آداب و رسوم
مجموعهای از مقررات و عادات پذیرفتهشده که در جوامع رایج بوده و ممکن است در قوانین رسمی ثبت نشده باشند.
معنای ساده و سریع اصطلاحات پرکاربرد حقوق ایران؛ با جستوجوی هوشمند، دستهبندی موضوعی و دسترسی الفبایی.
مجموعهای از مقررات و عادات پذیرفتهشده که در جوامع رایج بوده و ممکن است در قوانین رسمی ثبت نشده باشند.
آزادی محکوم پیش از پایان حبس پس از تحمل بخشی از مجازات و احراز شرایط قانونی.
مجموعهای از مقررات برای رسیدگی به دعاوی، شکایات و درخواستهای قضایی است.
شاخهای از حقوق که به بررسی سازمانهای قضایی و قواعد مرتبط با دعاوی مدنی میپردازد.
مقررهای کلی برای اجرا یا تنظیم جزئیات قانون که نباید از حدود قانون فراتر رود.
الف - مقرراتی است که مقامات صلاحیتدار مانند وزیر یا شهردار و ... وضع و در معرض اجراء می گذارند. ب - آئین نامه با نظامنامه عبارتست از مقررات کلی که توسط مراجع اجرایی قانون به منظور اجراء وظایف اجرایی و تحقق بخشیدن به آنها وضع شده باشد و شامل آئین نامه های مصوب پارلمان نمی باشد.
اباحه یعنی اجازه تملک. بهمعنی اجازه دادن است و به فعلی گفته میشود که بر اتیان و ترک آن، پاداش و کیفری بار نیست.
صرفنظر کردن طلبکار از طلب خود که موجب سقوط دین میشود.
بیاثر کردن یا لغو قانونی یک سند یا قرارداد.
فسخ و بیاعتبار شدن سند به دلیل قانونی یا قضایی.
فرآیند بیاعتبار کردن سند رسمی به دلیل قانونی یا قضایی.
بیاعتبار کردن مقرره خلاف قانون یا خارج از صلاحیت توسط مرجع صالح.
به معنای دورتر یا بعیدتر است و گاهی به معنی بیگانه یا خویشاوند دور هم استفاده میشود.
رساندن رسمی اوراق و تصمیمات قضایی یا اداری به مخاطب طبق قانون.
ابلاغی که بدون تحویل مستقیم به مخاطب اما مطابق روشهای قانونی انجام میشود.
تحویل اوراق قضایی به شخص مخاطب، طبق تشریفات قانونی.
از بین بردن مال دیگری کلا یا بعضا بهطوریکه فعل منشأ اتلاف بهوسیله خود فاعل، به هدف هدایت شده باشد. در حقوق جزا یعنی تجاوز مادی به مال غیر است به صورت تخریب یا حرق یا تباه کردن.
اشیاء و لوازم قابل حملی که در منزل استفاده میشوند.
فرایند اثبات چیزی یا تأیید و تصدیق یک موضوع در مراجع قضایی.
هر عملی که قانون آن را منع کرده و برای آن مجازات تعیین شده است.
قراردادی که به موجب آن مستأجر مالک منافع عین یا عمل شخص برای مدت معین میشود.
مبلغی که بابت استفاده از مال اجارهشده پرداخت میشود.
نوعی اجاره که ایجاب و قبول آن به صورت غیرلفظی و عملی صورت میگیرد.
سند کتبی مربوط به قرارداد اجاره.
اعلام رضایت فردی که قانون رضایت او را به عنوان تأثیرگذار در اعتبار عقد یا ایقاع میپذیرد.
مجوز رسمی برای احداث ساختمان یا تغییرات ساختمانی.
فرایند استخراج مسائل قضایی و شرعی از منابع قانونی و عقلانی.
به معنای والدین پدر و مادر و نیاکان آنها تا هر میزان بالا که رود.
برگه رسمی آغاز اجرای حکم یا سند لازمالاجرا.
دستور اجرای مفاد سند لازمالاجرا از طریق واحدهای اجرای ثبت.
مبلغی که به عنوان عوض اقتصادی برای خدمات در قرارداد اجاره تعیین میشود.
مبلغی که به عنوان اجرت استفاده از مال دیگری پرداخت میشود، در صورتی که برای مدت استفاده، مبلغ مشخصی تعیین نشده باشد.
اجرت کارهایی که زوجه در خانه و با شرایط مقرر قانونی انجام داده است.
زمان یا موعد مشخص برای انجام یا پرداخت یک امر خاص.
اتفاق و همفکری گروهی از افراد در مورد یک موضوع خاص.
کسی که کار خود را در قبال مزد به دیگری واگذار میکند.
انتقال یک دعوی از یک دادگاه به دادگاه دیگر به دلیل مصالح معین.
جمعآوری کالاها به قصد ایجاد کمبود و فروش آنها به قیمت بالاتر.
اخذ تصمیماتی که حتیالمقدور با هدف قانونگذار سازگار باشد، به ویژه در مواقع شک و ابهام.
یکی از اعضای یک شرکت یا شراکت.
فرآیند شناسایی و تایید هویت افراد در دفترخانه.
علم و فنون مرتبط با جمعآوری و تجزیهوتحلیل دادهها و وقایع.
دعوت به حضور در مرجع قضایی یا صلاحیتدار دیگر در موعد معین.
احضار نامه ، برگه احضار فرد به حضور در دادسرا یا مرجع انتظامی برای پاسخ و یا انجام امری.
بازگرداندن حقوق پایمالشده به صاحب حق.
