندههای آینده تأثیرگذار باشد.
تاریخچه سوابق جرم و مجازات یک فرد که در پروندههای قضائی و برای ارزیابی صلاحیت فرد در نظر گرفته میشود.
نهادهای حقوقی و دولتی که در سطح جهانی برای تدوین و اجرای قوانین و مقررات بینالمللی فعالیت میکنند.
شمارهگذاری که برای اسناد یا پروندههای قضائی بهمنظور شناسایی و پیگیری مورد استفاده قرار میگیرد.
زمانی که یک دعوی به دلایل مختلف، مانند گذشت زمان یا توافق طرفین، از بین میرود و دیگر پیگیری نمیشود.
فرآیند تعیین و هدایت اصول و رویههای قضائی که در دادرسیها و تصمیمگیریهای قانونی رعایت میشود.
تنظیم یک قرارداد با توجه به نیازها و شرایط خاص طرفین.
نهادی که برای حل و فصل دعاوی و اختلافات میان طرفین، بهویژه در مسائل مدنی و تجاری، تأسیس میشود.
شکایاتی که توسط افراد یا گروهها بهمنظور اصلاح نقض حقوق اجتماعی و عمومی از مقامات ذیصلاح ارائه میشود.
ارائه درخواست برای بررسی و رسیدگی قانونی در دادگاه.
فردی که دارای تخصص و آگاهی در زمینههای مختلف حقوقی است و میتواند به مسائل پیچیده قانونی پاسخ دهد.
تصمیمگیری و اعلام نظر از سوی دادگاه در یک پرونده قضائی.
بیان حقیقت و اجتناب از دروغگویی در شهادت در دادگاه.
وضوح و دقت در بیان یا نوشتن، بهویژه در اسناد و قراردادها که باید مفاهیم بهطور واضح و دقیق بیان شوند.
ویژگی یا خصوصیت قانونی که به یک فرد، نهاد یا عمل داده میشود، مانند شخصیت حقوقی یا صلاحیت قانونی.
شخصی که تعهد میکند که در صورت عدم انجام تعهدات از سوی فرد دیگر، بهجای او مسئولیت را برعهده بگیرد.
ضرر و زیانی که به اموال و داراییهای اقتصادی فرد وارد میشود، از جمله در امور تجاری یا قراردادهای اقتصادی.
نقض قوانین و مقررات که ممکن است بهدنبال آن، مسئولیت حقوقی یا کیفری برای فرد یا نهاد در پی داشته باشد.
زمان محدود قانونی که بهمنظور انجام یک اقدام مشخص، نظیر ثبت شکایت یا درخواست قانونی تعیین شده است.
واژهای استعاری برای اشاره به بحرانها یا مشکلاتی که بر اثر عدم رعایت قوانین یا حقوق دیگران بوجود میآید.
شخص یا نهادی که شکایت رسمی خود را در دادگاه ثبت میکند.
توانایی یا حق فرد برای ثبت شکایت رسمی در مراجع قضائی.
زمانی که حق دیه یا جبران خسارت وارد شده به فرد مشخص میشود.
نتیجه یا پیامدهایی که پس از انجام یک عمل بهوجود میآید و در دادرسیهای حقوقی یا کیفری بررسی میشود.
زمانی که فردی بهدلایل مختلف در جلسه دادرسی حاضر نمیشود و ممکن است بر اساس آن تصمیمات خاصی اتخاذ شود.
یعنی حکومت قانون نسبت به وقایعی قبل از تاریخ وضع و نشر آن.
هزینهها یا مالیاتهای تعیین شده بهطور قانونی که بهدلیل انجام برخی امور یا فعالیتها باید پرداخت شوند.
جبران خسارتی که در اثر نقض شرایط یک قرارداد وارد میشود.
زمانی که شخص یا نهاد تحتتأثیر یا وابسته به فرد یا نهاد دیگری است و تصمیماتش بهطور مستقل گرفته نمیشود.
زمانی که داور یا مرجع حل اختلاف تحت تأثیر طرفین قرار گیرد و نتواند بهطور بیطرفانه تصمیم بگیرد.
هر نوع عمل یا رفتاری که بر خلاف قانون و مقررات باشد.
عدم حضور طرفین پرونده در جلسات دادگاه یا رسیدگی.
شاخهای از حقوق که به بررسی اصول و مبانی حقوقی میپردازد و به تحلیل علل و اهداف قوانین میپردازد.
فردی که مسئول رسیدگی به دعاوی و صدور حکم در دادگاهها است.
مجموعهای از قوانین که جرائم بینالمللی مانند جنگافروزی، نسلکشی و جرائم علیه بشریت را بررسی میکند.
سندی که دریافت مبلغ از طرفین قرارداد را تایید میکند.
مسئله یا موضوعی که در دادگاه مورد رسیدگی قرار میگیرد.
طرح یا پیشنویسی از قوانین و مقررات مربوط به مالیاتها که توسط دولت به پارلمان یا مجلس ارائه میشود.
باطل یا غیرقابل اجرا کردن یک حق یا امتیاز حقوقی.
پایان دادن به اعتبار یک قرارداد بهطور قانونی و رسمی.
اقلام و اموالی که مربوط به ملک یا داراییها هستند و در مسائل حقوقی مربوط به املاک بهکار میروند.
مالی که با فوت مالک آن و بحکم قانون به وارث تعلق گیرد.
قرارداد رسمی خرید و فروش ملک که در دفترخانه تنظیم میشود.
از باب غلبه، به طرفین عقد گفته میشود، فروشنده و خریدار.
فرد یا نهادی که مسئول اجرای حکم صادر شده از سوی دادگاه است.
فردی که بهدلیل وضعیت خاص (مانند نابالغ بودن یا عدم توانایی ذهنی) نمیتواند اعمال حقوقی انجام دهد.
اطلاعات یا اسنادی که بهطور خاص باید از دسترس عمومی خارج و تنها برای افراد خاص قابل مشاهده باشد.
فردی که شکایت یا درخواست قانونی را در دادگاه مطرح میکند.
ایجاد قرابت از طریق زوجیت رابطه ای که به واسطه ازدواج بین زوجه و خویشان هریک از دو ایجاد میشود.
عفو از حق به معنی چشم پوشی از حق خود به نفع طرف است.
مرادف عاقد است، یعنی کسی که طرف عقد واقع میشود.
کسی که بواسطه عدم کفایت دارایی یا عدم دسترسی به مال خود قادر به تأدیه مخارج محکمه یا دیون خود نباشد.
تعهد و الزام طرفین قرارداد به اجرای شرایط مندرج در آن.
جلوگیری یا مانعسازی از استفاده یا اعمال یک حق قانونی.
منع یا عدم اجازه انجام یک عمل بر اساس قانون یا مقررات.
کسی را گویند که طی وصیت تملیکی مال یا منفعتی از مال خود را برای زمان پس از مرگش به دیگری تملیک میکند.
در فرهنگهای حقوقی، بهویژه در حقوق اسلامی، به مفهوم احترام به شرافت و عفت عمومی و خصوصی افراد اشاره دارد.
بررسی و ارزیابی اجرای قراردادهای مختلف برای اطمینان از تطابق آنها با قوانین و شرایط مورد توافق.
لغو یا اصلاح حکم دادگاه به دلیل تجدیدنظر یا بررسی مجدد.
عدم پایبندی به شرایط مندرج در قرارداد از سوی یکی از طرفین.
تغییر مالکیت یا حق و حقوق در اموال، داراییها یا قراردادها.
فردی که از سوی دیگران بهطور رسمی برای انجام امور حقوقی و قانونی بهعنوان وکیل یا نماینده تعیین شده است.
سازمانها یا ارگانهایی که بر اساس اصول دینی به اجرای وظایف حقوقی در جامعه پرداخته و نظارت میکنند.
عدم اجرای تعهدات مندرج در یک قرارداد توسط یکی از طرفین.
هزینههایی که طبق دستور قانونی باید پرداخت شوند و عدم پرداخت آنها ممکن است عواقب حقوقی داشته باشد.
اخطارهای صادره از سوی مراجع قضائی که به افراد یا سازمانها در مورد رعایت قوانین و مقررات اشاره میکند.
نهادی که از نظر قانونی بهعنوان شخصیت حقوقی مجزا از افراد تشکیل شده و حقوق و مسئولیتهای خاص خود را دارد.
ارگان یا بخشی از یک سازمان که مسئول نظارت و کنترل بر فعالیتهای داخلی و تطابق آنها با قوانین و مقررات است.
فرآیند حضور در دادگاه برای ارائه ادعا یا دفاع از حقوق خود.
ابزارهایی مانند ایمیل، وبسایتها یا سیستمهای دیجیتال که برای تبادل اطلاعات حقوقی و قانونی بهکار میروند.
وضعیتی خاص که در آن شرایط بحرانی و قانونی برای مقابله با تهدیدات اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی بهوجود میآید.
وضعیت مالی و اقتصادی که بر اساس آن توانایی افراد یا سازمانها در انجام تعهدات حقوقی ارزیابی میشود.
شناخت و تحلیل وضعیت حقوقی و قانونی سازمانها بهویژه در راستای رعایت قوانین تجاری، مالی و اجتماعی.
تأسیس یا ایجاد اساس یک امر حقوقی، مانند تأسیس قرارداد.
قبول وکیل توسط دادگاه یا شخص برای دفاع از پرونده.
مجوز رسمی برای وکالت و نمایندگی افراد در دادگاه.
پیشبینی و تعیین شرایط آینده قرارداد در زمان تنظیم آن.
مفروضاتی که در قانون برای قضایا در نظر گرفته شدهاند.
شخص یا شرکتی که مسئول انجام کاری بر اساس قرارداد است.
سند رسمی که نشاندهنده توافق دو طرف در مورد یک قرارداد است.
شخص یا شرکتی که مسئول اجرای پروژهای بر اساس قرارداد است.
سندی که ضمیمه یا همراه یک قرارداد یا نامه رسمی میشود.
چکی که بهمنظور تضمین یک تعهد یا قرارداد صادر میشود.
چکی که در فرآیند قانونی توقیف شده و بهمنظور اجرای حکم قضائی در اختیار مقامات قضائی قرار میگیرد.
مفهومی که در برخی موارد بهمنظور اشاره به عمق یا پیچیدگیهای مسائل حقوقی یا بینالمللی استفاده میشود.
نشریه یا مجلهای که مقالات، تحلیلها و مطالب مرتبط با مسائل حقوقی، قضائی و علمی را منتشر میکند.
مدرکی که هویت فرد را تأیید میکند و در برخی از مواقع در مسائل قانونی و قضائی مورد استفاده قرار میگیرد.
محصولاتی که بهطور مستقیم برای مصرف شخصی استفاده میشوند و ممکن است موضوع حقوق مالکیت و قراردادها باشند.
کاهش میزان مسئولیت یا تعهدات یک فرد در یک قرارداد یا توافق.
مجموعهای از اصول، قوانین یا راهنماییهای حقوقی که به افراد کمک میکند تا با حقوق خود آشنا شوند.
نوعی جرم که در آن افراد از طریق اینترنت اقدام به فریب دیگران و گرفتن پول یا اطلاعات آنها میکنند.
حقوق مالکیت معنوی که به صاحب اثر اجازه میدهد تا از اثر هنری، ادبی، یا علمی خود استفاده و محافظت کند.
درخواست صدور حکم قضائی از دادگاه برای حل یک مشکل حقوقی.
نهادها و سازمانهایی که به حمایت از حقوق گروههای خاص در جامعه، مانند کودکان یا اقلیتها، میپردازند.
عملیات امنیتی یا نظارتی که توسط نیروهای انتظامی برای حفظ نظم عمومی و جلوگیری از جرایم انجام میشود.
ارتکاب عملی که در قانون بهعنوان جرم یا تخلف شناخته میشود.
سندی که نشاندهنده شرایط و مفاد یک قرارداد اجاره است.
اشاره به یادآوری شرایط و مفاد یک قرارداد میان طرفین آن.
شناسایی و رسیدن به توافق یا قرارداد قانونی بین طرفین.
بیاثر کردن یا لغو قانونی یک سند یا قرارداد.
بازگرداندن حقوق پایمالشده به صاحب حق.
اخطار نامه ، برگه اخطار به خواهان یا خوانده جهت حضور در دادگاه برای جلسه رسیدگی یا انجام امری مانند پرداخت هزینه کارشناس و غیره.
عناصر اساسی که برای انعقاد یک قرارداد لازم است.
افراد انسانی که دارای حق و تکلیف قانونیاند.
طرفین یک دعوا یا پرونده قضایی. افرادی که در یک دعوی حقوقی به عنوان طرفین حضور دارند.
پایان یافتن قرارداد به علت فسخ یا سایر شرایط.
صرفنظر کردن از مال یا حق، بهطور رایگان.
هر عمل خلاف قانون که مجازات در پی دارد.
باطل بودن کامل یک قرارداد یا سند به دلیل فقدان.
سود یا منفعتی که برخلاف قانون به دست میآید.
قراردادی که بیمهگر متعهد به پرداخت مبلغی به بازماندگان بیمهگذار پس از فوت وی میشود.
شخصی که خود را بیمه میکند و حق بیمه میپردازد.
وضعیتی که در آن تکلیف قانونی فرد مشخص نشده است.
شروع یا تشکیل یک قرارداد حقوقی بین دو طرف.
تغییر شرایط یا مفاد قرارداد میان طرفین.
درخواست از دادگاه بالاتر برای رسیدگی دوباره.
بررسی مجدد حکم قضائی در یک دادگاه بالاتر.
فرآیند گرفتن تصمیمات در دادگاه یا مراجع قضائی.
مفهوم یا گزارشی از یک دادگاه یا جلسه دادرسی.
مسئولیتهای ناشی از یک قرارداد حقوقی.
واگذاری حق وکالت به شخصی دیگر توسط وکیل.
ارسال دفاعیات از سوی متهم یا وکیل او به دادگاه.
چیزی که درجه اهمیت کمتری نسبت به موضوع اصلی دارد، مانند دلایل ثانویه در یک پرونده قضائی.
منابع و داراییهای متعلق به عموم مردم یا دولت که تحت حفاظت و نظارت قانونی قرار دارند.
نقاط ضعف یا خلأهای موجود در قوانین که میتواند باعث سوءاستفاده یا ابهام در اجرای آنها شود.
کسی که مرتکب جرم و جنایت شده است.
جلب نظر دادگاه به یک موضوع خاص یا شکایت.
تعیین مسیر و روند رسیدگی به پرونده در دادگاه.
محدود کردن آزادی فردی یا حبس فرد بهصورت موقت یا دائم بهمنظور جلوگیری از آسیب به جامعه.
حق بهرهبرداری موقت از اراضی متعلق به دیگری.
حقی که به افراد برای معاف شدن از برخی قوانین یا مقررات خاص داده میشود، مانند معافیت مالیاتی.
حقی که به فرد اجازه میدهد تا با دیگران ملاقات کند، مانند ملاقات خانوادههای زندانیان.
حکمی که غیابی نباشد ، حضوری است.
حکمی که پس از اتمام مراحل دادرسی و پس از مدت زمانی مشخص، قابل تغییر یا تجدید نظر نباشد.
فردی که در حوزه خاصی از حقوق تجربه و تخصص دارد و میتواند مشاوره یا مشاوره حقوقی ارائه دهد.
بهمنظور توصیف تخصص و مهارتهای ویژهای است که یک قاضی در رسیدگی به پروندههای مختلف دارد.
مشاورههای ارائهشده به افراد یا شرکتها درباره مسائل حقوقی و انجام تحلیلهای قانونی.
شخصی که کالا یا خدماتی را خریداری میکند و از نظر حقوقی تعهدات خاصی در قبال فروشنده دارد.
زیانی که به فرد یا داراییهای او وارد شده و بهمنظور جبران آن باید مبلغی پرداخت شود.
اشتباهی که بدون قصد قبلی و بهطور تصادفی رخ میدهد، معمولا کمتر از خطای عمدی مجازات دارد.
سندی که حاوی رای دادگاه و توضیحات قانونی است.
مجموعه اطلاعات و مهارتهای تخصصی که یک فرد برای انجام امور قانونی و قضائی نیاز دارد.
دستوری که برای متوقف کردن اقدامات خاصی مانند توقیف اموال یا اجرای یک حکم صادر میشود.
دستوری که از سوی مقام قضائی بهمنظور حل و فصل اختلافات یا پیگیری پرونده صادر میشود.
دستورات یا احکام صادرشده توسط مقام قضائی برای هدایت و هدایت فرآیندهای قانونی و اجرائی.
مجموعه سازمانها و نهادهای دولتی که مسئول رسیدگی به دعاوی و اجرای عدالت در جامعه هستند.
ارگانها و نهادهای دولتی که مسئول اجرای حکمهای قضائی و اجراء قوانین در جامعه هستند.
نوشتهای که توسط قاضی یا مقام قضائی برای مستندسازی تصمیمات و احکام صادره استفاده میشود.
هر نوع اختلاف قانونی میان افراد یا نهادها که هدف آن مطالبه حقوق مالی یا غیرمالی است.
دعاوی که از سوی افراد یا نهادها علیه تصمیمات یا اقدامات دولت یا نهادهای عمومی طرح میشود.
دلایل یا مستنداتی که فرد برای توجیه اقدامات خود در برابر اتهامات یا نقض قوانین ارائه میدهد.
مدت زمانی که فرد مجرم باید برای اصلاح یا بازسازی رفتار خود تحت برنامههای اصلاحی قرار گیرد.
مدت زمان محبوس بودن فرد به دلیل ارتکاب جرم که بهمنظور اصلاح رفتار یا مجازات فرد تعیین میشود.
توافقنامهای میان دو یا چند طرف که بر اساس آن هر طرف به انجام یا عدم انجام کاری متعهد میشود.
حالتی که طرفین یک دعوی، بهطور داوطلبانه و با توافق از ادامه پیگیری دعوی صرفنظر میکنند.
نظرات حقوقی که توسط مراجع قانونی بهمنظور مشاوره و راهنمایی در زمینههای حقوقی ارائه میشود.
نوعی رسیدگی که در آن پروندهها بهطور ویژه و توسط مراجع قضائی متخصص در آن حوزه بررسی میشود.
مجموعه اصول و استانداردهای حقوقی که بهمنظور حفظ حقوق و کرامت کودکان در نظر گرفته میشود.
اجرای عدالت در فرایند دادرسی بهگونهای که حقوق هر دو طرف دعوی بهطور کامل رعایت شود.
پیروی از اصول و قوانین مربوط به هر حوزه حقوقی در هنگام انجام اقدامات و تصمیمگیریها.
استفاده از تکنیکهای رمزنگاری بهمنظور حفاظت از اسناد و اطلاعات حقوقی در فضای دیجیتال.
به نوعی از رهن اطلاق میشود که تمام مبلغ بدهی با استفاده از وثیقه بهطور کامل تضمین شود.
تعاملات حقوقی و اقتصادی میان شرکتها و افراد که بر اساس قراردادها و قوانین تجاری تنظیم میشود.
توقف یا کند شدن روند قانونی یک پرونده به دلایل خاص مانند عدم وجود درخواست یا پیشرفت کافی.
اسناد و مدارک قانونی که بهمنظور ثبت و نگهداری در آرشیو حقوقی مورد استفاده قرار میگیرند.
نوع خاصی از نوشتار و کلام که برای بیان و استناد به حقوق قانونی و قضائی بهکار میرود.
فرآیند و مراحل قانونی که در آن مالکیت یک کالا یا اموال از یک فرد به فرد دیگری منتقل میشود.
اعمال فشار و تهدید بهمنظور بهدست آوردن امتیاز یا انجام کاری برخلاف میل فرد یا نهاد.
در فقه اسلامی به قسمتی از دارایی که باید بهعنوان صدقه یا کمک به نیازمندان پرداخت شود.
هزینههای اضافی که بهدلیل نقض قراردادی یا تأخیر در انجام امور قانونی به طرفین وارد میشود.
نظامها و مجموعه قوانین و مقرراتی که برای حفاظت و حمایت از حقوق افراد و جامعه طراحی شدهاند.
فرآیند ایجاد و تنظیم ساختار قانونی و حقوقی یک فعالیت یا سازمان برای رعایت قوانین و مقررات.
نهادهای غیردولتی یا دولتی که بهمنظور حمایت از حقوق بشر و مقابله با نقض آنها فعالیت میکنند.
هزینههایی که ممکن است در فرآیند قانونی یا قراردادی به غیر از هزینههای اصلی پیش آید.
وضعیتی که در آن حکم قضائی به دلیل دلایل قانونی، مانند تجدیدنظر، باطل یا غیرقابل اجرا میشود.
سندی که در آن دو طرف در مقابل پرداخت مالی یا ارائه خدمات، تعهداتی نسبت به یکدیگر دارند.
مجموعه اصول و روشهایی که برای مواجهه با جرایم و نحوه مجازات مجرمان در نظر گرفته میشود.
فعالیتهای قانونی و اقتصادی که فرد بهمنظور کسب درآمد یا انجام وظایف قانونی خود انجام میدهد.
شکایتی که بهدلیل نقض حقوق مدنی یک فرد (مانند حقوق مالکیت، خانواده یا قراردادها) ارائه میشود.
فردی که در یک حوزه خاص حقوقی تخصص و دانش کافی دارد و میتواند در مسائل قضائی یا حقوقی نظر بدهد.
درست بودن و تایید ارتباط یا انتساب یک فرد به یک عمل یا واقعه خاص، مانند انتساب جرم به یک متهم.
خسارات یا آسیبهایی که به دارایی یا اموال فرد وارد میشود و قابل ارزیابی مالی هستند.
صندوقی که برای تأمین هزینههای درمانی، بازنشستگی، یا سایر نیازهای قانونی بهوجود آمده است.
جعبهای که در انتخابات برای جمعآوری آرا استفاده میشود و متعلق به مقامات قانونی است.
صندوقی که متعلق به وکلاست و برای تأمین مالی یا حمایت از اعضای آن در مواقع نیاز استفاده میشود.
در عقود وایقاعات تشریفاتی الفاظ معین را گویند که عقد یا ایقاع بدون آن الفاظ درست نیست.
آسیب یا خسارتی که بهدلیل یک واقعه یا رفتار غیرقانونی به یک فرد یا نهاد وارد میشود.
اقدام قانونی برای تصاحب یا توقیف اموال یا داراییها بهمنظور اجرای یک حکم قضائی یا کیفری.
نقض یا تضعیف حقوق بنیادین و غیرقابلتفویض بشر، که ممکن است بهعنوان جرم بینالمللی شناخته شود.
معیاری که میزان خطر یا آسیبهای احتمالی ناشی از یک عمل یا حادثه خاص را ارزیابی میکند.
تعهد به انجام یا تضمین انجام یک تعهد، یا مسئولیت شخص برای جبران خسارات در صورت عدم انجام تعهد.
زمانی که طرفین پرونده نتوانند مدارک یا مستندات لازم را برای اثبات ادعاهای خود ارائه دهند.
تقسیمبندی پروندههای قضائی یا اداری بر اساس نوع، اولویت یا شرایط خاص بهمنظور رسیدگی بهتر.
مطالبه وجهی که فرد یا نهاد از شخص دیگری میخواهد که بهدلیل بدهی یا تعهدات مالی پرداخت کند.
ارجاع به یک ماده یا بند خاص از قوانین و مقررات حقوقی که برای یک موضوع خاص معتبر است.
شکلی از حکم یا رأی که ممکن است بهطور موقت یا اولیه صادر شود و نیاز به بررسیهای بیشتر دارد.
ظاهری که برای یک مال یا دارایی ایجاد میشود و ممکن است با ماهیت واقعی آن متفاوت باشد.
زمانی که فرد تمامی حقوق و مسئولیتهای قانونی را برای انجام فعالیتهای حقوقی دارا است.
بهطور کلی، شرایط و موانعی که باید رعایت شوند تا یک اقدام حقوقی مشروع و قانونی باشد.
زمانی که حکومت یا مقامات دولتی بهطور غیرقانونی یا ناعادلانه حقوق شهروندان را نقض میکنند.
زمانی که تخلف یا نقض قانونی بهطور واضح و رسمی آشکار میشود و نیاز به پیگیری قانونی دارد.
زمانی که جرم یا تخلفی بهطور واضح و آشکار نمایان میشود و موضوع بررسی قانونی قرار میگیرد.
دستگاه قضائی و نهادهای وابسته به آن که وظیفه رسیدگی به دعاوی و اجرای عدالت را بر عهده دارند.
قرارداد خرید و فروش بین خریدار و فروشنده.
عقدی که طبعا قابل فسخ است و به موت و جنون و سفه احد از طرفین منفسخ میشود مانند عاریه.
هرگونه اقدامی که توسط فرد یا نهاد با هدف ایجاد، تغییر یا پایان دادن به آثار حقوقی انجام شود.
طلبکاران - به معنی بستانکاران است و بیشتر در باب بستانکاران مفلس و ورشکسته استعمال میشود.
تعهدی که بهطور کامل تحت تأثیر شخص یا عامل دیگری است و نمیتوان بهطور مستقل از آن عمل کرد.
زمانی که یک عمل یا تصمیم بهطور غیرمستقیم اثرات قانونی خود را بر طرفین و جامعه میگذارد.
نظر شرعی که توسط یک عالم دینی یا فقیه صادر میشود و در بعضی موارد، تأثیرات حقوقی دارد.
فرآیندی که طرفین در آن برای حل و فصل اختلافات خود از طریق گفتوگو و توافق به توافق میرسند.
شخصی که تصمیمات یا اقداماتی را به نفع یک طرف دیگر انجام میدهد، مانند وکیل یا نماینده قانونی.
قالب خاص و مشخصی که برای تنظیم اسناد قانونی یا انجام برخی امور حقوقی باید رعایت شود.
دستوری که توسط مقام قضائی صادر میشود و به فرد یا نهادی حکم میکند که کاری انجام دهد.
زمانی که فرد از یک حق قانونی خود محروم میشود.
شرطی که در برخی از قراردادها برای پذیرش یا انجام یک عمل حقوقی نیاز به رضایت طرفین دارد.
عبارتی که به شرط خاصی اشاره دارد و عمل یا تصمیمی تنها در صورت وقوع شرایط خاص امکانپذیر است.
رشتهای از قوانین که به مسائل حقوقی میان افراد و نهادهای مختلف در کشورهای مختلف مربوط میشود.
قانونی که به حمایت از حقوق معنوی مانند کپیرایت، پتنت و علامتهای تجاری پرداخته است.
فرآیند اثبات قانونی ادعاها و مدارک در دادگاه.
پروندهای که به مسائل تجاری و اقتصادی، مانند اختلافات میان شرکتها و بازرگانان مربوط میشود.
اشتباه یا نقص در فرآیند دادرسی که میتواند به بطلان حکم یا تأخیر در تصمیمگیری منجر شود.
گردهمایی اعضای یک نهاد یا سازمان برای اتخاذ تصمیمات مهم، مانند تصویب قوانین و مقررات داخلی.
فرایند قانونی که در آن قضات به بررسی دعواها، اتهامات و شواهد پرداخته و حکم صادر میکنند.
عدم تغییر یا حفظ وضعیت حقوقی یک حق یا وضعیت.
مقام قانونی که بهعنوان نماینده جامعه در موارد حقوقی و قضائی به پیگیری حقوق عمومی میپردازد.
اجازهنامهای که بهطور رسمی به فرد برای ترک محل کار یا مسئولیتهای خود داده میشود.
عقدی است که یک طرف زمینی را برای مدت معینی برای کشت و زرع و تقسیم حاصل به طرف دیگر میدهد.
قسمت نشده، جدا نشده از حصه دیگری یا دیگران. هر مالی که بین دو یا چند نفر مشترک باشد.
عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین مالی می دهد به عوض مال دیگر که از طرف دیگر اخذ میکند.
نوشته حاکی از یک قرارداد بین المللی را گویند.
منافع که بهطور مستقیم به جامعه یا گروههای بزرگتر از فرد یا سازمان خاصی تعلق دارند.
توافقی که برای تسویه و خاتمه دادن به اختلافات حقوقی یا مالی میان طرفین تنظیم میشود.
زمانی که فرد یا گروهی نتواند بهطور قانونی از حقوق خود بهدلیل شرایط خاص بهرهبرداری کند.
وضعیتی که فرد بهدلیل نقص جسمی یا ذهنی نمیتواند از حقوق قانونی خود بهرهبرداری کند.
وقوع اشتباهات یا نقض قوانین در فرایند رسیدگی به پروندهها که منجر به خطا در صدور حکم میشود.
ارتباط قانونی و اجتماعی میان افراد خانواده، که در برخی مسائل حقوقی مثل ارث اهمیت دارد.
نصب تابلوهای اطلاعاتی یا هشداردهنده بهمنظور آگاهسازی از مقررات و قوانین در محیطهای مختلف.
ساختار و چارچوب قانونی که نحوه فعالیتهای اقتصادی را در یک کشور یا منطقه تعیین میکند.
مجموعهای از قوانین و مقررات داخلی که توسط یک سازمان یا ارگان برای اداره امور مختلف وضع میشود.
نظر تخصصی که توسط کارشناسان در مسائل فنی یا حقوقی برای حل پروندههای قضائی ارائه میشود.
عدم کامل بودن مدارک و اسناد در یک پرونده قضائی که ممکن است باعث تعویق یا بازگشت پرونده شود.
تعرض به حقوق مالکانه افراد که بهدلیل آن فرد صاحب مال نمیتواند از آن بهرهبرداری قانونی کند.
هرگونه تجاوز یا تعدی به حقوق قانونی فردی که از طریق آثار هنری، علمی یا اختراعات کسب شده است.
فرایند قانونی که طی آن مالکیت اموال غیرمنقول (مانند املاک) از فردی به فرد دیگر منتقل میشود.
مؤسسه یا سازمانی که تحت نظارت و مدیریت عمومی فعالیت میکند و خدمات عمومی ارائه میدهد.
عقد ازدواج موقت که بهطور خاص در برخی سیستمهای حقوقی، مانند حقوق اسلامی، شناخته شده است.
هزینههایی که برای توقیف اموال فرد یا سازمان بهمنظور اجرای حکم قضائی باید پرداخت شود.
هزینههایی که برای دریافت خدمات مشاوره یا وکالت در زمینههای خاص حقوقی پرداخت میشود.
هزینههایی که بهطور مداوم و منظم در یک سازمان یا برای انجام یک فعالیت حقوقی پرداخت میشود.
مبلغی که بهدلیل عدم پرداخت بهموقع از سوی فرد یا سازمان به تأخیر افتاده و باید پرداخت شود.
هزینههایی که در جریان یک پرونده قضائی برای انجام اقدامات قانونی و حقوقی پرداخت میشود.
هزینههایی که بهطور منطقی و طبق برنامهریزی برای یک پرونده یا پروژه حقوقی پیشبینی میشود.
اطلاعرسانی رسمی به فرد یا سازمان بهمنظور آگاهسازی از خطرات یا نتایج قانونی عدم رعایت مقررات.
همکاری بین مراجع قضائی مختلف در داخل یا خارج از کشور برای رسیدگی به پروندهها و حل و فصل دعاوی.
همکاری بین کشورهای مختلف در رسیدگی به پروندههای حقوقی و قضائی که ابعاد بینالمللی دارند.
زمانی که فرد در ارتکاب یک جرم بهطور غیرمستقیم یا همراه با دیگران مشارکت داشته باشد.
شناختهشدن یک سازمان یا شرکت بهعنوان یک شخصیت حقوقی مستقل با تمام حقوق و تعهدات قانونی.
مجموعه حقوق و مسئولیتهای قانونی که برای یک سازمان یا نهاد خاص تعریف و مشخص شده است.
پدر و مادر که بهطور رسمی و قانونی در مسئولیتهای مربوط به فرزند خود به رسمیت شناخته میشوند.
منابع مالی متعلق به دولت یا نهادهای عمومی که برای تأمین هزینههای عمومی استفاده میشود.
ابزارهایی که برای ارتباط میان افراد و تبادل اطلاعات در مسائل حقوقی یا قضائی استفاده میشوند.
سندی که در آن وصیتدهنده، اراده خود را در خصوص اموال و املاک خود پس از فوت اعلام میکند.
اعمال محدودیتها و موانع قانونی بهمنظور محدود کردن فعالیتهای اقتصادی و تجاری کشور یا فرد.
وضعیت اقتصادی فرد یا سازمان که بر اساس آن مسئولیتهای مالی یا حقوقی آنها تعیین میشود.
مجازاتهایی که بهمنظور بازدارندگی و اصلاح رفتارهای اجتماعی نادرست توسط جامعه وضع میشود.
جایگاه و موقعیت فرد یا گروه در جامعه که بر اساس معیارهای اجتماعی و حقوقی سنجیده میشود.
شرایط و ویژگیهای خاص قانونی در یک زمینه حقوقی مانند جرائم تخصصی یا قراردادهای تخصصی.
شرایط قانونی و حقوقی مربوط به انتقال اموال و داراییها از شخص متوفی به وارثان طبق قوانین ارث.
شرایط و فرآیند توقیف یا ضبط اموال فرد یا سازمان بهمنظور اطمینان از اجرای حکم قضائی یا قانونی.
ارزیابی و تحلیل وضعیت مالی و اقتصادی یک سازمان از نظر توان پرداخت بدهیها و مسئولیتهای مالی.
مسئولیتها و تعهدات قانونی که افراد یا سازمانها در برابر قوانین و مقررات باید انجام دهند.
نوعی وکالت که در آن وکیل نمیتواند از طرف موکل خود استعفا دهد و یا از وکالت خود انصراف دهد.
وکالتی که در زمینه مسائل تجاری، مانند تنظیم قراردادها یا اختلافات تجاری، بهکار میرود.
دفاع یا جواب به ادعای طرف مقابل در دادگاه.
تحقیق علمی و پژوهشی در زمینه حقوق که بهطور کامل در قالب یک مقاله یا رساله ارائه میشود.
قبول تعهدات در قبال یک قرارداد یا توافق.
قبول شکایت یا ادعای طرحشده در دادگاه.
قبول مبلغی از طرف دیگر در یک قرارداد یا پرداخت.
حمایت از حق قانونی فرد در برابر نقض آن.
کمک مالی که به فرد یا گروهی بهمنظور حمایت از آنها در دادرسی یا مسائل حقوقی ارائه میشود.
قرارداد فروش ملک قبل از اتمام ساختوساز.
چکی که بهعنوان تضمین انجام تعهدات یا قراردادها از سوی یک طرف به طرف دیگر داده میشود.
چکی که توسط مشتری صادر میشود و بهمنظور پرداخت به یک فروشنده یا طرف دیگر استفاده میشود.
مدرکی که بهطور خاص در سیستمهای حقوقی برای شناسایی وضعیت قانونی فرد مورد استفاده قرار میگیرد.
محلی که در آن تولید کالاها یا خدمات بهطور صنعتی انجام میشود و مسائل حقوقی خاصی دارد.
مجموعهای از قوانین نوشتهشده که بهطور رسمی برای تنظیم امور مختلف کشور یا جامعه تدوین میشود.
جریمه یا مجازات تعیینشده در برخی از جرایم دینی یا قانونی که بهطور خاص باید انجام شود.
اقدام غیرقانونی به منظور فریب دیگران و بهدست آوردن مال یا اموال آنها بهصورت غیرمجاز.
گروهی از افراد که وظیفه نظارت و بررسی رعایت قوانین و مقررات در یک زمینه خاص را بر عهده دارند.
هیأت یا گروهی از افراد که برای انجام کار خاصی تشکیل میشود، مانند کمیسیون قضائی یا اقتصادی.
نهاد یا گروهی که برای نظارت و بررسی وضعیت حقوق بشر در یک کشور یا منطقه تشکیل میشود.
نظارت و بررسی مسائل مالیاتی بهمنظور جلوگیری از فرار مالیاتی و رعایت قوانین مالیاتی.
سازمانهایی که در جهت حمایت و ارتقاء حقوق بشر و جلوگیری از نقض آنها فعالیت میکنند.
دستهبندیهایی از افراد یا نهادها که بهطور قانونی و بر اساس اصول حقوقی ایجاد شدهاند.
گزارشی که وضعیت مالی یک نهاد یا فرد را نشان میدهد و برای امور قانونی و حسابرسی استفاده میشود.
یادآوری شرایط ویژهای که در قوانین یا قراردادها برای افراد یا موارد خاص لحاظ شده است.
شناسایی و جمعآوری شواهد یا مدارکی که میتواند در اثبات یک ادعا یا دفاعیه موثر باشد.
جستجو و انتخاب وکیلی که تخصص و تجربه مناسب برای پیگیری پرونده قضائی خاص را داشته باشد.
احکامی که بعد از اتمام تمام مراحل دادرسی صادر میشوند و غیرقابل تجدیدنظر هستند.
اعطای مال یا حق بدون انتظار بازگشت.
بهرهمند شدن از حق یا امتیاز خاص.
قراردادی که در آن فروشنده میتواند با بازگرداندن پول، ملک فروختهشده را پس بگیرد.
قرارداد رسمی خرید و فروش.
حکمی که بهمنظور اجرای عملی و اجرایی صادر میشود، مانند دستور توقیف اموال.
نوعی مسئولیت که در آن هر یک از افراد مسئول بهطور فردی به انجام تعهدات میپردازند.
پیگیری حقوقی دعوی یا پرونده از طریق مراجع قضائی برای رسیدگی به ادعا و اجرای حکم.
پیگیری قانونی پروندههای جرمی از سوی مراجع قضائی بهمنظور کشف حقیقت و اجرای مجازات.
به تأخیر انداختن جلسات دادرسی یا رسیدگی قضائی بهدلیل مسائل خاص یا شرایط ویژه.
جدا کردن مسائل مختلف یک پرونده حقوقی بهمنظور رسیدگی به آنها بهصورت جداگانه.
قراردادی که بین کشورهای مختلف برای همکاری یا تنظیم مسائل حقوقی منعقد میشود.
غیرقابل تغییر یا ثابت، معمولا در ارتباط با وضعیت یا ادعا در محاکم قضائی.
مربوط به ثبت، بهویژه در زمینه اسناد و املاک. مثلا ثبت اسناد رسمی یا ثبت اموال.
پرداخت مبلغ یا انجام عملی بهمنظور جبران ضرر یا زیان وارد شده به فرد دیگر.
جبران ضرر یا آسیب به اعتبار، ناموس یا وضعیت روانی فرد بهجای خسارت مادی.
جرمی که تنها فرد خاصی از آن متضرر میشود و تعقیب آن بستگی به شکایت شاکی خصوصی دارد.
مجازاتی که بهصورت آسیب جسمی به فرد مجرم اعمال میشود، مانند شلاق یا زندان.
اقداماتی که برای شناسایی و ضبط اموال مجرم بهمنظور اجرای حکم صورت میگیرد.
تلاش برای یافتن یا شناسایی اموال فرد برای ضبط یا ارزیابی در راستای اجرای حکم.
جعل یا تغییر غیرقانونی اسناد یا مدارک رسمی که از سوی مراجع دولتی صادر میشود.
جلسهای که در آن مشاور یا وکیل، راهنماییهای حقوقی به فرد یا طرفین پرونده میدهد.
مجوزی که بهمنظور آغاز یا ادامه یک فعالیت اقتصادی از مراجع قانونی صادر میشود.
اقداماتی که بهمنظور محافظت و نگهداری از حقوق افراد و جامعه انجام میشود.
مجموعهای از امتیازات یا اختیارات قانونی که به فرد یا گروه خاصی داده شده است.
امتیاز یا اولویت قانونی که بهمنظور ثبت اسناد و قراردادها به شخص خاص داده میشود.
حق قانونی و انحصاری شخص بر ملک خود.
حقی که به افراد اجازه میدهد تا در موارد مختلف با مشاور یا وکیل خود مشورت کنند.
حقی که به کشاورزان اجارهنشین برای استفاده از اراضی کشاورزی اعطا میشود.
حقی که به فرد اجازه میدهد تا بهطور قانونی دارایی یا ملک خود را نگهداری کند.
حقوقی که به دلایل مختلف، مانند عدم پیگیری قانونی، از فرد یا گروه خاصی سلب شده است.
بخشی از حقوق که روابط افراد با یکدیگر را در زمینههای مختلف تنظیم میکند.
حقوق و امتیازات قانونی که به کارگران در زمینه شغلی و محیط کار تعلق دارد.
حمایتهایی که از سوی دولت و مقامات قانونی به افراد برای حفظ حقوقشان ارائه میشود.
حکمی که به سود یک طرف صادر میشود و آن را بهعنوان برنده پرونده معرفی میکند.
بخش از دولت یا سازمان که مسئول مدیریت منابع مالی، بودجه و امور مالی عمومی است.
خسارتی که بهطور غیرملموس به فرد وارد میشود، مانند آسیب به شهرت یا احساسات فرد.
خسارتی که به دلیل آسیب به جسم یا جان یک فرد بهوجود میآید و قابل جبران است.
مرجع قضائی که برای رسیدگی به دعاوی و اختلافات حقوقی و جزائی تشکیل میشود.
نهاد آموزشی که در آن افراد به تحصیل و کسب دانش در زمینههای مختلف حقوق میپردازند.
حکمی که بهمنظور تخلیه ملک یا مکانی صادر میشود که فرد یا گروهی در آن سکونت دارند.
دستورات قضائی برای اجرای احکام در خصوص تصرف، توقیف اموال یا اتمام فرآیندهای قانونی.
سیستم قضائی که از هرگونه تاثیر خارجی مانند دولت یا نهادهای سیاسی آزاد است.
دعاوی که از نظر قانونی معتبر نبوده و نتوانند بر اساس مقررات قانونی به نتیجه برسند.
دعاوی مربوط به جرایم و اتهامات جزائی که از سوی مراجع قضائی رسیدگی میشود.
دعوی که برای مطالبه یا تعیین وضعیت اموال شخصی یا مشترک افراد طرح میشود.
دعوی که برای انکار یا رد مالکیت فرد یا نهاد به یک مال یا اموال خاص تنظیم میشود.
دعوی مربوط به جرایم و اعمال غیرقانونی که فرد یا افرادی مرتکب آن شدهاند.
مدت زمانی که فرد مجرم باید در زندان یا تحت مجازاتهای قضائی دیگر قرار گیرد.
سازمانی که مسئول اداره امور کشور، وضع و اجرای قوانین و حفظ نظم و امنیت است.
اشاره به حقی که بدون نیاز به اقدام فردی، بهطور طبیعی و ذاتی به فرد تعلق دارد.
به کلیه تعهدات مالی که فرد یا نهاد باید نسبت به دیگران انجام دهد اطلاق میشود.
مقام عالی اجرائی که مسئولیت نظارت و هدایت دستگاه قضائی کشور را بر عهده دارد.
رای که توسط یکی از قضات صادر میشود که با نظر اکثریت در یک پرونده موافق نباشد.
الزامات قانونی و اخلاقی برای احترام به کرامت انسانی و حقوق فردی و اجتماعی افراد.
احترام به حقوق فردی و اجتماعی هر فرد در جامعه بر اساس قوانین مدنی و حقوق بشر.
مرتبط با وثیقه یا مالهایی که برای ضمانت یک بدهی بهعنوان رهن قرار میگیرند.
عناصر یا اجزای اصلی که برای تشکیل یک دعوی حقوقی لازم است، مانند خواسته و دلیل.
زمانی که روند اجرای حکم یا دستور قضائی به دلایل مختلف متوقف یا به تعویق میافتد.
استفاده از موقعیتها و فرصتهای قانونی بهطور هوشمندانه و سودآور در محیط تجاری.
شرایط و زمینههایی که بهطور قانونی برای انجام یک عمل یا عقد مشخص فراهم میشود.
شخص یا نهادی که از اقدامات نادرست یا غیرقانونی دولت یا نهادهای عمومی آسیب دیده است.
اقدام به زیر سوال بردن یا تردید در صحت یا قانونی بودن یک عمل یا حکم قضائی.
بخشهایی از قوانین که بهطور اختصاصی به یک حوزه یا موضوع خاص مرتبط هستند.
استفاده هوشمندانه از قوانین و مقررات برای رسیدن به نتایج مطلوب در یک موقعیت حقوقی.
فرآیند تنظیم و نگارش قراردادها بهگونهای که مطابق با اصول حقوقی و قانونی باشد.
اصطلاحی عمومی برای اشاره به دیگر مواردی که در یک متن یا اسناد حقوقی ذکر نشدهاند.
اصطلاحی برای دستهبندی جرایم مختلف که در اسناد قانونی و قضائی آورده میشود.
زمانی که فردی بهدلیل ارتکاب جرم یا دلایل قانونی دیگر از آزادی خود محروم میشود.
لغو یا از بین بردن اختیار فرد یا نهادی در انجام برخی از اقدامات قانونی یا اجرائی.
اقدامی که در آن فرد یا نهاد از قبول مسئولیت در یک موضوع خاص خودداری میکند.
سندی که در آن یکی از طرفین بدون دریافت مالی یا عوض، تعهداتی را میپذیرد.
سندی که در آن مال یا دارایی بهعنوان وثیقه برای تضمین یک بدهی قرار میگیرد.
صفت شخص بالغ که تصرفات او در اموال و حقوق خویش جنبه عقلانی نداشته باشد، عدم رشد.
اشاره به وضعیت یک کشور یا نهاد در روابط بینالمللی بهعنوان یک بازیگر قانونی.
فردی که دارای حقوق و وظایف قانونی است و میتواند در قراردادها و دعاوی شرکت کند.
سازمانی که وظیفه صدور مجوزها و بررسی امور شهری و ساختمانی را بر عهده دارد.
اعلام شکایت علیه مدیران یک شرکت بهدلیل عدم رعایت مقررات قانونی یا سوءمدیریت.
اعلام شکایت علیه اقدامات غیرقانونی یا نادرست مقامات دولتی یا کارمندان دولت.
زمانی که مقام مسئول گواهینامهای برای تایید صحت یک سند یا عمل صادر میکند.
عمل صدور یک مدرک رسمی که نشاندهنده اعتبار یک اقدام، سند یا وضعیتی خاص است.
بهمعنی توانایی و اختیار قانونی یک فرد برای ارائه شکایت یا درخواست قضائی.
آسیبهایی که به جسم انسان وارد میشود و ممکن است موجب طرح دعوی حقوقی یا کیفری شود.
فردی که به سن قانونی نرسیده است و نمیتواند بهطور کامل در امور حقوقی دخالت کند.
کلیه فعالیتها و قوانینی که به تنظیم، مدیریت و اجرا کردن قراردادها مربوط میشود.
از دست دادن یا تضییع حقوق قانونی بهعلت عدم رعایت مقررات یا اعمال غیرقانونی.
آسیبهای وارد شده به حقوق فرد یا نهاد بهصورت غیرقانونی یا بر اساس نقض مقررات.
اقدام قانونی برای نگهداری یا ضبط اسناد رسمی و معتبر بهمنظور ارائه به مراجع قانونی.
اقدام قانونی برای توقیف و ضبط اموال بهمنظور جبران خسارات یا اجرای حکمی.
هرگونه اقدام یا نقض قانونی که به تهدید یا تضعیف امنیت فرد یا جامعه منجر شود.
اقدامی که موجب خدشهدار شدن اصول عدالت و انصاف در یک دعوی یا پرونده قضائی میشود.
رفتار یا اقدامی که نظم و امنیت عمومی را مختل کند و موجب نقض قوانین عمومیشود.
مکانیسم یا تدابیری که برای تضمین اجرای یک حکم یا تصمیم قضائی بهکار میرود.
تضمینی که بهطور رسمی و معتبر از سوی شخص یا نهاد قابل اعتماد ارائه میشود.
تضمینی که فرد یا نهاد دیگری برای پرداخت یک بدهی بهطور کامل ارائه میدهد.
سندی که توسط یک شخص یا نهاد برای تضمین انجام تعهدات طرف مقابل صادر میشود.
قوانین و دستورالعملهای مربوط به نحوه اجرا و پیگیری دستورات قضائی یا قراردادی.
نقض یا تضییع حقوق یک فرد یا گروه که ممکن است موجب طرح دعوی یا اعتراض قانونی شود.
زمان محدودی که برای انجام مراحل مختلف دادرسی در یک پرونده تعیین شده است.
خصوصیات و ویژگیهای یک عمل از نظر قانونی و حقوقی، مانند جرم بودن یا مشروع بودن.
عمل یا روندی که موجب میشود فردی بهدلیل ارتکاب جرم یا تخلف از جامعه طرد شود.
مقام یا نهاد دولتی که تصمیمگیرنده یا حاکم در یک روند قضائی یا قانونی است.
روشی که مطابق با قوانین برای حل و فصل مسائل قضائی، مالی یا اجتماعی دنبال میشود.
توافق بر اساس شرایط مشترک که بر اساس آن دو یا چند طرف به یک توافق میرسند.
انجام عملی یا اجرای قراردادی تحت شرایط و مقررات خاصی که قبلا تعیین شده است.
جنبهای از یک موقعیت یا عمل که در نگاه اول بهنظر قانونی و مشروع میآید.
توانایی یا صلاحیت فرد یا نهاد برای اجرای تصمیمات قضائی یا قراردادهای رسمی.
توانایی مرجع قضائی برای رسیدگی به پروندهها و انجام دادرسی در حدود صلاحیت خود.
برخوردهای ناعادلانه با افراد بر اساس عوامل اجتماعی مثل قومیت، جنسیت یا مذهب.
عدم رعایت عدالت در روابط اقتصادی که میتواند منجر به تضییع حقوق و منافع افراد شود.
تصمیم یا حکمی که بهدلیل نادرستی یا بیعدالتی از سوی مقامات قضائی صادر میشود.
زمانی که توهین یا بیاحترامی بهطور علنی و آشکار رخ دهد و قابل پیگیری قانونی باشد.
وقوع جرم یا تخلفی که علیه گروههای وسیع بشری صورت میگیرد، مانند نسلکشی.
خانواده یا بستگان فردی که در صورت ارتکاب جرم بهویژه جرم قتل باید دیه پرداخت کنند.
توجیه یا توضیحی برای انجام یک عمل که نشاندهنده عدم قصد یا اشتباه در عمل است.
دلیلی که بهطور قانونی پذیرفته میشود تا فردی از اجرای حکم قضائی معاف شود.
فرآیند ارائه یک کالا یا خدمات به عموم مردم، مانند مزایدهها یا فروشهای عمومی.
کنار گذاشتن یا برکنار کردن یک شخص از مقام یا مسئولیت خود، مانند عزل قاضی یا مدیر.
سختی و دشواری که ممکن است در اثر انجام یا عدم انجام یک عمل بر فرد وارد شود.
قراردادی که در آن مال به عنوان وثیقه وام در اختیار مرتهن (وامدهنده) قرار میگیرد.
عقدی که تأثیر آن بر حسب انشاء موقوف به امری دیگری نباشد و الا معلق خواهد بود.
امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تأخیری رخ دهد به دنبال آن واقع شود.
شرایط و ویژگیهایی که باید در یک عمل برای تعریف آن بهعنوان جرم وجود داشته باشد.
پیمان یا توافقی که بین دو یا چند نفر بسته میشود و باید طبق آن عمل کنند.
توافقات و قراردادهایی که طرفین آن را بهطور رسمی پذیرفته و به آن متعهد میشوند.
سند رسمی که تعهدات طرفین در آن ثبت میشود و معمولا در حضور مقام رسمی تنظیم میشود.
قراردادی که بهدلیل نقض شرایط یا دیگر دلایل قانونی از اعتبار افتاده و لغو شده است.
مبالغی که مالکین املاک بابت استفاده از خدمات شهری به شهرداری میپردازند.
پیامدهایی که بهدلیل ارتکاب جرم، فرد را با مجازاتهای قانونی مواجه میکند.
یعنی عوض و معوض در عقود مالی معوض.
بهمعنای بیعیب بودن، بهویژه در مورد اسناد یا مدارک قانونی که کامل و معتبر باشند.
زمانی که شرایط یا مقرراتی بهطور قطعی و غیرقابل تغییر تصویب یا تعیین شدهاند.
قراردادی که پس از امضاء یا تصویب بهطور قانونی نمیتوان آن را لغو یا تغییر داد.
خسارتی که بهطور غیرمستقیم و از طریق یک واسطه یا پیوستگی بهوجود میآید.
اجبار یا وادار کردن فردی به انجام عملی که ممکن است بر اساس ارادهاش نباشد.
زمینههای مختلفی از حقوق که در آنها تصمیمات قضائی یا قانونی گرفته میشود.
فضای که در آن حقوق و قوانین بهطور صحیح و مطابق با اصول حقوقی اجرا میشوند.
زمانی که یک سند یا مدرک قانونی به دلیل نواقص یا ایرادات قانونی بیاعتبار میشود.
زمانی که در یک پرونده، شاهدانی برای گواهی دادن به ادعاها وجود نداشته باشند.
دعاوی که نیاز به تخصص یا دانش خاص دارند و معمولا توسط کارشناسان فنی رسیدگی میشوند.
قانونی که شرایط و قواعد مربوط به بازداشت و نگهداری افراد را مشخص میکند.
قانونی که مجازاتها و جریمههای اعمال شده به افراد را در صورت تخلف تعیین میکند.
مجموعه اصول و مقررات بینالمللی که برای حمایت از حقوق بشر در سطح جهانی وضع شده است.
قانونی که حقوق مصرفکنندگان را در برابر سوءاستفادهها و مشکلات تجاری محافظت میکند.
قوانینی که به حمایت از گروههای خاص، مانند کودکان، سالمندان یا اقلیتها میپردازند.
کسانی که خویشاوندی بین آنان فقط از جهت انتساب به پدر است مانند برادر ابی.
توافق رسمی و قانونی میان دو یا چند طرف که حقوق و تعهدات طرفین را مشخص میکند.
توافقی که طبق آن یک طرف به دیگری اجازه میدهد از مال یا اموال خود استفاده کند.
قراردادی که به موجب آن مالکیت یک مال از یک طرف به طرف دیگر منتقل میشود.
قراردادی که در آن یک طرف (پیمانکار) موظف به انجام کاری برای طرف دیگر است.
ضیق مجرای مقدم فرج که مانع از دخول است که در نتیجه وجود استخوان موجب انسداد میگردد.
پروندهای که به دلیل عدم وجود دلایل کافی یا غیرقابل اثبات بودن، به نتیجه نمیرسد.
پیشنویس یا طرح پیشنهادی قانونی که برای تصویب به مراجع قانونی ارائه میشود.
طرح یا درخواست برای آزادی مشروط یک محکوم، معمولا پس از گذراندن بخشی از محکومیت.
شکایت یا درخواست تجدیدنظر از یک حکم قضائی که به مراجع بالاتر ارسال میشود.
گزارشی که در آن نتایج حسابرسی و بررسیهای مالی و قانونی بهطور رسمی منتشر میشود.
طرح قانونی که بهطور رسمی به مراجع مربوطه ارسال میشود برای تصویب یا اجرا.
پیشنویس یا طرح پیشنهادی برای اصلاحات یا تغییرات در قوانین و مقررات قضائی.
توجه به رویکردها و استراتژیهای حقوقی در تصمیمگیریها یا اقدامات قانونی.
در نظر گرفتن تمامی شرایط قانونی برای انجام یک اقدام یا تصمیم در یک پرونده حقوقی.
تخفیف یا تسهیلاتی که یک قاضی ممکن است در صدور حکم برای متهم یا شاکی اعمال کند.
اقدام خاص از سوی قاضی در صدور حکم برای کاهش مجازات یا شرایط بهنفع متهم.
متوقف کردن یا باطل کردن دستور اجرائی که برای اجرای یک حکم قضائی صادر شده است.
ابطال تصمیمات یا قوانین خاصی که توسط مقامات قانونی یا قضائی صادر شده است.
اموالی که بهطور موقت و با توافق طرفین برای استفاده در مدت معین منتقل میشوند.
ابزار یا وسایلی که بهطور قانونی برای انجام یا تکمیل یک عمل حقوقی استفاده میشوند.
عدم توانایی یا مشکل در بیان دفاعیات یا اظهار نظر در یک فرآیند قضائی به دلایل مختلف.
جریمههای مالی که بهعنوان مجازات در صورت ارتکاب جرم برای متهم در نظر گرفته میشود.
مجازاتهایی که بهجای مجازاتهای اصلی همچون حبس برای متهمین اعمال میشود.
اجازهنامهای که از سوی مراجع قانونی برای انجام فعالیتهای خاص صادر میشود.
فردی که وظیفه نظارت بر تطبیق قوانین و مقررات اجتماعی و تجاری را بر عهده دارد.
محدودیتها و شرایط قانونی که انجام برخی اعمال را غیرمجاز یا غیرممکن میسازد.
از دست دادن یا منع فرد از برخی حقوق بهدلیل اعمال غیرقانونی یا نقض شرایط.
عدم توانایی یا مجاز نبودن فرد برای شرکت در انتخابات بر اساس دلایل قانونی.
مکانی که فرد بهطور ثابت در آن سکونت دارد و در امور قانونی به آن استناد میشود.
در اجاره حیوان به معنای بار گرفته شده است اما در دیگر موارد افاده معنای مفروض دارد.
حکم صادره که فرد را ملزم به پرداخت مبلغی خاص بهعنوان جبران خسارت یا مجازات میکند.
شخص یا گروهی که حکم قضائی مستقیما به او مربوط است یا به وی ابلاغ میشود.
هر نوع سند یا اطلاعات مستند که بهعنوان شواهد در محاکم قضائی ارائه میشود.
وظیفه یا تعهد قانونی که یک فرد یا سازمان برای انجام یا عدم انجام عملی بر عهده دارد.
تعهد قانونی فرد برای جبران خسارتهای وارده به دیگران بر اساس قوانین موجود.
تعهد قانونی فرد برای جبران خسارتهای وارد شده به دیگران بهسبب عمل غیرقانونی.
اسناد و مدارکی که بهعنوان شاهد یا اثبات در یک پرونده قضائی ارائه میشوند.
همکاری یا همراهی در انجام یک فعالیت حقوقی، بهویژه در زمینه حقوقی یا اقتصادی.
دریافت راهنمایی و نظرات حقوقی از یک متخصص حقوقی جهت حل مسائل قضائی و حقوقی.
منافع جامعه بهطور کلی که باید در تصمیمات قضائی و قانونی در نظر گرفته شود.
در ضمان عقدی شخص ثالثی را که از او ضمانت شده است مضمون عنه - یا مدیون اصلی گویند.
تبادل کالا یا خدمات در ازای مبلغی خاص که بهطور رسمی و قانونی انجام میشود.
معاملهای که در آن دو طرف بهطور متقابل در ازای دریافت چیزی، چیزی دیگر میدهند.
استانداردها و اصولی که برای ارزیابی قانونی یک مسئله یا پرونده استفاده میشود.
فردی که بهعنوان مقام مسئول در روند دادرسی یا قضاوت دخیل است، نظیر قاضی یا دادستان.
بررسی تطبیقی قوانین و مقررات مختلف در کشورهای مختلف یا در حوزههای مختلف.
قوانین، مقررات، و منابعی که برای ارزیابی یا اتخاذ تصمیمات حقوقی بهکار میروند.
اختلاف یا کشمکش میان دو یا چند طرف که نیاز به حل و فصل از طریق مراجع قضائی دارد.
گسسته، بریده، صفت عقد غیر دائم. مؤنث، زنی که به نکاح انقطاعی در آمده باشد.
توافقنامهای رسمی که بین دو یا چند طرف برای انجام یک عمل خاص حقوقی تنظیم میشود.
توافقنامهای که بین طرفین برای انجام فعالیتهای تجاری و اقتصادی منعقد میشود.
سازوکار یا سیستم قانونی که برای رسیدگی به مسائل یا دعاوی حقوقی طراحی شده است.
عدم توانایی در انجام تعهدات مالی بهدلیل شرایط اقتصادی یا محدودیتهای مالی.
قراردادهایی که بهدلیل نقص در شرایط یا اطلاعات بهطور قانونی فاقد اعتبارند.
شخصی که مالی را منتقل میکند به دیگری، خواه ضمن عقد باشد خواه ضمن ایقاع.
شناسنامه و هویت فرد یا موضوع، که در اسناد و مدارک قانونی و رسمی ثبت میشود.
انتخاب نامی برای کسبوکار یا محصولات که در قالب قوانین و مقررات ثبت میشود.
کسی که در امر مخصوصی از طرف شخص که واجد صلاحیت است به او اختیار خاصی داده میشود.
ارتباط حقوقی میان افراد، مانند رابطه پدر و فرزند که دارای تبعات حقوقی خاص است.
ارتباطهای حقوقی و خانوادگی میان افراد که در زمینه ارث و میراث قانونی کاربرد دارد.
عملی که در آن حقوق یا اموال فردی بهدلیل حکم قانونی متوقف یا توقیف میشود.
فرایند نظارت بر حفظ و رعایت قوانین محیط زیستی در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی.
ارزیابی و نظارت بر رعایت قوانین کار و استانداردهای ایمنی و بهداشت در محلهای کار.
بازرسی و بررسی تطابق اعمال و معاملات با اصول و قواعد شرعی در چارچوب حقوق اسلامی.
نظارت مستمر بر فعالیتهای قضائی بهمنظور تضمین اجرای صحیح و عادلانه قوانین.
ساختار و چارچوب حقوقی که در آن قوانین و مقررات تدوین، تفسیر و اجرا میشوند.
مجموعه مقررات داخلی یک سازمان یا مؤسسه که نحوه کارکرد آن را تعیین میکند.
مشاوره یا ارزیابی حقوقی که توسط فرد یا گروه متخصص در این زمینه ارائه میشود.
اصول و قوانینی که در جامعه برای حفظ آرامش، امنیت و انضباط عمومی وضع شدهاند.
بهرهبرداری یا منافع فردی که ممکن است در تضاد با منافع عمومی یا قانونی باشد.
اعمال فشار یا استفاده از موقعیت قدرت برای دریافت مزایا یا امتیازات غیرقانونی.
کمبود یا نقص در مدارک و اسنادی که برای اثبات یک ادعا یا پرونده لازم است.
قراردادی که بهدلیل نقص در مفاد یا شرایط نمیتواند از نظر قانونی اجرا شود.
انتقال حقوق و مسئولیتهای قانونی یا تجاری از یک فرد به فرد دیگر بهطور قانونی.
سازمانهایی که بهطور رسمی به دولت وابسته نیستند، اما خدمات عمومی ارائه میدهند.
نهادی که وظیفه نظارت بر اجرای قوانین و مقررات در یک بخش خاص را بر عهده دارد.
سازمانها و مؤسسات قانونی که وظیفه نظارت، اجرا و تفسیر قوانین را بر عهده دارند.
ارگانها و سازمانهای وابسته به دولت که مسئول اجرای قوانین و مقررات هستند.
توانایی نهاد یا مقام قضائی در رسیدگی به یک موضوع خاص بر اساس حدود صلاحیت قانونی آن.
ضبط مکالمات یا جلسات بهطور قانونی بهمنظور استفاده بهعنوان مدرک در محاکم قضائی.
دستهبندی انواع جرائم بر اساس ویژگیهای آنها مانند سرقت، قتل یا کلاهبرداری.
الزامات یا توقعاتی که افراد باید بر اساس قوانین و مقررات به آنها پاسخ دهند.
فریبکاری یا استفاده از روشهای غیرقانونی برای کسب امتیاز یا منافع شخصی.
هزینههایی که برای اجرای دستورهای قانونی یا احکام قضائی باید پرداخت شود.
هزینههایی که برای درخواست حقوق یا منافع قانونی از مراجع قانونی باید پرداخت گردد.
هزینههایی که در چارچوب نظام مالیاتی کشور باید توسط افراد و سازمانها پرداخت شود.
مستندات و گزارشهای هفتگی که توسط مراجع قانونی یا افراد مسئول تهیه و ارائه میشود.
زمانی که دو یا چند درخواست حقوقی بهطور همزمان به مراجع قضائی ارائه میشود.
مشارکت یا تعامل با ارگانهای قضائی بهمنظور پیشبرد و حل مسائل حقوقی و قضائی.
زمانی که چند جرم بهطور همزمان یا در یک دوره زمانی مشابه توسط فردی مرتکب میشود.
تعریف حقوقی از یک فرد یا سازمان که شامل تمام حقوق و مسئولیتهای قانونی آن است.
تعریف و شناسایی حقوق و مسئولیتهای قانونی یک کشور یا ملت در سطح بینالمللی.
مجموعه حقوق و مشخصات قانونی که به فرد بهعنوان یک شخص حقیقی اختصاص دارد.
فرایند بررسی و شناسایی قانونی هویت فرد یا سازمان طبق مقررات و قوانین جاری.
فردی که بهعنوان مشاور یا نماینده حقوقی در سازمانها یا شرکتها فعالیت میکند.
فردی که به سن قانونی برای انجام فعالیتها یا دریافت خدمات خاص رسیده است.
تعیین و شفافسازی مسئولیتهای قانونی افراد در یک سازمان یا در قبال قوانین.
ارگانی که مسئول اجرای احکام، دستورات و قوانینی است که توسط مراجع قضائی صادر میشود.
فردی که بر اساس قوانین ارث، داراییها و اموال شخص فوتشده را دریافت میکند.
وارد کردن کالا یا خدمات از کشورهای دیگر به کشور خود بر اساس قوانین تجارت بینالملل.
وارد کردن کالا یا خدمات به کشور بهطور غیرقانونی و بدون رعایت قوانین گمرکی.
واردات کالا یا خدمات به کشور تحت شرایط خاص که باید توسط واردکننده رعایت شود.
اصطلاحی که در برخی قوانین بهمنظور اشاره به محاکمه یا مقامات قضائی بهکار میرود.
شخص یا سازمانی که بهعنوان میانجی در حل اختلافات و دعاوی حقوقی عمل میکند.
شخص یا سازمانی که پول یا منابع مالی را بهصورت قرضی به دیگران ارائه میدهد.
قراردادی که به موجب آن ملک به عنوان وثیقه وام یا تعهدات مالی قرار میگیرد.
مفهوم اخلاقی که به درک درست از حقوق و مسئولیتهای فردی و اجتماعی اشاره دارد.
مبلغی که بهعنوان تضمین برای انجام تعهدات مالی یا قراردادی پرداخت میشود.
وارد کردن اطلاعات نادرست یا غیرواقعی به سیستمهای اطلاعاتی یا پروندههای قضائی.
نقض حریم شخصی فرد که شامل ورود غیرمجاز به خانه، محل کار یا اطلاعات خصوصی است.
هرگونه وسیله نقلیه که برای حمل و نقل افراد یا کالاها مورد استفاده قرار میگیرد.
فرآیند میانجیگری یا حل و فصل اختلافات حقوقی بین دو طرف از طریق فرد یا نهاد حقوقی.
وضع محدودیتها و تحریمها بر یک کشور یا سازمان بهمنظور فشار اقتصادی و سیاسی.
شرایطی که فرد یا گروه از پرداخت مالیات یا انجام برخی از مسئولیتها معاف میشوند.
موقعیت فرد یا سازمان از نظر قانونی، شامل حقوق و مسئولیتهای آنها در چارچوب قوانین.
شرایط و وضعیت حقوقی که شامل حقوق، مزایا و مسئولیتهای کارگران در سیستم قانونی است.
شرایط حقوقی و قانونی یک فرد یا کشور در روابط بینالمللی و در تعامل با دولتها.
شرایط و نحوه دریافت یا ارایه ضمانتنامهها برای تضمین تعهدات مالی یا قراردادی.
تعیین و تشخیص مالکیت قانونی بر اموال و داراییها، اعم از شخصی یا سازمانی.
تعیین میزان مالیات که فرد یا سازمان موظف به پرداخت آن بر اساس قوانین مالیاتی است.
بررسی و تعیین مسئولیت قانونی افراد یا سازمانها در قبال تخلفات یا جرائم.
انتقال دائمی و قانونی مالکیت اموال بهمنظور استفاده در امور خیریه یا نیکوکارانه.
زمانی که عملی بهطور غیرقانونی انجام میشود که باعث نقض قوانین جزائی میشود.
مبلغ یا مزایای قانونی که به فرد بهواسطه انجام یک عمل حقوقی تعلق میگیرد.
تأسیس یا ایجاد حق قانونی جدید.
کمکها و مشاورههای مالیاتی که برای تسهیل فرایندهای قانونی انجام میشود.
تحقیق علمی در زمینههای مختلف حقوقی بهویژه در مورد احکام و رویههای قضائی.
چکی که مستقیما توسط بانک صادر میشود و تضمینکننده اعتبار و مبلغ آن است.
چکی که برای استفاده از اعتبار اعطاشده از سوی بانک یا موسسات مالی صادر میشود.
چکی که تاریخ آن مشخص نشده باشد و معمولا نمیتوان آن را برای پرداخت استفاده کرد.
چکی که به دلیل عدم موجودی کافی در حساب صادرکننده، از سوی بانک برگشت داده میشود.
چکهایی که بانک قادر به پرداخت آنها به دلیل نبود موجودی در حساب صادرکننده نیست.
چکی که از سوی صادرکننده صادر میشود اما موجودی کافی برای پرداخت آن وجود ندارد.
چکی که بهعنوان وسیلهای برای جایگزینی پول نقد در معاملات استفاده میشود.
چکی که توسط صادرکننده بهمنظور پرداخت یا نقل و انتقال مالی در حال استفاده است.
چکی که توسط فردی درخواست میشود و مسئولیت پرداخت آن بهعهده درخواستکننده است.
نوعی چک است که معمولا توسط بانکها صادر میشود و در سفرهای خارجی استفاده میشود.
چکی که از سوی یک شرکت بهمنظور پرداخت برای کالا یا خدمات معین صادر میشود.
چکی که پس از صادر شدن به فرد دیگری منتقل میشود و به نام آن شخص ثبت میشود.
فردی که در حال گذراندن دوره کارآموزی در یک دفتر وکالت یا سازمان قضائی است.
کالاهایی که بهطور غیرقانونی و بدون پرداخت حقوق گمرکی وارد کشور میشوند.
زمانی که یک مدرک یا سند قانونی به دلیل دلایل خاص، بیاعتبار یا غیرمعتبر میشود.
کاهش یا محدود کردن حقوق یا امتیازاتی که بهطور معمول به یک فرد تعلق دارد.
کاهش میزان جریمه یا مجازات برای یک فرد محکوم، معمولا به دلایل خاص یا بخشش.
مجموعهای از قوانین و مقررات که به تنظیم روابط تجاری و بازرگانی میپردازد.
افرادی که تحت حمایت یا سرپرستی یک شخص یا نهاد قرار دارند و از حقوق خاصی برخوردارند.
میزان توانایی یک فرد برای دفاع از خود در برابر اتهامات وارد شده علیه او.
متعهد در عقد کفالت، ضامن. کسی که اداره وزارتخانه، مؤسسه ای را بعهده گیرد.
اصول و مبانی ابتدایی که به توضیح مفاهیم و مباحث پایهای حقوق پرداخته میشود.
فرآیند بررسی و پیشنهاد تغییرات در قوانین موجود برای بهبود وضعیت حقوقی جامعه.
خدماتی که به افراد نیازمند برای دسترسی به عدالت و دفاع از حقوقشان ارائه میشود.
جلسهای که در آن متخصصان حقوقی برای بحث و بررسی مسائل حقوقی مختلف گرد هم میآیند.
استفاده از اثر یا محتوای متعلق به دیگران بدون اجازه و نقض حقوق مالکیت معنوی.
مدرکی که بهعنوان سند شناسایی برای سفر و عبور از مرزها مورد استفاده قرار میگیرد.
مرادف رهن است و گرو دهنده راهن است و گروگیر مرتهن است و گروگان عین مرهونه را گویند.
سازمان یا گروهی که بهطور قانونی در زمینه فعالیتهای اقتصادی عمل میکند.
مجموعهای از افراد متخصص در زمینههای مختلف حقوقی که بهطور گروهی فعالیت میکنند.
گروهی از افراد که به دلایل خاص، مانند وضعیت اجتماعی یا اقتصادی، حقوق ویژهای دارند.
گروهی از متخصصان حقوقی که به افراد یا شرکتها مشاوره قانونی ارائه میدهند.
جمعی از وکلا که بهطور دستهجمعی به دفاع از حقوق افراد در محاکم قضائی میپردازند.
فردی که بهطور غیرقانونی در اسارت قرار میگیرد تا با آن فشار بر طرف دیگر وارد شود.
عملی غیرقانونی که در آن فردی بهطور غیرمجاز فرد دیگری را به اسارت میگیرد.
دامنه و میزان اعمال و تأثیرات قوانین و مقررات در یک جامعه یا سیستم قانونی.
از دست رفتن یا ناپدید شدن یک فرد یا دارایی که نیاز به پیگیری قانونی دارد.
سندی که توسط یک مقام رسمی صادر میشود و صحت یا اعتبار چیزی را تأیید میکند.
مدرکی که نشاندهنده شایستگی یا توانمندی یک فرد برای انجام وظایف خاص است.
یادآوری به افراد در خصوص تبعات و پیامدهای قانونی اقدامات یا رفتارهای غیرقانونی.
اشاره به دستورات و احکام قضائی که برای اجرای آنها باید اقدامات لازم انجام شود.
یادآوری اصول و مفاد قانونی که افراد باید در نظر بگیرند تا حقوق خود را حفظ کنند.
یادآوری وظایف و مسئولیتهای قانونی که بر عهده افراد و سازمانها قرار دارد.
یادداشت رسمی که برای اعتراض به تصمیم یا حکم صادره در محاکم قضائی بهکار میرود.
مستندات یا نوشتههایی که بهمنظور تحلیل و بررسی یک موضوع حقوقی تهیه میشود.
مستنداتی که بهمنظور ثبت و یادآوری نکات حقوقی یا تحلیلهای قضائی تهیه میشود.
مستندات رسمی که نکات و اطلاعات حقوقی را در یک زمینه خاص بررسی و تایید میکند.
شناسایی و شفافسازی تعهدات و مسئولیتهای قانونی که بر عهده فرد یا سازمان قرار دارد.
فرآیند شناسایی و یافتن راههای قانونی برای جبران خسارت وارده به فرد یا سازمان.
فرآیند جستجو و تلاش برای کشف حقیقت در یک پرونده قضائی با استفاده از مدارک و شواهد.
جستجو و شناسایی دلایل قانونی که میتواند در اثبات یک ادعا یا دفاعیه موثر باشد.
شناسایی فرد یا نهادی که مسئولیت قانونی و اجرایی یک موضوع را بر عهده دارد.
جستجو و جمعآوری شواهد یا مدارک جدید که میتواند به پیشبرد پرونده کمک کند.
فرآیند پیدا کردن و شناسایی مدارک یا شواهد مربوط به یک پرونده حقوقی یا قضائی.
اموالی که به طور مشترک به وراث تعلق دارد و هنوز تقسیم نشده است.
پیمان زناشویی که میان زن و مرد طبق مقررات قانونی منعقد میشود.
نهادها و سازمانهایی که دارای شخصیت قانونی مستقل از اعضای خود هستند.
اصل حقوقی که مالکیت اموال را به مالکیت دولت یا افراد واگذار میکند.
سندی که در آن اطلاعات مربوط به اموال، مالکیت و مالیات ثبت میشود.
سندی که وضعیت مالی و اموال افراد را برای محاسبه مالیات ثبت میکند.
سندی که درآمد و دارایی افراد را برای محاسبه مالیات اعلام میکند.
بازگرداندن وضعیت ملک به حالت قبل از تغییرات قانونی یا تخلفات.
اعلام وضعیت مالی فرد یا شرکت که قادر به پرداخت بدهیهای خود نیست.
تقسیم اموال ارثی میان ورثه به گونهای که سهم هر وارث مشخص باشد.
تقسیم ملک مشاع میان مالکان به صورتی که هر یک، قطعه مشخصی داشته باشد.
اعمالی که در دنیای خارج قابل مشاهده هستند و اثر حقوقی دارند.
به دلیل یا بهخاطر، معمولا در اسناد مالی و قراردادی بهکار میرود.
وضعیت فردی که از کار کنارهگیری کرده و مستمری دریافت میکند.
قوانین و دستورالعملهایی که در حوزه ثبت اسناد تصویب میشوند.
اصطلاحی که در حقوق مالکیت برای قطعات تفکیک شده به کار میرود.
سندی که دارنده آن را محق به استفاده از خدمتی میکند (مثل بلیط).
بنیادی که به ارائه خدمات حقوقی یا دفاع از حقوق خاص میپردازد.
سازمانی که جمعآوری مالیات و اجرای قوانین مالیاتی را برعهده دارد.
سازمان یا نهاد دولتی که خدمات اجتماعی و رفاهی را به افراد ارائه میدهد.
تاییدیه رسمی بانک برای انجام انتقالات مالی مرتبط با خرید و فروش ملک.
فعالیتهای تجاری و اقتصادی که بین کشورهای مختلف انجام میشود.
بررسی و تحلیل مسائل و قوانین حقوقی بهمنظور فهم و اجرای صحیح آنها.
تغییرات یا دگرگونیهایی که در قوانین یا مقررات حقوقی اتفاق میافتد.
نسخهای از سند که طبق مقررات و از سوی مرجع رسمی تهیه شده باشد.
مسئولیتهای فردی که شخص در قبال دیگران یا نهادها به عهده دارد.
الزاماتی که بر اساس قوانین ملی یا بینالمللی به افراد تحمیل میشود.
فرآیند جایگزینی سند مشاع با سندی که مالکیت انحصاری را نشان میدهد.
سندی که طرفین در آن به تفاهم کلی برای انجام کار مشترک میرسند.
توضیح یا شرح دادن به معنای دقیق و واضح قوانین، مقررات یا اسناد حقوقی.
تقسیم ملک به قطعات کوچکتر و صدور اسناد جداگانه برای هر قطعه.
درخواست تغییر نوع استفاده از یک ملک، مانند تبدیل از مسکونی به تجاری.
درخواست رسمی برای دستگیری یا توقیف فردی در ارتباط با یک جرم.
سندی که در آن مالکیت و استفاده از اموال مشترک بین طرفین تقسیم میشود.
وظایف و اقدامات عملی که بهمنظور اجرای حکم قضائی باید صورت گیرد.
مسئولیتها و وظایفی که افراد بر اساس قوانین باید انجام دهند.
سندی که از سوی مراجع رسمی بهمنظور اثبات وضعیت یا ادعایی صادر میشود.
مدارک و دلایل قانونی که صحت یک ادعا یا جرم را اثبات میکنند.
اثبات مالکیت فرد بر یک دارایی، از طریق مدارک قانونی یا اسناد.
جدا کردن یک موضوع یا پرونده از سایر موارد بهمنظور رسیدگی مستقل.
جذب منابع مالی برای تأمین هزینههای یک پروژه یا فعالیت تجاری.
انتخاب و استخدام وکیل برای دفاع از حقوق یا انجام یک پروسه قانونی.
جرمی که بهصورت عمومی به جامعه آسیب میزند و از سوی دولت تعقیب میشود.
مجازاتی که در آن فرد محکوم به پرداخت مبلغی مشخص به دولت میشود.
توقف یا ممانعت از اجرای یک حکم قضائی به دلایل مختلف، مثل تجدید نظر.
فرآیند جمعآوری اسناد و شواهد برای استفاده در دادرسی یا دفاع.
اجازه یا مجوز رسمی که از سوی مقام قضائی یا دولتی صادر میشود.
جنبهها و ابعاد مختلف یک موضوع که با قوانین و مقررات حقوقی ارتباط دارد.
یکی از حقوق اساسی بشر که هیچکس را نمیتوان از آن محروم کرد.
حقی که کسبه و پیشهوران برای فعالیت تجاری خود در یک محل کسب دارند.
حقوقی که بهویژه مربوط به امور اجتماعی و رفاهی افراد در جامعه است.
مجموعهای از قوانین و مقرراتی که روابط کشورها و ملتها را تنظیم میکند.
حقوق مربوط به فعالیتها، تعهدات و مسئولیتهای دولت در قبال شهروندان.
حقوقی که بهوسیله قوانین دینی (اسلامی یا دیگر ادیان) تعیین میشود.
حقوق و امتیازات قانونی که به کارکنان و کارگران در محل کار تعلق دارد.
مجموعه حقوقی که به داراییها و امور مالی افراد مربوط میشود.
حقوقی که هنوز در یک فرآیند قضائی یا اجرائی در حال پیگیری است.
حقوقی که متعلق به عموم مردم بوده و دولت موظف به حفاظت از آن است.
حکمی که بهطور موقت و تا صدور حکم نهایی در یک پرونده صادر میشود.
دستوری که برای اجرای حکم صادر میشود، مانند توقیف اموال یا جلب فرد.
دعوی که در چارچوب قوانین و قراردادهای بینالمللی مطرح میشود.
نهادی که وظیفه تنظیم، ثبت و تایید اسناد رسمی را بر عهده دارد.
فردی که از نظر حقوقی و اجتماعی دارای موقعیت یا جایگاه خاص است.
حکمی که دیگر قابل تجدیدنظر یا اعتراض نیست و قطعی و نهایی است.
حکمی که هنوز قطعی نشده است و امکان تجدیدنظر یا اعتراض به آن وجود دارد.
حکم قطعی و غیرقابل تغییر که پس از انجام مراحل تجدیدنظر به تصویب میرسد.
به معنای اعمال عدالت و بیطرفی در تصمیمگیریها و رسیدگیها.
احترام به و پیروی از قوانین و مقررات وضعشده توسط مقامات قانونی.
مجموعهای از اسناد، مدارک و مستندات موجود در یک پرونده قضائی.
زبان خاص و تخصصی که در اسناد و متون حقوقی و قضائی استفاده میشود.
کارهایی که افراد باید برای پیگیری مسائل حقوقی یا قانونی خود انجام دهند.
دستهبندی انواع مختلف جرایم از جمله جرمهای اقتصادی، اجتماعی یا جزائی.
در حقوق جزا به رابطه جنسی غیرمشروع و بدون ازدواج قانونی اطلاق میشود.
محل نگهداری افرادی که بهدلیل ارتکاب جرم تحت حبس قرار گرفتهاند.
خسارتی که به دلیل ارتکاب یک جرم به فرد یا جامعه وارد میشود.
شاخه یا حوزهای از حقوق که به یک موضوع خاص یا قانونی خاص اختصاص دارد.
نظارت و کنترل قانونی بر یک فرد یا موضوع خاص از سوی دستگاه قضائی.
اقداماتی که بهمنظور تکمیل یا قانونی کردن یک اقدام یا عمل انجام میشود.
قراردادی که اجاره ملک را به صورت رسمی در دفترخانه ثبت میکند.
قراردادی که اجاره ملک را به صورت رسمی در دفترخانه تنظیم میکند.
مدرکی که مالکیت یک شخص را بر یک دارایی خاص، مانند ملک، اثبات میکند.
سندی که ملک یا مال را به صورت وقف در اختیار دیگران قرار میدهد.
مقدار تعیینشده یا اختصاص دادهشده از یک دارایی یا منابع خاص.
زمانی که وکیل بهطور نادرست و برخلاف منافع موکل خود عمل میکند.
شک و تردید در رابطه با صحت یک امر یا اقدام، بهویژه در زمینه حقوقی.
رویکردها و روشهای قانونی برای مقابله با جرایم و پیشگیری از وقوع آنها.
توافق میان دو یا چند نفر برای انجام یک فعالیت تجاری یا اقتصادی مشترک.
نوعی شراکت که در آن شرکای تجاری بهطور قانونی مسئولیتهای مشترک دارند.
شرایط یا مفادی که میتوانند در طول زمان یا به توافق طرفین تغییر کنند.
فرآیندی که در آن افراد میتوانند برای خرید اموال به مزایده بپردازند.
بهمعنی پوششدهی قوانین به تمامی افراد و امور در یک کشور یا حوزه خاص.
شکایتی که بهدلیل ارتکاب جرم از سوی فردی به مراجع قضائی ارائه میشود.
صدور دستوری برای دستگیری فردی که حکم قضائی علیه او صادر شده است.
صدور دستوری از سوی مقام مسئول برای انجام یک اقدام قانونی یا اجرائی.
فرد یا نهادی که مسئول تنظیم و صدور یک سند رسمی یا قانونی است.
فرآیند نوشتن و امضای یک چک بهمنظور انتقال پول یا وجه به گیرنده.
اظهارنظر روشن و بدون ابهام در هنگام صدور حکم از سوی مقام قضائی.
داشتن کلام واضح و دقیق که هیچگونه ابهام یا سوءتفاهمی در آن وجود ندارد.
تسویه و پرداخت تمامی بدهیها بهطوری که فرد دیگر بدهکاری نداشته باشد.
مهلت قانونی برای انجام یک اقدام یا تحویل یک مدرک در یک پرونده قضائی.
تعهد به بازگشت کالا یا مبلغی که بهطور نادرست دریافت شده است.
تضمین صحت و عدلت در فرآیند قضاوت، بهویژه در موارد مهم و حساس.
تضمینی که شخص ثالث برای پرداخت بدهی فرد بدهکار ارائه میدهد.
تضمینهایی که دولت برای اجرای صحیح قوانین یا تعهدات مالی میدهد.
قواعد و اصولی که برای بررسی و رسیدگی به پروندههای قضائی تعیین میشوند.
قواعدی که به حقوق معنوی مانند کپیرایت، برند و پتنتها مربوط میشود.
زمان محدود و مشخص برای انجام یک عمل یا ارائه مدرک به مراجع قضائی.
اشاره به عملی که مطابق با قوانین و مقررات موجود انجام میشود.
زمانی که رسیدگی به یک پرونده قضائی بیش از حد معمول طول میکشد.
انجام مراحل و روندهای قانونی بهطور صحیح و مطابق با مقررات موجود.
روند یا پروسهای که طی آن یک نامه رسمی یا حقوقی ارسال یا دریافت میشود.
توانایی فرد یا نهاد برای طرح دعوی و مطالبه حقوق خود از مراجع قضائی.
توانایی یک سازمان یا نهاد برای برخورداری از حقوق و مسئولیتهای قانونی.
قدرت یا صلاحیت یک فرد برای دفاع از خود در برابر اتهامات قانونی.
توانایی یک شخص برای ایجاد یا مشارکت در یک شرکت تجاری یا سازمان.
توانایی فرد برای داشتن مالکیت و حقوق مربوط به اموال و داراییها.
توانایی یک شخص یا نهاد برای پذیرش و انجام مسئولیتهای قانونی و اجتماعی.
توانایی و قابلیت یک فرد برای تحمل مسئولیت کیفری در برابر ارتکاب جرم.
نادیده گرفتن حقوق گروههای اقلیت در جامعه و اعمال تبعیض علیه آنان.
نقض حقوق بشر یا حقوق بینالمللی توسط کشورها یا نهادهای بینالمللی.
بدخواهی، دشمنی آشکار، ستم کردن بر کسی تصرف بدون مجوز قانونی است.
دلیلی که بهطور قانونی برای معافیت از مجازات پذیرفته میشود.
دلیلی که بهطور قطعی و مستند بر وقوع یک اتفاق یا عمل گواهی میدهد.
دلیلی معتبر و قانونی که فرد را از مسئولیت یا مجازات معاف میکند.
دلیلی که در چارچوب قوانین میتواند فرد را از مسئولیت قانونی معاف کند.
ارائه کالا یا خدمات بدون رعایت قوانین یا مقررات مربوط به آن.
املاک و مستغلات و درخت خرما و مانند این ها - متاع - اثاث خانه.
قراردادی که در آن طرفین برای حل و فصل اختلافات خود به توافق میرسند.
قراردادی که به واسطه آن، شخصی دیگر را به عنوان وکیل خود انتخاب میکند.
مجازات یا جزای قانونی که برای ارتکاب جرم یا تخلف تعیین شده است.
اقدامات قانونی برای اصلاح یا جبران یک وضعیت نامطلوب یا تخلف.
هر نوع اقدام یا رفتاری که بر خلاف قوانین کشور یا مقررات جاری باشد.
هر نوع عملی که بر اساس قوانین کیفری بهعنوان جرم شناخته شده باشد.
اعمالی که بهدلیل تخلف از قوانین و مقررات، بهعنوان جرم شناخته میشوند.
سند رسمی که در آن تعهدات و توافقات میان طرفین بهطور رسمی ثبت میشود.
پاسخ یا اقدام قانونی که بهواسطه ارتکاب جرم یا تخلف انجام میشود.
فردی که بهطور غیرقانونی و بدون اجازه صاحب مال، آن را تصرف میکند.
مبلغی که بهعنوان جبران خسارت به فرد آسیبدیده پرداخت میشود.
پرداخت مبلغی برای جبران آسیب یا ضرری که به فرد وارد شده است.
زمانی که ارزیابیها یا برآوردهای قانونی بهطور نادرست انجام شوند.
زمانی که استدلال قانونی یا منطقی نادرست باشد و به اشتباه منجر شود.
زمانی که یک سند یا مدرک بهدلیل اشتباهات یا تقلب غیرقابل اعتبار باشد.
اشاره به اشتباه در انتساب مسئولیت یا گناه به فرد یا طرف دیگر.
مالی که از جائی به جائی قابل انتقال نباشد مانند زمین و معدن.
زمانی که یک ادعا یا مدرک نمیتواند بهطور معتبر و قابل قبول اثبات شود.
چیزی که دیگر نمیتوان به آن چشم پوشی کرد و باید بهطور قطعی رسیدگی شود.
حکمی که بهطور قطعی صادر شده و دیگر قابل بررسی یا تغییر نیست.
به معنای انجام عملی که از حدود و معیارهای معین قانونی فراتر باشد.
تلاش برای اجتناب از برخورد قانونی یا مجازات بهدلیل ارتکاب جرم.
شخصی که مسئولیت انجام یا عدم انجام یک عمل قانونی را بر عهده دارد.
زمانی که به طرفین پرونده فرصت داده میشود تا از حقوق خود دفاع کنند.
اقدام به فریب دادن دیگران از طریق ارائه اطلاعات نادرست یا گمراهکننده.
موضوع یا مسئلهای که در میان طرفین اختلافات بهطور مشترک مطرح است.
زمانی که فرد فاقد شرایط قانونی برای انجام برخی اعمال حقوقی است.
زمانی که در یک پرونده، مدرک یا شاهدی برای اثبات ادعا وجود نداشته باشد.
تصمیمگیری یا صدور حکم تنها بر اساس مدارک و مستندات معتبر قانونی.
مجموعه قوانینی که نحوه استفاده و مالکیت اراضی را تعیین میکند.
مجموعهای از اصول و مقررات که روابط میان کشورهای مختلف را تنظیم میکند.
قوانینی که برای حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست تصویب میشوند.
قوانینی که حقوق و آزادیهای بنیادی انسانها را محافظت میکنند.
قوانین مربوط به مسائل خانوادگی مانند ازدواج، طلاق و حضانت فرزند.
قوانینی که بر اساس عرف و رسوم خاص یک جامعه یا منطقه وضع شدهاند.
فرد یا نهادی که در سطح محلی مسئول وضع قوانین برای یک منطقه خاص است.
به این معناست که اقدام انجام شده مطابق با مقررات و قوانین موجود باشد.
عمل بهطور عمدی یا غیرعمدی که مخالف با قوانین و مقررات باشد.
سندی است حاکی از وجود مبلغی طلب دارنده آن از موسسه صادر کننده آن.
نیت یا هدفی که فرد برای ارتکاب عمل خاصی دارد، مانند قصد جرم.
قوه قضائیه، نهاد اجرایی که مسئول اجرای قوانین و دادرسی در جامعه است.
آن که از پس چیزی آید و بدو بپیوندد، رسنده - آینده، بعدی، متصل.
شرایط یا اقدامات لازم برای تطبیق و انطباق با قوانین جدید یا موجود.
شرایط یا الزامات حقوقی که باید در یک عمل یا پرونده خاص رعایت شود.
الزاماتی که بهطور مستقیم از قوانین و مقررات بهوجود میآید.
غیرممکن بودن یا ناتوانی در دفاع یا انجام کاری طبق مقررات قانونی.
درخواست رسمی برای بازگشت به شغل یا موقعیت شغلی بعد از ترک یا تعلیق.
تقسیم یا طبقهبندی قراردادها بر اساس نوع یا ویژگیهای خاص آنها.
تقسیم پروندههای قضائی به سطوح مختلف بر اساس نوع یا پیچیدگی آنها.
توجه به اصول و مقررات حقوقی در هنگام تصمیمگیری یا عمل کردن.
در نظر گرفتن و رعایت تمامی قوانین و مقررات جاری در هنگام انجام یک عمل.
پایان دادن به توافقنامه اجارهداری میان طرفین بهطور قانونی.
ابزارهایی که برای اجرای حکمهای قضائی یا دستورهای رسمی استفاده میشوند.
عمل یا اقدامی که موجب آسیب به شهرت یا اعتبار قانونی فرد میشود.
قانونی که در خصوص مالکیت املاک قولنامهای و ثبت نشده تصویب شده است.
حقی که به نفع کسی در ذمه شخصی مستقر شده است آنچه بر عهده کسی است.
صاحب ملک، صاحب مال غیرمنقول، صاحب اراضی، صاحب سرمایه در عقد مضاربه.
کالاهایی که بهطور تجاری به فروش میرسند یا خریداری میشوند.
بازدارنده، حائل - هر چه که از تحقق یافتن اثر چیز دیگری جلو گیری کند.
کسی که از طرف مالک بطور مستمر اداره اموال او را تصدی میکند.
در عقد حواله کسی که ذمه مدیون به او انتقال میگردد محال علیه نام دارد.
منع از برخورداری از برخی حقوق اجتماعی بهدلیل ارتکاب جرم یا نقض قوانین.
شرایط و فضای قانونی که در آن فعالیتهای حقوقی و قضائی انجام میشود.
عملی که بهطور صریح بر خلاف قوانین و مقررات موجود انجام شده باشد.
ورود یا دخالت در یک پرونده قضائی بهمنظور حمایت از حقوق طرفین.
فردی که مسئول مدیریت مسائل حقوقی و قانونی در یک سازمان یا شرکت است.
مدیریت فعالیتهای حقوقی یک سازمان یا نهاد برای رعایت قوانین و مقررات.
فرآیند نظارت و هدایت کلیه قراردادهای یک سازمان یا نهاد بهطور قانونی.
فرآیند نظارت و هدایت پروندههای قضائی از زمان ارائه تا صدور حکم نهایی.
فرایند گفتوگو و تبادل نظر برای رسیدن به توافق در مسائل حقوقی یا تجاری.
کسی که شرط به زبان اوست. - آنکه شرط بر عهده او باشد در عقود و ایقاعات.
کسی که تعهد خود را به جای نیاورده باشد و دین خود را نپرداخته باشد.
نمونه یا مثالی از یک موضوع که با شرایط و ویژگیهای قانونی تطابق دارد.
فردی که در برابر ظلم یا نقض حقوقش از سوی دیگران قرار گرفته است.
جایی که گمان می رود در آنجا چیزی باشد - گمان، ظن - نرخ کالا، ارزش.
در عقد معوض مالی که از طرف ایجاب کننده داده میشود معوض نام دارد.
زمانی که یک عمل یا تصمیم با قوانین و مقررات موجود تطابق نداشته باشد.
فریب خورده، گول خورده. کسی که در عقد معوض متضرر از غبن شده است.
نهاد قضائی که مسئول رسیدگی به پروندههای قضائی و صدور احکام است.
قوانینی که نحوه اجرای قوانین و تصمیمات قضائی را مشخص میکنند.
توجه به الزامات و اصول قانونی هنگام اتخاذ تصمیمات یا اعمال حقوقی.
منافع مالی یا اقتصادی که از یک عمل حقوقی یا تجاری بهدست میآید.
حقوق یا امتیازاتی که افراد یا گروهها بهطور قانونی و مشروع دارند.
دور شده، کنار رفته - کسی که از سمت و مقام خود برکنار شده باشد.
حقوق یا امتیازاتی که بهطور قانونی به فرد یا گروهی تعلق دارد.
انجام چندین اقدام مشابه یا غیرضروری در یک پرونده یا مسأله حقوقی.
توافقنامهای که طرفین را به انجام فرآیند فروش متعهد میکند.
توافقی که پیش از وقوع یک موقعیت خاص بین طرفین به امضا میرسد.
توافقهای قانونی که بهطور رسمی در مراجع حقوقی و اجرائی ثبت میشوند.
اکراه نماینده، ناخوش دارنده - شخصی که به اکراه وادار به عملی شده است.
در مقابل کفیل.- ثالثی که احضار او تعهد شده است. موضوع عقد کفالت.
میزان یا حد مجازات که بر اساس نوع جرم و شرایط فردی متهم تعیین میشود.
عدم توانایی فرد برای انجام اعمال حقوقی بهدلیل نقص عقلانی یا شرایط خاص.
نامی که در مراجع قانونی به ثبت رسیده و از جنبه قانونی مورد تایید است.
روش و فرآیندی که برای بهاجرا گذاشتن یک حکم قضائی دنبال میشود.
انتشار اخبار نادرست و دروغین که موجب ضرر به اعتبار فرد یا گروه میشود.
فرایند بررسی و تضمین اجرای صحیح احکام صادر شده از سوی مراجع قضائی.
بررسی و نظارت بر رعایت قوانین و مقررات مالی در سازمانها یا افراد.
فرایند کنترل و نظارت بر عملیات مالی و اقتصادی سازمانها یا افراد.
سیستمی که برای رسیدگی به جرائم و تعیین مجازاتها طراحی شده است.
دستورالعملهای اجرائی که برای تحقق اهداف قانونی و سازمانی تدوین میشود.
ارزیابی و تصمیمات صادر شده از سوی مقام قضائی در مورد یک پرونده.
منافع و امتیازاتی که برای جمع یا جامعه بهطور کلی به دست میآید.
توان مالی و قابلیت پرداخت بدهیها یا انجام تعهدات مالی مطابق با قوانین.
نقشهای که قطعات مختلف یک ملک بزرگ را به صورت دقیق نشان میدهد.
کمبود یا عدم کافی بودن اسناد و مدارک برای اثبات ادعاها در یک پرونده.
تجاوز به حقوق شخصی و خصوصی فرد که موجب اختلال در زندگی شخصی وی میشود.
عدم رعایت حقوق فردی یا اجتماعی که منجر به تضییع آن حقوق میشود.
تجاوز یا نقض حقوق ابتدایی و انسانی افراد توسط دولت یا گروهها.
فرایند قانونی که طی آن مالکیت چیزی از فردی به فرد دیگر منتقل میشود.
افزودنی ها، اضافه شدن ها، رشد و نمو یافته ها زیاد شدن - ارتفاع گرفتن.
مثالی از موضوعی که بهطور ویژه از نظر قانونی قابل استناد است.
نهادی که وظیفه رسیدگی به مسائل قانونی یا اجرائی را بر عهده دارد.
مطلب یا مسئلهای که دارای اهمیت خاص در امور حقوقی و قضائی است.
هر نوشته که بصورت تغییر یا اضافه در حاشیه سند درج شود و جزء سند باشد.
سندی که برای انتقال مجانی ملک از شخصی به شخص دیگر استفاده میشود.
هزینههایی که برای ثبت اسناد و املاک در دفاتر اسناد رسمی پرداخت میشود.
مبلغی که باید برای جبران خسارات واردشده به فرد یا سازمان پرداخت شود.
همکاری کشورهای مختلف برای ترویج و حمایت از حقوق بشر در سطح جهانی.
فعالیتها و خدماتی که میان وکلا، مشاوران و مراجع قضائی انجام میشود.
همکاری و کمک به مراجع قضائی برای تحقیق و بررسی موضوعات حقوقی و قضائی.
شناسایی و تعریف حقوق و مسئولیتهای فرد یا سازمان طبق قوانین.
شخصی که شرایط قانونی لازم برای انجام یک اقدام یا فعالیت خاص را دارد.
ارز رایج و معتبر که در معاملات و تبادلات مالی کشور استفاده میشود.
واحد رسمی پول در یک کشور که در مبادلات اقتصادی و تجاری استفاده میشود.
واردات کالا بهصورت غیرقانونی و بدون رعایت مقررات گمرکی و تجاری.
فرآیند وارد کردن کالا از خارج کشور به داخل کشور مطابق با قوانین تجاری.
واردات کالاهای غیر اصلی یا تقلبی به بازار که خلاف مقررات تجاری است.
پدر و مادر که از لحاظ حقوقی مسئولیتهای خاصی در قبال فرزندان دارند.
وامی که برای خرید خانه یا مسکن به فرد قرضگیرنده ارائه میشود.
کلمه یا اصطلاحی که در زمینه حقوقی بهطور خاص معنای ویژهای دارد.
انتقال حقوق، مالکیت یا مسئولیتها از یک شخص به شخص دیگر بهطور رسمی.
پول نقدی که در معاملات مالی بهطور فوری و بدون تأخیر پرداخت میشود.
انتقال داراییها و اموال از فرد متوفی به وراث او بر اساس قوانین ارث.
آغاز فرآیند قضائی یا حقوقی برای درخواست یا دفاع از یک پرونده.
ورود غیرمجاز یا قانونی به اموال یا داراییهای متعلق به شخص دیگر.
دسترسی به سیستمهای اطلاعاتی یا دادهها بدون مجوز یا اجازه قانونی.
فرآیند دریافت و استرداد طلب یا بدهی از فرد یا نهادی که بدهکار است.
فرآیند دریافت مالیات از افراد یا سازمانها توسط مقامات مالیاتی.
وضع قوانین یا مقررات جدید که شرایط حقوقی و اجتماعی را تغییر میدهند.
فرآیند قانونی ثبت یک شرکت یا سازمان بهمنظور رسمیشدن فعالیتهای آن.
شرایط قانونی فرد یا سازمان در ارتباط با جرائم و تخلفات جزائی.
شرایط و وضعیت رعایت و تضمین حقوق انسانی در یک کشور یا جامعه.
ساختار و نحوه کارکرد سیستم اداری و قضائی در یک کشور یا سازمان.
نظارت بر رعایت قوانین و مقررات توسط افراد، سازمانها یا دولت.
سندی که به واسطه آن، فرد دیگری را برای انجام امور خود وکیل میکند.
وکیلی که تخصص در مسائل خانوادگی، از جمله طلاق، حضانت، نفقه و ارث دارد.
وکیلی که توسط کانون وکلا به افراد کمتوان مالی اختصاص داده میشود.
وکیلی که دارای صلاحیتهای قانونی برای انجام تمام امور حقوقی است.
نامهای که به منظور پاسخ به یک نامه رسمی یا شکایت نوشته میشود.
جایگاهی که بر اساس قوانین خاص برای اشخاص یا نهادها ایجاد میشود.
قبول درخواست قانونی که از طرف اشخاص به مراجع قانونی ارائه شده است.
مجوز رسمی برای انجام فعالیتهای خاص مانند وکالت یا کسبوکار.
اقداماتی که بهمنظور پیشرفت و گسترش نظام حقوقی در یک حوزه انجام میشود.
حمایتهای قانونی که در برابر مشکلات حقوقی به افراد تعلق میگیرد.
پیشنهاد حقوقی یا قراردادی که برای پذیرش یا رد شدن مطرح میشود.
پیشنهاد برای خاتمه دادن به اختلافات حقوقی بدون نیاز به محاکمه.
پرداخت پیش از موعد مالیات به منظور تسهیل در پرداختهای آینده.
قراردادی که بین دولت یا نهادهای عمومی و پیمانکاران خصوصی منعقد میشود.
ساختار یا چارچوب قانونی که مجموعهای از حقوق و تعهدات را تعیین میکند.
چکی که برای انجام اقدامات اجرائی توسط مراجع قضائی استفاده میشود.
چکی که از سوی بانک صادر شده و تضمینکننده مبلغ مندرج در آن است.
چکی که صادرکننده آن به بانک تضمین کرده است تا مبلغ آن را پرداخت کند.
چکی که از سوی مقامات رسمی ثبت شده باشد و دارای اعتبار قانونی است.
چکی که توسط یک شخص حقوقی (مانند شرکتها یا سازمانها) صادر میشود.
چکی که برای پرداخت وجه در یک زمینه خاص یا شرایط معین صادر میشود.
چکی که به نام فرد خاصی صادر میشود و برای همان فرد پرداخت میشود.
چکی که بهصورت سکهای صادر میشود و برای معاملات خاص به کار میرود.
چکی که توسط فردی صادر میشود و مسئولیت پرداخت آن بهعهده صادرکننده است.
چکی که توسط فردی که مسئولیت پرداخت آن را بر عهده دارد صادر میشود.
چکی که بهطور مستقیم و بدون واسطه برای پرداخت به کسی صادر میشود.
چکی که بهمنظور مطالبه پرداخت مبلغ معین از بانک صادر میشود.
چکی که مبلغ و تاریخ پرداخت آن بهصورت دقیق و معین تعیین شده است.
چکی که بهمنظور تامین نقدینگی در دسترس فرد یا شرکت صادر میشود.
فردی که در یک سازمان، شرکت یا نهاد دولتی بهطور قانونی استخدام شده است.
محدود کردن توانایی یک فرد یا نهاد برای اتخاذ تصمیمات قانونی.
کاهش مسئولیت فرد در ارتکاب جرم به دلیل شرایط خاص یا تخفیف مجازات.
عدم فاش کردن یا پنهان کردن اطلاعات، مخصوصا در زمینههای حقوقی یا قضائی.
توانایی و شایستگی قانونی یک فرد یا نهاد برای انجام یک عمل خاص.
دستهبندی یا گروهبندی حقوقی که بر اساس آن قوانین یا اصول مشخص میشوند.
کمیسیون شهرداری که تخلفات ساختمانی و تغییر کاربری را بررسی میکند.
فرآیند نظارت و کنترل قضائی بر تصمیمات و اقدامات مقامات اجرائی یا اداری.
مراحل یا اقداماتی که برای انجام یا رسیدگی به یک پرونده حقوقی طی میشود.
گرفتن پذیرش یا اعتراف از فردی در مورد جرمی که مرتکب شده است.
دریافت مبلغی در ازای کار انجامشده، معمولا در زمینه حقوقی و کاری.
عمل تصرف در مال یا دارایی دیگران بهطور غیرمجاز یا با مجوز قانونی.
پذیرفتن وظیفه یا تعهد قانونی برای انجام یا نظارت بر یک موضوع.
دستهبندی جرایم به گروههای مختلف از جمله جرایم خفیف و سنگین.
فرایند جمعآوری اطلاعات و گزارش از یک موضوع حقوقی برای بررسی و ارزیابی.
آغاز فرایند ثبت و ایجاد یک حساب بانکی یا حساب قانونی برای فرد یا نهاد.
فریب دادن یا ارایه اطلاعات غلط که موجب گمراهی فرد دیگر میشود.
مدرکی که نشاندهنده حضور یک فرد در یک رویداد یا جلسه خاص است.
تأیید رسمی از صحت یک وضعیت حقوقی یا قانونی توسط مراجع ذیصلاح.
مجوزی که پایان مراحل ساختوساز و آمادگی بهرهبرداری را نشان میدهد.
مدرکی که بهعنوان تأیید سلامت یا وضعیت پزشکی فرد توسط پزشک صادر میشود.
مدرکی رسمی که برای تأیید صحت یک موضوع یا وضعیت حقوقی صادر میشود.
مدرک رسمی که مالکیت فرد بر یک ملک یا دارایی خاص را تأیید میکند.
رعایت آمادگی قانونی و پاسخگویی در برابر مسائل و درخواستهای حقوقی.
فرآیند اخطار یا هشدار قانونی به فردی برای اصلاح رفتار یا عمل غیرقانونی.
اشاره به حقوق قانونی افراد و اطلاعرسانی به آنها در موارد مختلف.
اطلاعرسانی به متهم در خصوص حقوق قانونی خود در طول فرآیند دادرسی.
اشاره به اطلاعرسانی در خصوص مجازاتها و عواقب تخلفات قانونی.
مستندات یا تاییدیههای رسمی که صحت یک موضوع یا مدرک را تایید میکند.
مستندات یا درخواستهای رسمی که به مراجع قضائی یا اداری ارسال میشود.
مستنداتی که توسط فرد شکایتکننده تهیه و به مراجع قضائی تسلیم میشود.
تهیه و ثبت مستندات و مدارک قانونی برای استفاده در پروندههای قضائی.
مستندات رسمی که نشاندهنده پذیرش یک درخواست یا اقدام قانونی است.
کمک و همکاری با مراجع قضائی بهمنظور حل و فصل دعاوی و مسائل حقوقی.
جستجو برای یافتن راهحلهای حقوقی و قانونی برای حل مشکلات یا اختلافات.
شناسایی و تعیین مجازات قانونی مناسب برای فرد یا سازمان متخلف.
اثبات جرم با استفاده از شواهد و مدارک قوی بهطور قطعی و غیرقابل تردید.
آگاهی و اعتماد کامل به صحت و درستی اطلاعات و مدارک در یک پرونده قضائی.
رعایت و اجرای تمام قوانین و مقررات بهصورت هماهنگ و یکپارچه.
فسخ و بیاعتبار شدن سند به دلیل قانونی یا قضایی.
فرآیند بیاعتبار کردن سند رسمی به دلیل قانونی یا قضایی.
مجوز رسمی برای احداث ساختمان یا تغییرات ساختمانی.
فرآیند دریافت مجوز از مراجع قانونی برای انجام کار مشخص.
توافق طرفین دعوا برای حل اختلافات بهوسیله داور.
بررسی وضعیت ثبتی ملک و اطمینان از قانونی بودن آن.
تایید عدم وجود توقیف یا ممنوعیت قانونی برای ملک.
بررسی و اطلاع از وضعیت حقوقی و قانونی ملک قبل از معامله.
استعلاماتی که برای بررسی وضعیت ملک در شهرداری انجام میشود.
اعتراض شخص ثالث به توقیف اموالی که به آنها تعلق دارد.
فرآیند جداسازی و تقسیم ملک مشاع به قسمتهای مستقل.
اموالی که به طور ثابت و دائمی به زمین پیوند خوردهاند.
اموالی که قابل جابجایی نیستند، مانند زمین و ساختمان.
تخریب یا از بین بردن مال به صورت قانونی یا غیرقانونی.
اسناد مالی که بدهیهای دولتی یا شرکتی را نشان میدهند.
اموالی که برای امور خیریه و عامالمنفعه وقف شدهاند.
توقیف قانونی اموال برای جلوگیری از انتقال آنها.
قرار دادن متهم تحت نظارت در محل اقامت خود بهجای زندان.
فرآیند بررسی کیفیت و امنیت ساختمان قبل از صدور مجوز.
موسسه مالی که سپردههای مردم را جذب و وام پرداخت میکند.
نهادی که سیاستهای پولی کشور را تعیین و اجرا میکند.
سندی که در آن فرد از تعهدات مالی یا حقوقی خود مبرا میشود.
وضعیتی که در آن فرد فاقد آزادی و تحت مالکیت دیگری است.
تحقیقاتی که برای کشف جرم و شناسایی متهم انجام میشود.
اصطلاحی برای اموالی که بدون دریافت عوض واگذار میشوند.
نهادی که وظیفه حمایت اقتصادی و رفاهی از اعضا را دارد.
نهادی برای حمایت از زندانیان و خانوادههای آنان.
سازمانی که به حفظ و حراست از میراث فرهنگی میپردازد.
نهادی در ایران که وظیفه حمایت از نیازمندان را بر عهده دارد.
نهادی برای ایجاد و توسعه مسکن برای اقشار کمدرآمد.
عوایدی که مالک زمین به دلیل مالکیت دریافت میکند.
استفاده یا استخراج منابع طبیعی یا دیگر منابع تحت مالکیت.
سند مالی که میزان درآمدها و هزینههای دولتی را مشخص میکند.
بازار رسمی برای خرید و فروش سهام و اوراق بهادار.
کمکهزینه تحصیلی که به دانشجویان واجد شرایط اعطا میشود.
مبلغی که به عنوان پیشپرداخت هنگام معامله پرداخت میشود.
بیمهای که خسارتهای وارد به اشخاص ثالث را جبران میکند.
سند رسمی که نشاندهنده توافق بیمهگر و بیمهگذار است.
وضعیت یا رفتاری که در آن شخص بدون جانبداری قضاوت میکند.
قراردادی که بدون شرایط محدودکننده منعقد شده است.
اوراق یا اموالی که نام مالک بر آنها درج نشده است.
ناتوانی فرد در انجام وظایف قانونی یا قراردادی خود.
تأمین منابع مالی یا اسناد ضمانت برای انجام یک تعهد.
ارائه ضامن یا وثیقه برای تضمین اجرای حکم یا تعهد.
ابراز خوشحالی و تبریک به خاطر تصمیمات یا احکام قضائی.
حمایت ویژه از گروههای خاص به منظور جبران نابرابریها.
درخواست برای بررسی دوباره یک حکم قضائی توسط مرجع بالاتر.
بررسی و تجزیه مسائل حقوقی و قضائی بهمنظور تصمیمگیری درست.
بررسی و تحقیق در مورد جرائم ارتکابی بهمنظور شناسایی مجرم.
تجزیه و تحلیل قوانین و مقررات بهمنظور تفسیر دقیقتر آنها.
پذیرفتن مسئولیت قانونی یا اخلاقی در قبال یک کار یا رفتار.
تحویل سند از اداره ثبت به مالک پس از طی مراحل قانونی.
حکمی که بهصورت قطعی و غیرقابل تغییر صادر میشود.
ضایع کردن یا نادیده گرفتن حقوق قانونی یک فرد یا گروه.
تعیین و مشخص کردن رفتارهای غیرقانونی که مجازات دارند.
توقف اجرای حکم قضائی تا بررسیهای بیشتر انجام گیرد.
تعهدی که فروشنده برای تحویل ملک به خریدار میدهد.
مسئولیت پرداخت مبلغ معین بهطور قانونی توسط یک فرد یا نهاد.
سندی که شخص متعهد به انجام یا عدم انجام کاری میشود.
درخواست برای بررسی مجدد حکمی که به نفع فردی صادر نشده است.
ارسال یا ارائه سندی که صحت موضوع را تأیید میکند.
عمل فریبکارانه یا جعل برای دستیابی به منافع نادرست.
اراده و قصد فرد برای تصرف در اموال یا حقوق دیگران.
فرآیند نوشتن و امضای سند توسط اشخاص مرتبط و مامور دفترخانه.
فرآیند قانونی و رسمی جهت ثبت اسناد حقوقی و معاملات.
موقعیت و محل حضور قاضی در فرآیند دادرسی و محاکمه.
پرداخت مبلغ معین برای جبران ضرر مالی واردشده به فرد.
تفکیک یک پرونده از دیگر پروندهها بهمنظور رسیدگی مستقل.
بهکارگیری تمام توان و دقت در پیگیری یک پرونده حقوقی.
جریمهای که بهصورت پولی و برای مجازات تخلفات اعمال میشود.
ایجاد یا استفاده از سندی که بهصورت غیرقانونی تهیه شده است.
درخواست تأمین یا تضمین برای اجرای تعهدات یا محکومیتها.
جلب نظر مثبت و توافق طرفین برای انجام عملی یا ترک عمل.
اقداماتی که بهمنظور جلوگیری از ارتکاب جرم انجام میشود.
گردآوری مدارک و مستندات بهمنظور اثبات یا رد یک ادعا.
شاخهای از حقوق که مربوط به جنایات، تخلفات و مجازاتها است.
حقی که مالک ملک یا مال برای استفاده انحصاری از آن دارد.
مبلغی که برای تنظیم اسناد در دفترخانهها دریافت میشود.
هزینهای که برای ثبت سند یا ملک در دفترخانه پرداخت میشود.
دستمزدی که وکیل برای ارائه خدمات حقوقی دریافت میکند.
حکمی که مستأجر را موظف به تخلیه ملک در موعد مقرر میکند.
حکمی که مطابق با قوانین و مقررات موجود صادر میشود.
شکایت از کسی که به صورت غیرقانونی ملک را تصرف کرده است.
دعوایی که برای اخراج متصرف غیرقانونی از ملک مطرح میشود.
طرح دوباره یک دعوی یا پرونده پس از رسیدگی اولیه و صدور حکم.
دفتری که در آن اظهارنامههای مالیاتی ثبت میشوند.
حکمی که در غیاب یک طرف دعوی و بدون حضور او صادر میشود.
رسیدی که به متقاضی به عنوان گواه ثبت دادخواست داده میشود.
زمانی که یک حکم قضائی پس از صادر شدن لازمالاجرا میشود.
سندی که در آن نام مالک به صورت مشخص ذکر نشده است.
سندی که ازدواج رسمی را در دفترخانهها تایید میکند.
سندی که مالکیت مشترک چند نفر بر یک ملک را نشان میدهد.
سندی که نشاندهنده مالکیت انحصاری شخص بر یک قطعه خاص است.
سندی که مالکیت انحصاری مالک بر یک قطعه خاص را نشان میدهد.
شمارهای که برای هر ملک در دفتر املاک ثبت میشود.
شمارهای که به هر پرونده ثبتی در سامانه اختصاص داده میشود.
اشاره به گسترش قوانین جدید به موارد و افراد پیشین.
فرد یا نهادی که دارای حقوق قانونی و قانونی مشخصی است.
تایید اعتبار و اصالت امضاء یک سند بهمنظور اثبات صحت آن.
سندی که مراحل و جزئیات تفکیک ملک را مشخص میکند.
سندی که نتیجه جلسات هیات حل اختلاف را ثبت میکند.
جمع قبض، جذب - گرد آوردن و جمع کردن چند چیز، ضمیمه کردن.
دستهبندی انواع مختلف جرایم بر اساس شدت، نوع یا ماهیت جرم.
شخص یا نهادی که از فرد دیگری طلب پول یا انجام عملی را دارد.
انجام مراحل مختلف رسیدگی به پرونده از شروع تا پایان.
رفتاری که بهطور ظاهری مخالف با قوانین و مقررات است.
توانایی یک فرد برای امضای اسناد حقوقی و عقد قراردادها.
ظلم به معنای نقض حقوق دیگران و عدم رعایت انصاف و عدالت.
زمانی که تعهد قانونی یک طرف بهطور واضح و قطعی شکل میگیرد.
زمانی که مسئولیت فرد بهطور قانونی و رسمی مشخص میشود.
چیزی که در ذهن شناخته شده و مأنوس و مقبول خردمندان است.
قراردادی که برای ازدواج رسمی در دفترخانه تنظیم میشود.
عقدی که برای طرفین از آنها یا برای ثالثی اختیار فسخ باشد.
انتقال مجانی مال به دیگری بدون انتظار بازگشت مالی.
انتقال مالکیت مال به جهت استفاده عموم، تحت شرایط خاص.
بهمعنای مخالف یا در برابر. برای مثال، "شکایت علیه فرد.
بهطور ظاهری یا ابتدایی، بدون بررسیهای عمیق و جزئی.
اقدامی که باعث آسیب یا نابودی داراییها یا منابع شود.
اقدام یا عملی که مخالف با قوانین و مقررات کشور باشد.
ناتوانی جنسی، عدم توانایی مقاربت در مرد، عدم رجولیت.
اثرات و پیامدهای یک اقدام یا رفتار بر جامعه و افراد دیگر.
مال یا شیئی که بهطور مشخص و دقیق قابل شناسایی است.
از جرایم مربوط به تقلب در کسب است. (محضرچی آی آر).
بیتوجهی یا کوتاهی در انجام وظایف قانونی یا قراردادی.
زمانی که یک تصمیم قضائی یا حکم اشتباه یا نادرست باشد.
به معنای هر چیزی که خارج از موارد مشخص شده در قوانین است.
امور یا سازمانهایی که وابسته به دولت یا بخش دولتی نیستند.
حکمی که دیگر نمیتوان به آن اعتراض کرد و قطعی است.
مقررات یا قوانینی که امکان اجرای آنها وجود ندارد.
حقوق یا مالکیتی که نمیتوان آن را به شخص دیگری منتقل کرد.
چیزی که نمیتوان آن را با چیز دیگری تعویض یا جابجا کرد.
ورود یا دسترسی به اطلاعات یا اموال بدون اجازه قانونی.
دلیلی یا مدرکی که قابل اعتماد یا تایید نشده باشد.
فرد یا نهادی که تحت هیچ الزامی برای انجام وظیفه خاصی نیست.
مراحل رسیدگی به یک پرونده حقوقی از شروع تا صدور حکم.
به معنای اقدام یا تصمیمی که خارج از چارچوبهای قانونی باشد.
درخواست تجدیدنظر از حکمی که بهطور قطعی صادر شده است.
اموال وابسته به ملک که مالکیت ملک به همراه آنها است.
سندی که بر اساس آن دولت مالکیت فرد را بر ملک تایید میکند.
بیعدالتی یا ظلمی که در یک فرآیند قضائی رخ میدهد.
زمانی که اختلاف یا دعوی میان طرفین حل و فصل میشود.
به معنی حل و فصل مسائل حقوقی و قضائی میان طرفین دعوی.
نبود مدرک یا گواهی معتبر برای اثبات ادعا در یک پرونده.
عدم وجود شواهد یا مدارک کافی برای اثبات یک ادعا.
ویژگی قانونی که بهطور عملی قابل پیادهسازی باشد.
حکمی که امکان اعتراض به آن و درخواست تجدیدنظر وجود دارد.
توانایی یک حکم یا تصمیم برای اجرا و تحقق در عمل.
فردی که مسئول تحقیق و بررسی جزئیات یک پرونده خاص است.
ویژگی حکمی که پس از صدور دیگر قابل تغییر یا اعتراض نیست.
قوانینی که در سطح یک نهاد محلی یا منطقهای تصویب میشوند.
قوانینی که از تجاوز و نقض حقوق افراد دیگر جلوگیری میکند.
قوانینی که بهطور کلی و برای تمام افراد جامعه وضع میشوند.
رابطه خویشاوندی است اعم از خونی و یا سبی بعلت نکاح یا رضاع.
فرآیند بررسی و صدور حکم در مورد یک پرونده حقوقی توسط قاضی.
فرآیند بررسی ادعاهای طرفین و صدور حکم توسط قاضی.
کندن، از ریشه کندن - محو، نابودی، ویرانی و تباهی - سرنگونی.
قوانینی که در یک کشور خاص و در زمان معین تصویب شدهاند.
پیشنویس شکایتنامهای که به مراجع قانونی ارسال میشود.
تفکیک و تقسیم حقوق بر اساس قوانین و مقررات مختلف.
فرآیند ایجاد و تنظیم شرایط جدید یا منطبق با قوانین جدید.
در نظر گرفتن اصول و قواعد حقوقی در هر اقدام یا تصمیمگیری.
کاهش مجازاتها یا تسهیلات برای محکومین به دلایلی خاص.
آسیب رساندن یا نقض حقوق فردی یا اجتماعی یک شخص یا گروه.
آسیب به حقوق غیرمادی مانند شهرت، اعتبار یا احترام فردی.
تعهدی که انجام دادن مشروط به رسیدن اجل معین باشد.
مالی که چند نفر در آن به نسبت سهم خود مالکیت دارند.
طرف عقد هبه، در مقابل واهب. کسی قبول هبه کند در عقد هبه.
اجازه یا تاییدیه رسمی که برای انجام یک عمل قانونی لازم است.
آن که حواله به نفع او انجام شده. - طلبکار، در عقد حواله.
زندانی شدن یا محدود شدن آزادی فرد بهدلیل ارتکاب جرم.
فردی که مسئول مسائل حقوقی و قانونی یک شرکت یا موسسه است.
طرح دعوی کردن علیه یکدیگر. رفتن نزد حاکم با خصم.
هر نوع برد و باخت و شرط بندی به هر وسیله که صورت گیرد.
نهاد قضائی که مسئول رسیدگی به پروندهها و دعاوی قانونی است.
اموال غیر منقولی که مورد بهره برداری به توسط مالک آنهاست.
مرادف ودیعه گیر است. به کسر دال به معنی ودیعه گذار.
فردی که به دیگران مشاورههای قانونی ارائه میدهد.
شرایطی که برای انجام یک عمل حقوقی یا صدور حکم لازم است.
قانونی بودن یا انطباق یک عمل با قوانین و مقررات جاری.
باهم خوابیدن، همبستر گردیدن - همخوابگی، همبستری.
ضمانت شده برای او و به نفع او. طرف عقد ضمان. داین اصلی.
آویخته شده، مربوط. – بلاتکلیف نهاد شده، تعلیق شده.
مؤنث مقصود، قصد شده، نیت شده - طلب شده ، خواسته.
نفقه دهنده، خرج دهنده - کسی که در راه خدا چیزی دهد.
آنچه قابل حمل و نقل باشد. - نقل شده ، جابجا گردیده.
فرآیند نگهداری و حفظ اموال متوفی تا تقسیم ارثیه.
در اجاره اشیاء صاحب عین مال مورد اجاره را گویند.
کسی که مرده باشد و مالی از او مانده باشد- ارث گذارنده.
بازداشته، ممنوع، منوط، وابسته، مترو کف دست برداشته شده.
روش یا فرایند رسیدگی به پروندهها یا دعاوی در مراجع قضائی.
سندی که در آن روابط خانوادگی و نسب میان افراد مشخص میشود.
سهم کسی از چیزی، بهره، حصه. - اقبال ، بخت، طالع.
فرایند نظارت بر رعایت و اجرای صحیح و دقیق قوانین در جامعه.
رد یا انکار مسئولیت قانونی در مقابل یک ادعا یا عمل.
ارتکاب عمل غیرقانونی یا عدم رعایت مقررات و قوانین موجود.
انتقال مالکیت اموال قابل جابهجایی بهطور قانونی.
قصد یا هدف افراد که بهطور قانونی بهدنبال تحقق آن هستند.
هر عمل یا رفتار که مخالف با قوانین و مقررات موجود باشد.
ارگانی که وظیفه پیگیری و اجرای احکام قضائی را بر عهده دارد.
واردات کالا به کشور بدون رعایت قوانین و مقررات تجاری.
دسترسی یا حضور غیرقانونی در یک ملک یا اموال شخصی دیگران.
ورود به اموال یا مکانها بدون اجازه یا بدون مجوز قانونی.
فرایند دریافت و بازپرداخت بدهیها و مطالبات از بدهکار.
شخصی که بر اساس وصیتنامه مسئول اجرای وصیت متوفی است.
اعمال محدودیتهای قانونی یا قضائی برای شخص یا سازمان.
تعیین و اجرای مجازات برای فردی که مرتکب جرم شده است.
موقعیت و وضعیت حقوقی ملک در سامانه ثبت اسناد و املاک.
شرایط یا وضعیت فرد یا نهاد از نظر قوانین و مقررات حقوقی.
تعهد یا مسئولیتهای فردی که طبق قوانین باید انجام دهد.
به سر بردن عهد و پیمان - دوستی ، صمیمیت - انجام پذیرفتن.
وکالتی که به وکیل اجازه میدهد تا ملک موکل را بفروشد.
فردی که دارای مجوز رسمی برای وکالت در امور قضایی است.
مسئولیت شخص یا نهاد در برابر درخواستها یا سوالات.
واکنش به اعتراضی که نسبت به تصمیم قضایی مطرح میشود.
حل و فصل مسائل قانونی یا اختلافات بدون نیاز به محاکمه.
پایاننامهای که بر اساس تحقیقات قضائی نوشته میشود.
عمل به تعهدات و مفاد قراردادی که طرفین قبول کردهاند.
امکان پرداخت مبلغ ملک یا هزینهها به صورت قسطبندیشده.
سندی که پرداخت مالی و تعهدات طرفین را تایید میکند.
خدمات مشاورهای که به افراد نیازمند ارائه میشود.
فرم یا سندی که برای جمعآوری اطلاعات به کار میرود.
مدرکی که نشاندهنده پایان مراحل ساخت و بهرهبرداری است.
فرآیند قانونی برای اعتراض به تصمیمات و احکام صادره.
مراحل قانونی که در پی یک دعوا یا جرم دنبال میشود.
مجموعه اسناد و مدارک مربوط به یک دعوای حقوقی یا جزایی.
کمک به افراد برای دفاع از حقوقشان در برابر نهادهای قانونی.
شماره ثبتی که به قطعههای جدا شده از پلاک اصلی اختصاص دارد.
فرآیند مهر و موم دفاتر رسمی در دفاتر اسناد رسمی.
پیشرفت مراحل پرونده قضایی یا تصمیمگیری در محاکم.
پیشنهاد به جهت خاتمه یا تسویه یک اختلاف مالی یا تجاری.
فرد یا نهاد پیشرو در اجرای قوانین یا تحلیل مسائل حقوقی.
اقداماتی که برای جلوگیری از وقوع فساد اداری یا مالی انجام.
تخمین یا حدس درباره وقوع جرائم بر اساس عوامل مختلف.
اقدام بهموقع و سریع برای جلوگیری از وقوع مشکل یا خسارت.
نسخه اولیه یک سند قانونی که ممکن است پس از بررسی اصلاح شود.
مبلغی که پیش از دریافت کالا یا خدمات پرداخت میشود.
پیشبینی نتیجه یک پرونده حقوقی بر اساس مدارک و شواهد.
اقداماتی که بهمنظور جلوگیری از وقوع جرم انجام میشود.
عملی که پیمانکار طبق آن به انجام تعهدات خود میپردازد.
اضافه کردن مدارک یا اسناد جدید به یک پرونده قضایی.
شخصی که وظیفه ارسال اسناد یا ابلاغیهها را بر عهده دارد.
ترکیب قانونی که برای موضوعات حقوقی خاص تعیین شده است.
مجموعه قوانین و مقررات که یک حوزه حقوقی خاص را پوشش میدهد.
چکی که برای بازپرداخت یک وام یا بدهی صادر میشود.
چکی که فقط برای شخص مشخصی صادر میشود و قابل انتقال نیست.
چکی که بهمنظور انجام تراکنشهای بینالمللی صادر میشود.
چکی که برای پرداخت وجه از یک بانک به بانک دیگر صادر میشود.
چکی که در برابر داراییهای یک فرد یا شرکت صادر میشود.
چکی که بهطور عمومی قابل انتقال به شخص دیگری است.
چکی که از سوی یک نهاد یا سازمان رسمی صادر میشود.
چکی که پرداخت آن مشروط به انجام یک یا چند شرط خاص است.
چکی که پرداخت آن منوط به تحقق شرایط یا مقررات خاصی است.
چکی که تاریخ آن گذشته است و هنوز پرداخت نشده است.
چکی که میتوان آن را بهصورت نقد در بانک دریافت کرد.
چکی که برای انتقال مبلغ به حساب فرد دیگری صادر میشود.
چکی که بهمنظور پرداخت وجه به یک شخص خاص صادر میشود.
مجموعه افرادی که در اجرای قوانین و احکام قضائی دخالت دارند.
محدود کردن قدرت یا اختیار یک فرد در انجام کارهای قانونی.
کاهش مبلغ پرداختی به کارگر یا فرد در ازای کار انجامشده.
کدی که برای پیگیری وضعیت سند یا ملک صادر میشود.
فرآیند به دست آوردن یا برخورداری از حقوق قانونی خاص.
فرآیند شناسایی و بررسی وقوع جرم توسط مقامات قضائی یا پلیس.
اختلاف یا نزاع میان افراد یا نهادها در زمینههای حقوقی.
مفهوم حقوقی که به مجموعهای از حقوق یا اموال اطلاق میشود.
فرآیند نظارت و جلوگیری از فساد در سیستمهای حقوقی و اجرائی.
عبور از مرزهای کشوری بهطور قانونی و با مدارک مناسب.
شرکت در برنامه آموزشی برای کسب دانش یا مهارت حقوقی.
اجرای حکم صادرشده برای یک مجرم، مانند حبس یا جریمه.
تصرف و توقیف اموال و داراییهای افراد طبق حکم قضائی.
افزایش یا گسترش دامنه حقوق فردی یا گروهی در یک موقعیت خاص.
انتصاب یا انتخاب فردی برای یک سمت یا مسئولیت حقوقی.
گواهی که پایان عملیات ساختوساز را تایید میکند.
مدرک رسمی که اثباتکننده عقد ازدواج میان دو فرد است.
سندی که نشاندهنده استخدام فرد در یک سازمان یا شرکت است.
تأیید امضای فرد توسط مقام ذیصلاح برای اطمینان از صحت آن.
سندی که وراث متوفی و میزان سهم هر یک را مشخص میکند.
سندی که نشان میدهد ملک تحت توقیف یا ممنوعیت قانونی نیست.
گواهی که مطابقت ساختوساز با قوانین شهری را تایید میکند.
سندی که مالکیت فرد را بر اموال و املاک اثبات میکند.
مدرکی که نشاندهنده وضعیت مالیاتی یک فرد یا شرکت است.
مدرک رسمی که نشاندهنده اتمام تحصیلات در یک سطح مشخص است.
اعلام و یادآوری جنبههای حقوقی یک موضوع یا پرونده.
اعلام و یادآوری حقوق فردی افراد در برابر قوانین و مقررات.
درخواست رسمی برای تجدید نظر در حکم یا تصمیم قضائی.
مستندات قانونی که از سوی مراجع رسمی صادر و ثبت میشود.
شناسایی و تعریف حقوق قانونی فرد یا گروه طبق قوانین موجود.
به معنی دست - قدرت، سلطه ، نفوذ – تصرف در مالی را ید گویند.
اطمینان کامل از صحت و درستی مدارک و شواهد در زمینه حقوقی.
اطمینان از صحت و درستی رای یا تصمیمات قضائی صادره.
فرآیند شناسایی و تایید هویت افراد در دفترخانه.
ارسال پرونده از یک مقام قضایی به مقام دیگر.
تخمین ارزش ملک توسط کارشناس رسمی دادگستری.
عناصر اساسی که برای وقوع جرم ضروری است.
دور کردن، از بین بردن، تصرف ، مهر برداشتن.
استعفا یا کنارهگیری از مقام یا شغل.
درخواست بررسی و تجدید نظر نسبت به ثبت ملک.
درخواست رسمی برای بازنگری یا لغو رأی صادره.
اعلامیه رسمی برای اطلاع عموم از حراج اموال.
فریب دادن دیگری برای انجام عملی خاص.
انواع مال شامل اموال منقول و غیرمنقول.
خویشاوندانی که از طریق خون با یکدیگر مرتبطاند.
عمل پایانی برای تکمیل و تایید رسمی سند.
تضمین سلامت و عدالت در رسیدگیهای قضایی.
داراییهای متعلق به دولت یا نهادهای عمومی.
اموالی که قابل جابجایی هستند، مانند خودرو.
پذیرش قوانین و تبعیت از احکام قانونی.
توانایی قانونی فرد برای انجام اعمال حقوقی.
اسنادی که نشاندهنده دارایی یا بدهی هستند.
در مفهوم حقوقی، باور قلبی به صحت قول یا عمل.
بازگرداندن وضعیت قبلی یا جبران خسارت.
مبلغ یا تعهدی که فرد باید پرداخت کند.
صرف زمان برای انجام امور قانونی یا قضایی.
صدور حکم به نفع متهم و رفع اتهام از وی.
سند رسمی که تبرئه فرد را تایید میکند.
سندی که نشاندهنده صدور حکم به محکومیت فرد است.
آمادهسازی کالا برای فروش و حملونقل.
خویشاوندانی که از طریق خون با هم مرتبطاند.
بیاعتباری قراردادی که شرایط قانونی را ندارد.
حالتی که وکالت یا نیابت فرد قابل فسخ نیست.
نهادی در ایران برای حمایت از خانوادههای شهدا.
مبلغ رسمی ثبت شده برای خرید و فروش ملک.
سود یا عواید مالی حاصل از سرمایهگذاری.
استفاده بهینه از منابع مالی و انسانی.
شرکت یا شخصی که خدمات بیمه ارائه میدهد.
فورا یا بلافاصله، بهویژه در دستورات قضایی.
امری که فاقد مستندات قانونی و موجه است.
کسی که در دعوی یا مسئلهای جانبداری نمیکند.
عدم پرداخت به موقع بدهی یا وجه مورد نظر.
شروع و شکلگیری یک نهاد یا ساختار قانونی.
صدور حکم قضائی بر اساس مستندات موجود.
اقدام به ثبت و آغاز فعالیت یک شرکت حقوقی.
تایید صحت و اعتبار یک سند یا حکم قضائی.
تغییر مجازات تعیینشده در حکم به مجازات دیگر.
اجرای دستورات و مقررات قانونی بدون انحراف.
انجام تعهدات قراردادی بر اساس توافقهای اولیه.
تبعیض یا تفاوت در رفتار بر اساس نژاد افراد.
ثبت یا نوشتن اظهارات طرفین در پرونده قضائی.
اجرای حکم قضائی یا دستور قضائی بهصورت رسمی.
فرآیند وثیقهگذاری ملک برای ضمانت بدهی.
تأیید رسمی و قانونی صحت یک سند یا عمل.
تصمیماتی که در روند دادرسی اتخاذ میشود.
اقداماتی برای اطمینان از اجرای یک حکم قضائی.
الزام به پرداخت وجه یا مبلغ مشخص به فردی دیگر.
مسئولیتهای مالی که فرد یا نهاد باید انجام دهد.
تعیین دقیق حدود و مرزهای یک ملک توسط کارشناس.
ارسال رسمی درخواست برای آغاز یک فرآیند قضائی.
تفاوت در حقوق یا امتیازات میان گروههای مختلف.
پرداخت مالیات یا هزینهها بهطور قانونی و منظم.
تایید اعتبار و صحت سند توسط مقامات رسمی.
توافق یا تفاهم دو طرف در خصوص یک موضوع خاص.
سندی که شرایط توافق دو طرف را بیان میکند.
مسئولیتهای مرتبط با دادرسی یا فرآیند قضائی.
ثبت وقایع ۴گانه تولد، فوت، ازدواج و طلاق.
فرآیند ثبت رسمی مالکیت و حقوق مالکانه بر املاک.
اثبات انجام یک عمل مجرمانه توسط متهم.
انتقال یا تغییر مالکیت اموال یا داراییها.
تغییر نوع یا میزان مجازات برای مجرم.
مجازات یا عواقب قانونی ناشی از ارتکاب جرم.
دستور برای دستگیری و بازداشت فرد متهم به جرم.
فرآیند قانونی برای تعیین وراث و سهم ارثیه.
درخواست ابطال سند به دلیل عدم اعتبار قانونی.
نقض یا عدم رعایت حقوق فردی یا قانونی دیگران.
مقامی که دستور صادر کردن حکم قضائی را میدهد.
فرآیند رسمی صدور سند مالکیت برای مالک جدید.
سندی که جزئیات تفکیک یک ملک را ثبت میکند.
ویژگی یا خصوصیت یک عمل یا پدیده از نظر قانونی.
کسی که حواله در عهده او صادر میشود.
تعهدی که بر ذمه شخصی به نفع کسی وجود دارد.
باز گرداندن، میل ، تمایل - بازگشت دادن.
طبق معمول یا بر اساس اصول و قواعد قانونی.
تعهدی که فرد باید آن را بهطور عملی انجام دهد.
بهروزرسانی یا تجدید نظر در یک حقوق یا حکم.
عملی که بر خلاف اصول یا قواعد قانونی باشد.
هر عملی که مخالف با قوانین و مقررات کشور باشد.
هر عملی که بدون مجوز یا اجازه قانونی انجام شود.
تنها، یگانه، تک. - مجرد، منفرد. - یک شخص.
فروش اموالی که شخص مالک قانونی آنها نیست.
فرآیند فروش ملکی که به وراث متوفی تعلق دارد.
قانونی که جرائم و مجازاتها را تعیین میکند.
فرد یا نهادی که مسئول تصویب و وضع قوانین است.
اشاره به نهادهای مسئول در تصویب و اجرای قوانین.
فرآیند تصویب و وضع قوانین توسط نهادهای قانونی.
استیلای مشتری بر مبیع. - سند دریافت مال.
سندی که نشاندهنده موجودی کالا در انبار است.
کسانی که فقط از طرف مادر خویشاوند شخص باشند.
گواه گرفتن یکی از مقدسات بر صدق اظهار خود.
نیت فرد برای ارتکاب جرم بهطور عمدی و آگاهانه.
حکمی که بدون حضور طرفین صادر میشود.
آسیب رساندن یا نقض حقوق فردی یا اجتماعی دیگران.
به معنی عین مستأجره استعمال شده است.
کسی که سازمان یا کار یا گروهی را بوجود می آورد.
مالی که سهم هر مالک از آن مشخص و جدا شده است.
مالکیت شخص بر ملک بدون داشتن شریک در آن.
مالکیت کامل و بیقید و شرط بر یک ملک.
مصدر مجعول از مال، مال بودن، دارای ارزش مالی.
مرادف ورشکسته است. - ایستاده - راکد.
شخصی که از طرف واقف برای اداره وقف معین میشود.
کسی که مرتکب جنایت یا جنحه یا خلاف میشود.
محلی که سند مالکیت در آنجا ثبت شده است.
مکانی که در آن جرم یا تخلف قانونی رخ داده است.
صدور حکم برای زندانی شدن فرد بهعنوان مجازات.
به پایان رسیده، خاتمه یافته، مختومه مؤنث.
استفاده غیرقانونی از حقوق و املاک دیگران.
کسی که بر ذمه او تعهدی به نفع غیر وجود دارد.
کسی که مال غیر را به عاریه می ستاند.
اموال غیر منقول که مورد بهره برداری است.
سند - قباله و دلیلی که به آن استناد کنند.
کسی که در عقد بیع قبول عقد میکند و عوض می دهد.
کسی که در عقد صلح ایجاب از ناحیه اوست.
آماده، مهیا – مرتب شده - حساب شده، شمرده شد.
رابطه ای است حقوقی بین شخص و چیز مادی.
مؤنث منفصل - جدا شونده، جدا شده، قطعه قطعه شده.
نقصان، عیب، زیان، خسارت، کمی ، کاستی.
کسی که تحت سرپرستی قانونی قرار گرفته باشد.
چیزی که از نظر قانونی غیرمجاز یا غیرقانونی است.
ساختار و سیستم قانونی حاکم بر یک کشور یا جامعه.
خونی که پس از زائیدن از زن خارج میشود.
تن، جسد، کالبد، روح، روان - شخص انسان، ذات.
نقشهای که حدود و مرزهای ملک را نشان میدهد.
انتقال نهایی مالکیت یک ملک به خریدار جدید.
خراب کردن، ویران کردن - خرابی ، ویرانی.
تملیک کننده مجانی مال به دیگری، طرف عقد هبه.
پاسخ به شکایات و اعتراضات وارده در مراجع قضائی.
عمل پاسخ دادن به سوالات یا درخواستهای قضایی.
رعایت قوانین و مقررات بهطور دقیق و همیشگی.
قبول سند یا مدرک معتبر در محاکم قضایی.
مجوز قانونی برای فعالیت اقتصادی یا تجاری.
پروندهای که برای اجرای حکم قضائی تشکیل میشود.
برنامهریزی و اجرای تحقیقات و مشاورههای حقوقی.
ارائه خدمات حقوقی به اشخاص یا نهادها.
ارائه خدمات و مشاوره حقوقی در مواقع نیاز.
شماره ثبتی که به قطعههای اصلی ملک اختصاص دارد.
بررسی علمی و تحقیقاتی در حوزههای مختلف حقوقی.
روند رسیدگی به یک پرونده کیفری تا صدور حکم.
پیشرفت در حل و فصل مسائل حقوقی و اجرائی.
پیشنگری یا پیشگویی وضعیتهای حقوقی احتمالی.
چکی که تاریخ پرداخت آن در آینده تعیین شده است.
چکی که امکان انتقال آن به شخص دیگر وجود ندارد.
چکی که پرداخت آن به شرایط خاصی بستگی دارد.
تایید صحت امضای فرد توسط دفتر اسناد رسمی.
مدرکی که نشان میدهد فرد فاقد سابقه کیفری است.
سندی که فوت فرد را به طور رسمی اعلام میکند.
پرداخت بدهی توسط بدهکار به طلبکار.
بازپرداخت بدهی از محل اموال بدهکار.
واگذاری مالکیت یک مال به دیگری.
انجام تعهدات قراردادی یا قانونی.
معافیت یا تخفیف در پرداخت مالیات.
بخشیدن مهریه از سوی زوجه به زوج.
لغو تعهد پرداخت وجه به دلیل قانونی.
فردی که مرتکب جرم یا بزه شده است.
زنی که شوهرش فوت کرده است.
تغییر حکم قضائی بهطور قانونی.
جایگزینی سند ملک قدیمی با سند جدید.
فرآیند تقسیم ارث میان وراث متوفی.
درخواست رفع توقیف از ملک.
نقض یا عدم رعایت حقوق قانونی افراد.
سندی که مالکیت ملک را نشان میدهد.
سندی که مدت معینی برای انقضا ندارد.
راه ها- نحوه ها ، روش ها، نمط ها.
بالا، به سوی بالا- بلندی.
گم شدن یا نبود یک مال یا دارایی.
تطابق با قوانین و مقررات جاری.
آن که دیگری را اجبار کند.
قسمت مثبت از دارایی شخص را گویند.
چیزی که ترک و فعلش جایز است.
قبول کننده را در عقد صلح گویند.
معامله کنندگان، طرفین داد و ستد.
آن که از تعهد متعهد منتفع است.
معوض را در عقد بیع گویند.
مقابل، برابر - روبرو شونده.
حواله دهنده، مدیون، طرف عقد حواله.
نگه داشته شده، رعایت شده.
به گرو گرفته شده، گروگان.
کسی که به نفع او شرط شده است.
زنی که شوهرش او را طلاق داده باشد.
غیر موجود نیست شده، نابود گشته.
کسی که مال خود را به عاریه می دهد.
مالی که غاصب به غصب گرفته باشد.