متن رأی
در تاریخ 94/4/6 آقای ح. ر. بوکالت از طرف خانم ش. د. ز. بطرفیت آقای س. م. ل.
دادخواستی بخواسته طلاق تقدیم و در متن دادخواست توضیح داده موکله بموجب سند نکاحیه پیوست در تاریخ 1373/6/31 با خوانده ازدواج نموده و حاصل ازدواج یک فرزند 18 ساله است علیرغم گذشت بیست و یکسال زوج خوانده نتوانست تکالیف مکرر قانونی خود را که موجب تحکیم و ثبات خانواده می باشد انجام دهد بنحویکه با رفتار سوء خود نسبت به موکل و تداوم این رفتار تشدید آن موجبات بروز اختلافات را فراهم نمود نتیجه این وضعیت موکل را در شرأیط سخت و مشقت باری از نظر روحی قرار داده نفرت شدید نسبت به زوج پیدا نموده و ادامه زندگی موکل مالایطاق گردید بنحویکه حاضر گردید برأی رهائی از این وضعیت غیر قابل تحمل مهر خود را که 301 عدد سکه تمام بهار آزادی است در قبال طلاق به زوج بذل نماید تا از این عسر نجات یابد موکله ام زنی است جوان و تحصیل کرده و از خانواده ای آبرومند که متاسفانه وضعیت ایجاد شده سبب گردید تمام راههای ادامه زندگی مشترک با خوانده در زیر یک سقف از بین رفته تاجائی که موکله بعنوان یک زن جوان و با آبرو در عسرت و پریشانی قرار گرفته و مدتی است که جدا از زوج زندگی می کند.
سوء رفتار زوج بدان حد رسیده است که موکل و خوانده یکبار تصمیم به جدائی میگیرند و بموجب فتوکپی دادخواستی که بامضاء زوجین رسیده علت درخواست خود را نیز عدم تفاهم اخلاقی و بروز اختلافات اعلام میدارند تا آنجا که موکل حاضر شده تمام حقوق قانونی خود را در قبال طلاق بذل نماید و زوج نیز با طلاق بشرح فوق موافقت نموده است لذا با توجه به حدوث عسر و حرج و عدم امکان ادامه زندگی مشترک مستنداً بماده 1130 قانون مدنی صدور حکم طلاق مورد استدعاست دادخواست مطروحه در شعبه دهم دادگاه حقوقی خانواده شهرستان رشت ثبت و مورد رسیدگی قرار میگیرد. آقای س. ن.
وکیل پایه یک دادگستری با تقدیم وکالتنامه از جانب زوج خوانده اعلام وکالت نمود. جلسه اول دادرسی بتاریخ 94/5/5 با حضور وکلای طرفین دعوی و نیز خواهان تشکیل گردیددر این جلسه وکیل خواهان اظهار داشت عرأیض بشرح دادخواست تقدیمی است.
محور طلاق منحصراً ماده 1130 قانون مدنی و بندهای 1 و 4 آن می باشد با این وصف که زوج 5 سال است که محل زندگی و کار خود را به شهرستان زابل منتقل کرده و در طول سال، کمتر از یکماه نزد همسرش زندگی می کند از سال 1373 ازدواج کردند تا 1389 با همدیگر در رشت زندگی داشتند موکله بنده مدرس دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت (هیأت علمی تمام وقت هستند) خوانده هم پزشک عمومی و اهل لنگرود هستند البته موکله تا دو سال قبل راضی به ادامه کار زوج در شهرستان زابل بوده لیکن فیمابین مقرر بوده که پس از مدت یکسال زوج برگردد که علیرغم اصرار موکله، زوج حاضر نیست به رشت بیاید و اما در خصوص سوء رفتار معروض میدارم که زوج فردی است که با موکله تحقیر آمیز رفتار می نماید الفاظ رکیک مرتباً در منزل و در طول زندگی مشترک نسبت به موکله داشته است که این رفتار مورد مشاهده افراد خانواده و طرفین خصوصاً فرزند مشترک بوده است. موکله برأی صدور گواهی عدم امکان سازش از تمام حقوق قانونی و مالی خود صرفنظر و آن را به اذاء طلاق به زوج بذل مینماید.
خواهان اظهار داشت اگر ده بار و ده سال هم طول بکشد اصرار به امر طلاق دارم و دیگر حاضر نیستم با همسرم زندگی نمایم.