احکامی که بعد از اتمام تمام مراحل دادرسی صادر میشوند و غیرقابل تجدیدنظر هستند.
ویژگیها و خصوصیات یک فرد که قانون آنها را به عنوان مبنای آثار حقوقی در نظر میگیرد.
وضعیت قضایی اشخاص از دیدگاه حقوق خصوصی.
فرایند آباد کردن زمینهای بایر و موات.
گرفتن پول یا اموال دیگر از کسی با زور و تهدید.
راهحل فنی جدید برای یک مشکل که در صورت داشتن شرایط قانونی قابل ثبت است.
تصاحب غیرقانونی مال یا اموال دیگران به وسیله تقلب یا فریب.
عدم توافق یا نزاع بین دو یا چند نفر.
حقی که به شریک ملک اجازه میدهد سهم دیگری را بخرد تا از ورود شخص ثالث جلوگیری کند. اگر مال غیرمنقول قابل قسمتی بین دو نفر مشترک باشد و یکی از دو شریک حصه خود را به ثالث بفروشد شریک حق دارد قیمتی را که مشتری داده است به او بدهد و حصه مبیعه را تملک کند.
فرآیند دریافت مجوز از مراجع قانونی برای انجام کار مشخص.
پایان رابطه کار از سوی کارفرما که اعتبار آن تابع علت و تشریفات قانونی است.
یادآوری یا هشدار رسمی در مورد انجام یا عدم انجام یک عمل.
اخطار نامه ، برگه اخطار به خواهان یا خوانده جهت حضور در دادگاه برای جلسه رسیدگی یا انجام امری مانند پرداخت هزینه کارشناس و غیره.
برادران مادر که به آنها دایی نیز گفته میشود.
شامل برادران و خواهران در مسائل ارث و حقوق.
پرداخت بدهی توسط بدهکار به طلبکار.
مطرح کردن یک درخواست یا شکایت رسمی در محاکم قضایی.
مدارک و شواهدی که برای اثبات ادعا در دادگاه ارائه میشوند. آنچه از مقررات نوشته یا معرفی که در مقام اثبات امری از امور در مراجع قضایی به کار رود.
در عرف حقوقی، به چهار منبع کتاب، سنت، قیاس و اجماع اشاره دارد.
اجازه قانونی که از سوی مالک یا مرجع قانونی صادر میشود. اعلام رضای مالک یا رضای کسی که قانون برای رضای او اثری قایل شده است برای انجام دادن یک عمل حقوقی اجماع است.
قصد و تمایل فرد به انجام یک کار یا تصمیمگیری در مورد یک موضوع خاص.
زمینهایی که در یک بازه زمانی مشخص برای کشاورزی استفاده نشدهاند.
زمینهای بایر و بدون بهرهبرداری که پیش از این احیا نشده باشند.
خروج از دین اسلام توسط فردی که مسلمان بوده است.
دریافت مال یا وجه نقد توسط یک مقام دولتی یا مأمور عمومی به منظور انجام یا خودداری از انجام وظایفش.
حق استفاده از ملک دیگری به منظور بهرهبرداری از اموال شخصی خود.
انتقال داراییها و اموال فرد متوفی به وارثان پس از کسر دیون و تعهدات.
اموالی که به طور مشترک به وراث تعلق دارد و هنوز تقسیم نشده است.
توافق طرفین دعوا برای حل اختلافات بهوسیله داور.
ارسال پرونده از یک مقام قضایی به مقام دیگر.
خویشاوندان نزدیک که از طریق ولادت به یکدیگر مرتبط هستند.
تعیین ارزش مال توقیفشده، معمولاً توسط ارزیاب یا کارشناس.
تخمین ارزش ملک توسط کارشناس رسمی دادگستری.
دیه غیرمقدری که میزان آن با رعایت ضوابط قانونی تعیین میشود.
عناصر اساسی که برای وقوع جرم ضروری است.
عناصر اساسی که برای انعقاد یک قرارداد لازم است.
برداشتن یا نابود کردن چیزی.
پیمان زناشویی که میان زن و مرد طبق مقررات قانونی منعقد میشود.
دور کردن، از بین بردن، تصرف ، مهر برداشتن.
مجموعهای از قوانین و مقررات که نحوه کارکرد یک سازمان یا مؤسسه را تعیین میکند.
سزاوار بودن فرد برای دریافت یا مطالبه یک حق یا امتیاز خاص.
منصوب کردن فرد دیگری برای اداره داراییها پس از فوت خود.
استفاده از دلایل منطقی برای رسیدن به یک نتیجه یا اثبات یک موضوع.
برگرداندن چیزی به مالک اصلی آن.
پس گرفتن دادخواست در حدود و با آثار مقرر قانونی.
پس گرفتن دعوا پس از طرح، با توجه به مرحله رسیدگی و شرایط قانونی.
تحویل شخص متهم یا محکوم از یک کشور به کشور دیگر بر پایه قانون یا معاهده.
دعوت فردی به شهادت دادن در یک مسئله حقوقی یا قانونی.
درخواست شهادت کتبی از شاهدان در مورد یک موضوع خاص.
از بین بردن یا سلب یک حق از سوی صاحب آن.
طرح دعوی در محاکم قضایی یا دیگر مراجع قانونی.
درخواست ترک شغل یا سمت از سوی فردی که در موقعیت رسمی یا دولتی قرار دارد.
استعفا یا کنارهگیری از مقام یا شغل.
بررسی وضعیت ثبتی ملک و اطمینان از قانونی بودن آن.
تایید عدم وجود توقیف یا ممنوعیت قانونی برای ملک.