خلاصه جریان پرونده
تجدید نظر خواهی مطروحه از ناحیه آقای ش. پ. ز. به وکالت از تجدید نظر خواه خانم ف. م. ، به طرفیت تجدید نظر خواندگان خانمها و آقایان 1) شهر بانو ح. ک. ( محمد حسینخان ) 2) د. ، 3) م. ، 4) خ. ، 5) علی و 6) الف. همگی ح. و فقط ردیف اول، پنجم و ششم با وکالت خانم س. س. ن. و نسبت به دادنامه تجدید نظر خواسته به شماره 01851 مورخ 1393/12/18 شعبه 121 محترم دادگاه عمومی حقوقی تهران که بر صدور قرار رد دعوی بدوی تجدید نظر خواه به خواسته تنفیذ و صیت نامه عادی 1377/05/31 مرحوم اکبر ح.
و به دیل آنکه املاک منطقه استقرار ملک موضوع وصیت نامه مذکور ( واقع در تهران نو ) دارأی سند مالکیت بوده و وکلای طرفین و نیز خواندگان حاضر در جلسه رسیدگی 93/12/17 بالاتفاق اظهار داشته که ملک مورد نظر فاقد سند مالکیت اعم از عرصه و اعیان بوده و بدین ترتیب وصیت مذکور را بر مال غیر که باطل میباشد، تشخیص داده و به همین سبب قرار معترض عنه را صادر نموده، اشعار داشته، با هیچیک از شقوق مقررات قانونی موضوع ماده 348 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی مطابقتی نداشته و مشروح لایحه تجدید نظر خواهی نیز متضمن جهت یا جهات قانونی نقض نبوده و مفاد آن فاقد تقید به هر گونه ادله شرعیه یا قانونیه است موثر در مقام نقض نمی باشد همچنین بر نحوه رسیدگی مرجع محترم نخستین خدشه و منقصتی وارد نیست و دادنامه با اصلاح علت ( جهت ) آن و در اساس مطابق موازین و مقررات قانونی و محتویات و مستندات پرونده اصدار یافته و در مجموع دلیلی شرعی یا قانونی بر نقض آن تقدیم و ارائه نگردیده زیرا: اولاً وکیل تجدید نظر خواه با عدم توجه به مقررات قانونی موضوع ماده 348 قانون پیش گفته، دعوی خویش را مقید به هیچیک از جهت یا جهات قانونی نقض ننموده و نه تنها در دادخواست حاوی دعوی مار البیان، همچنین در لایحه اعتراضیه نیز مراتب دعوی مطروحه را مقید به جهات قانونی اعتراض نداشته و به صرف ابراز ادعای بلا جهت و بلا دلیل و صرف انتفاع و استفاده از ظرفیت تجدید نظر خواهی بسنده و اکتفاء نموده که به ترتیب مبینه دعوی مرقوم فاقد موقعیت قانونی گردیده و صرف نظر ازآن ثانیا: همچنانکه وکیل خواهان بدوی در دادخواست 93/09/11 حاوی دعوی بدوی اظهار و اعلام داشته، دست نویس استنادی دارأی ماهیت متفاوتی بوده و مداقه دردست نویس یاد شده که در آن از واژگان " بیع و وصیت " انتفاع حاصل شده، می تواند مبین بیع، وصیت و حتی عقد صلح بلا عوض باشد و پس از توضیحات مذکور در برگ دوم دادخواست مرقوم و بدون هر گونه دلیل مرجحی وبدون انکه خواسته ائی قانونی و رسمی پیرامون ماهیت دست نویس عادی استنادی، مطرح داشته باشد و با پیش فرض تلقی آن به عنوان وصیت، تقاضای تنفیذ آن را نموده و این در حالی است که خواسته مرقوم بدوا مستلزم طرح دعوی صحیح و قانونی پیرامون تعیین ماهیت دست نویس صدر لذکر و مثلا به عنوان وصیت و تعیین نوع آن ( اعم از عهدی یا تملیکی ) و سپس در صورت اجابت و پذیرش آن، تقاضای صدور حکم مبنی بر تنفیذ سند عادی مذکور به عنوان وصیت بوده که در ما نحن فیه، چنین فر آیندی مرعی واقع نشده، فلذا دعوی بدوی مطروحه از ابتدا ء فاقد موقعیت قانونی و در وضعیت غیر قابل استماعی قرار داشته که علاوه بر مرحله طرح نیز در مرحله رسیدگی نخستین، به کلی مغفول باقی مانده، لهذا و بدوا دادگاه مستند ا به ماده 355 قانون پیش گفته، با اصلاح علت ( جهت ) قرار معترض عنه از " فقدان صدور سند مالکیت نسبت به ملک موضوع دست نویس یاد شده و فی الواقع وصیت برمال غیر که باطل است " و به " فقدان موقعیت قانونی و غیر قابل استماع بودن دعوی بدوی به علت عدم تعیین قبلی ماهیت چند گانه دست نویس یاد شده که مستلزم طرح و اقامه دعوی علیحده بوده " بناء علیهذا و با عنایت به مراتب معنونه مار الذکر، دادگاه تجدید نظر خواهی ابرازی بلا جهت و بلا دلیل مطروحه را وارد و موجه ندانسته و مستندا ً به ماده 353قانون آئین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و رعایت بند های 8، 7 ذیل ماده 84 و ماده 353 همان قانون ضمن رد تجدید نظر خواهی مطروحه، در نتیجه دادنامه معترض عنه تجدید نظر خواسته را با اصلاح جهت و ترتیب مذکور، اصلاحا تایید و استوار می نماید.
رأی دادگاه
قطعی است. شعبه 25 دادگاه تجدیدنظر استان تهران - رئیس و مستشار محمدرضا طاهری - احمد فاتحی