وکیل خوانده اظهار داشت موکل بنده هیچ مضایقه ای در زندگی نسبت به همسر و فرزندش نداشته و نهایت سعی و تلاش را در جهت بهبود زندگی معمول داشته و ادعای وکیل خواهان مبنی بر ترک زندگی مشترک و سوء رفتار بدون دلیل اثباتی بوده است بنده حاضرم موکلم را در دادگاه حاضر نمایم و چنانچه ادعای ایشان یک درصد هم به تشخیص دادگاه درست باشد من خودم پیشقدم میشوم جهت رضایت موکل مبنی بر انجام امر طلاق. موکل بنده فردی محترم با شخصیت پزشک و علاقمند به حفظ زندگی مشترک می باشد.
سپس دادگاه قرار ارجاع امر بداوری صادر نمود و وکلای طرفین هر یک داور موکل خود را تعیین و معرفی نموده اند و داوران هم پس از طی تشریفات هر یک نظریه کتبی خود را که حاکی از عدم حصول سازش بین طرفین بوده تقدیم داشته اند سر انجام دادگاه در وقت فوق العاده با اعلام ختم رسیدگی بموجب دادنامه شماره 1020 مورخ 94/6/29 پس از ذکر خواسته خواهان و توضیحات وکیل ایشان و مدافعات وکیل خوانده و اعلام احراز رابطه زوجیت دائم بین طرفین با اعلام اینکه در عقد دائم حق طلاق بر عهده مرد می باشد و زن تنها در موارد احصاء شده قانونی می تواند از دادگاه تقاضای طلاق نماید و ادعای وکیل زوجه خواهان مبنی بر وجود عسر و حرج ناشی از ترک زندگی و یا سوء رفتار فاقد ادله اثباتی است و بعلاوه خوانده با توجه به موقعیت شغلی و شخصیتی اجتماعی (دکتربودن) انتخاب منطقه محروم از سوی وی بعنوان محل خدمت را نمی توانیم موجبی برأی امر طلاق بدانیم چه بسا این حق برأی مرد می تواند مورد توجه باشد که هر کجا مرد جهت اسکان تعیین نماید زن موظف است در آنجا سکنی نماید و نظر باینکه داور زوج هم نظر به بقاء زندگی زوجین داده است و بموجب قاعده فقهی الطلاق بید من اخذ بالساق، حق طلاق با مرد بوده و تقاضی طلاق از ناحیه زن قدر مسلم باید با ادله اثباتی محکمی همراه باشد و نظر به رعایت اصل حفظ بقاء کانون زندگی و تلاش جهت جلوگیری از هم پاشیدگی کانون خانواده لذا دادگاه دعوی خواهان را غیر وارد تشخیص و حکم به بطلان دعوی خواهان صادر نموده است.
پس از ابلاغ رأی صادره وکیل زوجه نسبت به آن تجدیدنظر خواهی نموده که پس از طی تشریفات قانونی شعبه سیزدهم دادگاه تجدیدنظر استان گیلان بموضوع رسیدگی و طی دادنامه شماره 1281 مورخ 94/9/24 با استدلال اینکه طلاق از اختیارات شرعی و قانونی مرد بوده و زن تحت شرأیطی می تواند درخواست طلاق کند که واجد آن شرأیط بموجب ماده 1133 قانون مدنی و تبصره ذیل آن باشد که به عقیده دادگاه زوجه فاقد آن اوصاف و شرأیط درخواست طلاق بوده و از این امتیاز بی نصیب می باشد و از ماده مرقوم و قاعده فقهی الطلاق بید من اخذ بالساق نیز این موضوع فهمیده و استنباط میشود لذا اعتراض زوجه تجدیدنظر خواه را غیر موجه و دادنامه معترض عنه را منطبق بر موازین قانونی تشخیص و ضمن رد اعتراض مطروحه دادنامه تجدیدنظر خواسته را تایید نموده است. دادنامه اخیرالذکر در تاریخ 1394/10/6 بوکیل زوجه ابلاغ شد و نامبرده در تاریخ 1394/10/26 با تقدیم دادخواست و لایحه فرجامی نسبت به آن فرجامخواهی نموده که پس از تبادل لوایح و وصول پرونده به دیوان عالی کشور جهت رسیدگی به این شعبه ارجاع گردیده است. لوایح طرفین بهنگام شور قرائت می گردد.
هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردیدپس از قرائت گزارش آقای حسن عباسیان عضو ممیز و اوراق پرونده مشاوره نموده چنین رأی می دهد: