یک قاضی1GHAZI.PRO
@Yek_Ghazii
خانه / آرای قضایی
آرای قضایی

نمونه رای با موضوع: بررسی رأی قضایی و مستندات قانونی پرونده

🗓 1390/03/03⚖️ یک قاضی
حوزه رأیحقوقی
مرحله رسیدگیدیوان عالی کشور
تاریخ رأی1390/03/03
شماره دادنامه999/87
شماره پرونده000735
🗂

خلاصه جریان پرونده

به حکایت دادخواست آقایان ر. م. و م. م. با وکالت آقای الف. ش. به طرفیت آقایان و خانم ها ح. –س. – ک. - س. - س. - ن. - الف. - الف. - م. – ن. شهرت همگی چ. به وکالت بعدی خانم م. خ. و به خواسته اعتراض ثالث نسبت به دادنامه شماره 999/87 پرونده 870416 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه و دادنامه شماره 000385/87 در پرونده شماره 000735 - 1387 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه که در مشروحه دادخواست ابراز شده؛ اجمالاً بانو م. ر. طی قرارداد مورخ 1385/6/26 سه دانگ مشاع از شش دانگ یک باب خانه دارأی پلاک ثبتی باقیمانده. . . فرعی از. . . فرعی از. . .

اصلی بخش یک ارومیه را به همراه پسرش که وی نیز مالک سه دانگ دیگر می باشد، فروخته اند و ثمن معامله را نیز دریافت نموده اند و قرارداد در حضور وی و پسرش تنظیم گردیده است و این امر نه تنها مورد انکار قرار نگرفته، بلکه در دادخواست قیّمه به دادگاه شعبه یازدهم ارومیه (پرونده 1502/85) مورد اقرار قرارگرفته است و بعد از انجام معامله موکلین جهت تنظیم سند رسمی و تحویل مورد معامله به فروشندگان مراجعه، ولی نامبردگان از ایفای تعهدات امتناع و در مقام طرح دعوی الزام به تنظیم سند رسمی طی پرونده 1089/85 بر آمده، فروشنده با تبانی با قیّمه و پسرش تقاضای حجر بانو م. ر. را با اخذ گواهی پزشکی قانونی نموده که حکم حجر وی صادر شده است. بعد از صدور حکم حجر به عنوان دعوی تقابل ابطال معامله را نموده اند. چون حکم صادره در پرونده آن دادگاه به ضرر موکل است، لذا در اجرأی ماده 417 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، به عنوان معترض ثالث نسبت به رأی آن دادگاه اعتراض داشته و تقاضای رسیدگی مجدد به موضوع را با تحقیق از شهود معامله جهت احراز سالم بودن بانوی مذکور در حین انجام معامله دارم.

بانوی مذکور حین انجام معامله بسیار سرحال و از هر لحاظ سالم بوده و شخصاً در بنگاه حاضر شده و در حضور شهود نسبت به امضاء قرارداد اقدام نموده است و تمامی اقدامات با هدف فرار از ایفای تعهدات است. النهایه بانو م. ر. اخیراً در اثر تصادف فوت نموده و وراث وی خواندگان دعوی می باشند و لیست وراث توسط خود آن ها در پرونده 4200882 شعبه هشتم تجدیدنظر استان ارائه گردیده است. لذا اجمالاً درخواست صدور حکم به محکومیت خوانده به{(اعتراض ثالث نسبت به دادنامه شماره 999/87 پرونده 870416 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه و دادنامه شماره 000385 - 87 در پرونده شماره 000735 - 1387 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه)، (احراز سالم بودن بانوی مذکور در حین انجام معامله) مآلاً مردودی حجر حین معامله}را خواستار گردیده است این دادخواست (ص 9) به شماره 00809 – 1388 تاریخ 1388/8/4 ثبت و به شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی ارومیه (خانواده) در مورخ 1388/8/3 ارجاع گردیده است. دادرس محترم پرونده دستور تعیین وقت دادرسی در صدر ظهر دادخواست داده است. وقت دادرسی به وکیل خواهان آقای الف. ش.

مشاهده نگردید و به کلیه خواندگان موصوف در یک برگ (ص 11) ابلاغ گردیده است.

وکیل خواهان آقای الف. ش. ضمن دادخواست و در تاریخ 1390/3/3 (ص 119) وکیل خواندگان بدوی خانم م. خ. به انضمام امضای دادخواست تجدیدنظرخواهی (ص 124) از دادنامه بدوی ابراز وکالت نموده اند. (تصویر وکالت نامه ص 119) در حدود اختیارات وکالت نامه شماره 575817 وکیل خواهان حق دادخواهی بدوی - تجدیدنظرخواهی - فرجام‌خواهی مقرر شده است.

وکیل خواندگان در حدود اختیارات وکالت نامه شماره 294726سری ص حق دادخواهی بدوی - تجدیدنظرخواهی - فرجام‌خواهی مقرر شده است. به وقت مقرر دادرسی مورخ 1388/9/8 (ص 13) منعقد با عنوان عدم حضور متداعیین، عدم حضور وکیل خواهان و عدم حضور خواندگان {با فقدان اعتبار قانونی ابلاغ استنادی} اتخاذ تصمیم در اخیر اجلاس از سوی دادرس محترم پرونده مورخ 1388/9/8 ختم دادرسی را ابراز نموده اند و طی دادنامه شماره 00925 - 88 مورخ 1388/9/8(ص 15) در شکل دعوی اعلام رأی نمودند. بدین اشعار: از گزارش مطالب تکرار مکررات در طول رأی خودداری می شود. اجمالاً: «با توجه به محتویات پرونده نظر به اینکه هیچ یک از طرفین و وکیل، علی‌رغم ابلاغ حضوری به احد از خواهان ها و ابلاغ به خواندگان حضور نیافته و لایحه ای واصل نگردیده، لذا به استناد ماده 95 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، قرار ابطال دادخواست خواهان ها صادر می نماید دادخواست تجدیدنظری در مقام اعتراض از رأی بدوی از سوی وکیل خواهان های بدوی آقای الف. ش. تقدیم شده است. اجمالاً درخواست صدور حکم به نقض دادنامه بدوی را خواستار گردیده است.

این دادخواست (ص 21) به شماره 80 مورخ 1388/9/29 ثبت و متعاقب ابلاغ تبادل لوایح به محاکم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی ارسال و به شعبه پنجم تجدیدنظر استان ارجاع گردیده است. لایحه دفاعی تجدیدنظرخوانده فاقد نام در مورخ 1388/10/24 (ص 24) مشعر بر رد تجدیدنظرخواهی خواهان ها؛ شعبه پنجم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی در وقت فوق العاده مورخ 1388/11/10ختم دادرسی اعلام نمودند و طی دادنامه شماره 01407 – 88 مورخ 1388/11/11 (ص 26 و 27) اعلام رأی نمودند. اجمالاً: اعتراض به رأی بدوی از سوی وکیل خواهان های بدوی وارد است. به استناد ماده 353 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، دادنامه شماره 00925 - 1388 مورخ 1388/9/8 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی ارومیه (خانواده) نقض و با هدف رسیدگی، به دادگاه بدوی ارجاع دادند. دادرس محترم پرونده دستور تعیین وقت دادرسی در صدر ظهر مرقومه ارسال پرونده (ص 28) داده است. وقت دادرسی به وکیل خواهان آقای الف. ش. (ص 33) ابلاغ و به کلیه خواندگان موصوف در یک برگ (ص 32) ابلاغ به احد از خواندگان گردیده است.

اجلاس اول دادرسی در مورخ 1389/1/21 (ص 38 لغایت 41) منعقد، با حضور خواهان ها آقایان ر. م. - م. م. و حضور وکیل خواهان ها آقای الف. ش. و حضور احد از خواندگان خانم ن. چ. و عدم حضور مابقی خواندگان{عدم اعتبار ابلاغ و به کلیه خواندگان موصوف در یک برگ ابلاغیه (ص 32) را صادر نمودند. حتی احد از خواندگان خانم ن. چ. اجمالاً ابراز نموده آدرس خواندگان متفاوت است. (ص 38)}از گزارش مطالب تکرار مکررات طرفین پرونده در طول دادرسی خودداری می شود وکیل خواهان: اجمالاً خواسته به شرح دادخواست است. دلایل در دادخواست ابراز و تقاضای صدور حکم به شرح خواسته مورد استدعا است. {(مطالب دادخواست را تکرار نموده است. )(امین اموال بانو م. ر. خانم ن. چ. است. موضوع دادنامه 1884 - 1385/12/8 شعبه هشتم دادگاه عمومی حقوقی ارومیه - ص 37)(لذا با وجود انتصاب امین اموال جهت بانو م. ر. نامبرده محجور نبوده است. انتصاب امین اموال در اجرأی ماده 104 قانون امور حسبی صرفاً به لحاظ عدم توان جسمانی است. )(مطالبه پرونده های استنادی شمارگان 1089/85و 1503و 1502/85 شعبه یازدهم حقوقی ارومیه را وکیل خواهان نموده است.

(تقاضای استماع شهادت شهود را نموده) دادرس: پرونده شماره 880104 در خصوص چیست؟

وکیل خواهان جواباً: اعاده دادرسی از حکم حجر شعبه هشتم تجدیدنظر استان از سوی خانم ن. چ. است که قبل از حلول اولین جلسه دادرسی بانوی مذکور فوت نموده است. دادگاه قرار توقف دادرسی صادر کردند. }خوانده خانم ن. چ. نسبت به خواسته دعوی خواهان دفاع نمود. (ص 40 و 41) خط نویسنده ناخواناست. {(در جریان گواهی انحصار وراثت و اخذ وکیل جهت دفاع هستیم. ) (مادرمان بانو م. ر. محجور بوده است. از سال 1383 - 1384 مانند بچه بود. عقل او کار نمی کرد. ) (موقع معامله عقل وی سر جایش نبود. ) (ما از اول حکم حجر خواسته بودیم. بعد از حکم امین اموال، حکم حجر صادر شده است. ) (مادرم محجور با زور وی را آوردند و امضاء گرفتند و من حضور نداشتم. نمی دانم چطور امضاء گرفته اند. بعد هرچه خواستیم خواهان ها فسخ کنند به سبب فقدان عقل مادرمان قبول نکردند. ) (بنگاه دار برادر خواهان است. ) (اما در خصوص شهود فقط یک نفر آبدارچی بوده و حسب اظهارت س. برادرم شهود امضاء کننده استشهادیه در حین معامله حضور نداشتند. ) (مادرمان بانو م. ر. در سال 1388 به علت تصادف فوت کرد. چون عقلش سرجایش نبود، می رفت خیابان بدون اطلاع ما.

) (پرونده فوت وی 259/88شعبه 7 بازپرسی و شعبه 102جزایی بود. )} دادرس محترم پرونده در مورخ 1389/1/21 ظهر ورقه صورت مجلس اجلاس دادرسی اتخاذ تصمیم به مطالبه پرونده محاکماتی شمارگان 1089/85 و 1503 و 1502/85 شعبه یازدهم حقوقی ارومیه و پرونده حکم حجر و حکم امین اموال را نموده است. به وقت جلسه فوق العاده دادرسی مورخ 1389/7/6 (ص 53) اتخاذ تصمیم مجدد به مطالبه پرونده محاکماتی شمارگان 1089/85 و 1503 و 1502/85 شعبه یازدهم حقوقی ارومیه و پرونده حکم حجر و حکم امین اموال را نموده است و نیز خواندگان شماره پرونده تصادف منتهی به فوت ب. م. ر. را اعلام دارند. به وقت جلسه فوق العاده دادرسی مورخ 1389/8/20 (ص 63) دادرس اشعار نموده خلاصه نویسی پرونده استنادی خوانده (پرونده تصادف منتهی به فوت ب. م. ر. به کلاسه 882709/ج واصل شد، مربوط به تصادف ب. م. ر. می باشد که در تاریخ 1389/3/9 (ظاهراً 1388 صحیح است، به قرینه جمله بعدی) ساعت 18/45 با ماشین پرأید برخورد و در مورخ 1388/4/30 در اثر صدمات وارده فوت نموده است. عنوانی از حجر در آن مطرح نیست.

متعاقباً نگارش نامه به معاونت دادستانی ارومیه در پیدایش پرونده استنادی عناوین انتصاب امین اموال و حکم حجر (ص 79) به وقت جلسه فوق العاده دادرسی مورخ 1390/1/24 (ص 86 لغایت 89، اوراق نامنظم است. ) خلاصه نویسی پرونده استنادی 8/85/1674 وکیل خواهان موضوع نحوه انتصاب امین اموال و حکم حجر {(درتاریخ 85/9/15 خانم ن. چ. ابراز داشته مادرش ب. م. ر. حدود چهار سال دچار زوال عقل شده و تقاضای انتصاب امین اموال می نماید. ) (پزشکی قانونی طی مرقومه 85/10/20 اعلام نموده که خانم مذکور چهار سال قبل دچار زوال عقلی مربوط با تظاهر اختلال شناختی و رفتاری شده است که متصل به زمان صغر نبوده و نوعی جنون تلقی نمی شود. ولی قادر به تصمیم گیری و اداره امور خویش نمی باشد. )(خانم ن. چ. طی دادنامه 1884 - 85/12/5 شماره پرونده 8/85/1674 به عنوان امین اموال منصوب شده اند. ) (در تاریخ 87/5/21 خانم ن. چ.

تقاضای انتصاب به عنوان قیم را می کند) (پزشکی قانونی با بررسی شورأی پزشکان متخصص اعصاب و روان اعلام داشته اند 87/5/23 که بیمار مبتلا به درجاتی از کاهش قوای شناختی مرتبط با کهولت سن می باشد و قادر به اداره امور زندگی خویش نمی باشد و شروع بیماری از حدود سال 1386 می باشد. ) (سپس خانم ن. چ. به نظریه پزشکی قانونی اعتراض درخواست ارجاع به کمیسیون پزشکی با تخصص روان پزشکی شده است) (در مورخ 87/6/9 معاینه و اعلام نظر شده که خانم مذکور دچار درجاتی از اختلال شناختی و رفتار های جنون آمیز می باشد که حداقل از حدود سه سال قبل شروع شده است و قادر به اداره امور زندگی خویش نمی باشد. ) (بر اساس آن دادگاه بدوی طی دادنامه 999 - 87/6/31 پرونده کلاسه 6/870416 حکم بر حجر خانم م. ر. صادر نموده اند. سپس طی دادنامه شماره 870385 پرونده کلاسه 870735/6 تاریخ شروع حجر را مورخ 84/6/10 اعلام نموده است. )(بعداً طی حکم دیگری خانم ن. چ. به عنوان قیم محجور منصوب شده اند.

)} در اخیر جلسه فوق العاده دادرسی مورخ 1390/1/24 (ص 89) دادرس پرونده ختم دادرسی را ابراز نموده اند و طی دادنامه شماره 900087 مورخ 1390/1/25 (ص 90 و 91) در ماهیت دعوی اعلام رأی نمودند. بدین اشعار از گزارش مطالب تکرار مکررات در طول رأی خودداری می شود. اجمالاً: وکیل خواهان ها سبب دعوی را ابراز داشت. (خواسته خواهان اعتراض ثالث نسبت به دادنامه شماره 999/87 پرونده 870416 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه و دادنامه شماره 000385 – 87 در پرونده شماره 000735 - 87 شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه است. ) دادگاه در رأی استناد نموده به {(نظر به اینکه در پرونده های فوق الذکر مربوط به حجر خلاصه پرونده استنادی را اشعار نموده: در تاریخ 1385/9/15 خانم ن. چ. تقاضای انتصاب امین اموال می نماید. طی دادنامه 1884 - 1385/12/5 شماره پرونده 8/85/1674 خانم ن. چ. به عنوان امین اموال منصوب شده اند و در تاریخ 1387/5/21 خانم ن. چ. تقاضای اثبات حجر مادرش و انتصاب به عنوان قیم را می کند. طی دادنامه 999 - 1387/6/31 پرونده کلاسه 6/870416 حکم بر حجر خانم م. ر.

صادر نموده اند و شروع حجر وی از سال 1386 اعلام می شود. با اعتراض به نظریه پزشکی قانونی و درخواست ارجاع به کمیسیون پزشکی شروع حجر را در حدود سال 1384 اعلام نموده است که طی دادنامه شماره 870385 پرونده کلاسه 870735/6 تاریخ شروع حجر را مورخ 1384/6/10 اعلام نموده است. ) (معترضین اعلام نموده اند: محجور موقع معامله دارأی شعور کامل و سرحال بوده و به همراه پسرش س. که وی نیز مالک بوده، فروخته اند. فروشنده با تبانی با قیّمه و پسرش قصد ابطال معامله را نموده اند. )} {مبانی

📜

رأی دادگاه

بدوی (نظر به اینکه اولاً: خانم م. ر. در مورخ 1385/6/26 معامله با معترضین را به همراه پسرش س. که وی نیز مالک سه دانگ دیگر می باشد فروخته اند که نشان از وجود عقل و شعور وی و اعتقاد پسرش بر سلامت عقلی مادرش بوده است؛ ثانیاً: تا سال وقوع معامله هیچ ادعایی از طرف فرزندان و بستگان نزدیک محجور به حجر وی مطرح نشده است. ثالثاً: در سال 1385 بعد از وقوع معامله موضوع عجز وی از طرف دخترش خانم ن. چ. مطرح شده و خانم مذکور تا سال 1387 به عنوان امین اموال مادرش منصوب شده است که امین اموال به منزله وکیل عاجز بوده و خانم م. ر. نیز اختیار تصمیم گیری در امور خود را داشته است. رابعاً: در نظریات پزشکی قانونی تاریخ شروع حجر محجور به صورت دقیق تعیین نشده، بلکه به صورت تقریبی بوده است. با توجه اینکه محجور در سال 1388 در اثر تصادف فوت شده و امکان تحقیقات بیشتر وجود ندارد، ولی نظر به مراتب فوق، دادگاه در خصوص تاریخ شروع حجر با موجه دانستن اعتراض معترضین و نقض آن قسمت از حکم شماره 870385 پرونده 879735 – 6 تاریخ شروع حجر خانم م. ر.

را سال 1386 {مندرج در نظریه 1387/5/23 پزشکی قانونی ارومیه} اعلام می نماید و اعتراض معترضین ثالث در خصوص اصل حجر محجور مردود اعلام می گردد. ) (رأی را حضوری اعلام نموده اند. } دادخواست تجدیدنظری در مقام اعتراض از رأی بدوی موضوع دادنامه شماره 00087 – 1390 مورخ 1390/1/25 از سوی وکیل خواندگان بدوی خانم م. خ. تقدیم شده است. اجمالاً درخواست صدور حکم به نقض دادنامه بدوی را خواستار گردیده است. این دادخواست (ص 124) به شماره 0040 – 90 مورخ 1390/3/4 ثبت و متعاقب ابلاغ تبادل لوایح به محاکم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی ارسال و به شعبه پنجم تجدیدنظر استان ارجاع گردیده است.

وکیل تجدیدنظرخواهان خانم م. خ. ضمن دادخواست (ص 119 - 124) اعلام وکالت نموده اند.

وکیل خواندگان در حدود اختیارات وکالت نامه شماره 294726 سری ص حق دادخواهی بدوی - تجدیدنظرخواهی - فرجام‌خواهی مقرر شده است. لایحه دفاعی/ایضاحی وکیل تجدیدنظرخواهان خانم م. خ. ضمن دادخواست (ص 120لغایت 123) مشعر بر: {(استناد به گواهی پزشکی قانونی به شماره 21117/م/10 - 1385/10/30 تصویر ص 112 گواهی نموده: ب. م. ر. از حدود چهار سال قبل دچار زوال عقلی مربوط به سن و قادر به تصمیم گیری و اداره امور خویش نمی باشد. استعلام مجدد از گواهی پزشکی قانونی جهت احراز واقع به کمیسیون تخصصی روان پزشکی ارجاع و به شماره 11234/م/10 - 1387/6/10 تصویر ص 133 گواهی نموده: مورد معرفی 72 ساله می باشد و علی‌رغم صدور گواهی اخیر از جانب پزشکی قانونی، نظریه اعضاء کمیسیون: مدارک و سوابق پزشکی بررسی شدند. بر این اساس نامبرده در حال حاضر دچار درجاتی از اختلال شناختی و رفتارهای جنون آمیز {سایکوتیک}می باشد که حداقل از حدود سه سال قبل شروع گردیده است و قادر به اداره امور خویش نمی باشد.

) (استشهادیه محلی که به امضای همسایگان رسیده، دلالت دارد که از حدود سال 1384 دارأی اختلال حواس بوده است ص 114) (با عنایت به پاسخ های صریح پزشکی قانونی می بایست جهت مرحومه از سال 1384 قیم تعیین می گردید و نه امین و اشتباه دایره سرپرستی{و خانم ن. چ. } آیا می تواند تغییری در تاریخ شروع حجر مرحومه بوجود آورد؟ واضح است پاسخ منفی است. ) (چه دلیلی داشته دادرس پرونده گواهی های پزشکی قانونی از سال 1384 را قبول نفرمایند؟ } لایحه دفاعی وکیل تجدیدنظرخوانده آقای الف. ش. در مورخ 1390/4/19 (ص 136 لغایت 138) مشعر بر: {(طبق انحصار وراثت وراث ب. ده نفرند که دو نفر ح. و ک. چ. تجدیدنظرخواهی ننمودند. ) (ایراد به سمت وکیل و دادخواست تجدیدنظر در قسمت ستون تجدیدنظرخواهان گرفته اند. ) (تقاضای مطالبه پرونده تصادف منتهی به مرگ ب. م. ر. را نموده اند و چرا در پرونده کیفری تصادف محجوریت وی را کتمان نمودند؟ ) (ورقه استشهادیه شهود حین معامله را که شخص ب. م. ر.

سرحال و در کمال سلامتی بوده معرفی نمودند (ص 134)} شعبه پنجم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی در وقت فوق العاده ختم دادرسی اعلام نمودند (ص 141 و 142) و طی دادنامه شماره 9000431 مورخ 1390/6/24 (ص 143) در ماهیت دعوی اعلام رأی نمودند. بدین اشعار از گزارش مطالب تکرار مکررات در طول رأی خودداری می شود. اجمالاً: اعتراض به رأی بدوی از سوی (خواندگان بدوی) بوسیله وکیل تجدیدنظرخواهان خانم م. خ. تقدیم شده (رأی بدوی با رعایت موازین شکلی و منطبق با موازین قانونی صادر گردیده است. با رد مدافعات وکیل تجدیدنظرخواهان دادنامه معترضٌ عنه به استناد ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی تأیید می نماید. با ابلاغ دادنامه به وکیل فرجام خواهان خانم م. خ. دادخواست فرجامی در مقام اعتراض از رأی تجدیدنظر تقدیم شده است. این شعبه (شعبه بیست و یکم دیوان عالی کشور) طی دادنامه شماره 00552 - 90مورخ 1390/12/14 نقائص رأی را معلوم نموده و دادنامه تجدیدنظرخواسته را نقض نموده است.

بدین عناوین: (الف - اولین برگ پرونده فتوکپی محو و سیاهی است که مورد استفاده آن مشخص نشده، دفتر دادگاه در مطالبه فتوکپی خوانا از آن به وظیفه خود عمل ننموده و دادگاه ها هم به این امر توجه نداشته اند. ب - وکیل خواهان ها به شهادت شهود استناد کرده (شهادت نامه در برگ دوم پرونده) که بدان رسیدگی نشده. ج - نامبرده با استناد به کلاسه پرونده های 1089/85 و 1502/85 و 1502 شعبه 1 دادگاه حقوقی به شرح صورت مجلس 1389/1/21 آن ها را از جهت عدم حجر خانم م. ر. مورد استناد قرار داده، علیرغم مطالبه جز ملاحظه پرونده راجع به تعیین امین پرونده امر انعکاس از ملاحظه بقیه ندارد. د - پرونده کلاسه 880104 راجع به تقاضای اعاده دادرسی از حکم حجر بوده که بدان اشاره شده که مورد مطالبه و ملاحظه واقع نشده. ه - در جلسه فوق العاده 1390/1/24 پرونده ای مورد ملاحظه واقع شده (بدون ذکر مشخصات آن) بدون این که مشخص باشد تقاضای 1387/5/21 بر چه مبنایی بوده؟

آیا موضوع پرونده مستقل است یا دنباله همان پرونده تعیین امین بوده و نظریه 1387/5/23 شورأی پزشکان که شروع بیماری را سال 86 تعیین گردیده، دیده نشده و این امر مورد انکار خانم وکیل فرجام خواهان هم واقع شده. ز - نظریه اولیه پزشکی قانونی (1385/10/30) که با نفی اختلال شناختی و رفتاری بانوی مربوطه به عنوان نوعی جنون مبنای صدور رأی به تعیین امین واقع شده با نظریه کمیسیون پزشکی 1387/6/10 تفاوت فاحشی به آن اندازه نداشته تا موجب تلقی درجاتی از اختلال شناختی ذکر شده در نظریه به رفتار جنون آمیز گردد و این امر ایضاح موضوع را می طلبیده تا با استیضاح از پزشکان مربوطه چگونگی تشخیص و نظریه تشریح گردد. رسیدگی به تمامی موارد مرقوم علاوه بر این که متکی به حکم ماده 200 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی بوده به رعایت وظیفه موضوع مواد 199 قانون مرقوم و 14 قانون امور حسبی ضرورت داشته است.

علی هذا و به استناد بند 5 ماده 371 قانون آیین دادرسی فوق با نقض دادنامه فرجام خواسته رسیدگی را وفق بند الف ماده 401 قانون مزبور به دادگاه صادرکننده رأی منقوض ارجاع می نماید که طبق بند الف ماده 405 قانون یاد شده اقدام به رسیدگی و رفع نقائص نموده با توجه به نتایج حاصله از رسیدگی های یاد شده انشاء رأی نماید. ) با ارجاع و ارسال پرونده به شعبه پنجم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی در وقت فوق العاده مورخ 1391/1/21 (ص 169 و 170) مقرر نمودند: موارد نقص اعلامی شعبه بیست و یکم دیوان عالی کشور طی دادنامه شماره 00552 - 90مورخ 1390/12/14 در شش بند در جریان دادرسی بدوی مغفول مانده، علی هذا مقرر است پرونده از موجودی کسر و به دادگاه بدوی ارسال تا پیرامون موارد رفع نقص اعلامی تحقیقات جامع الاطراف معمول و پس از رفع نقص، النهایه پرونده امر را تکمیلاً بدین دادگاه ارسال دارند. بدیهی است صرفاً رفع نقص تحقیقات اعلامی به دادگاه بدوی محول می شود. پس از ملاحظه آن ها، این دادگاه مبادرت به اعلام رأی می نماید.

شعبه ششم دادگاه عمومی حقوقی (خانواده) ارومیه بوقت جلسه فوق العاده دادرسی مورخ 1391/2/12 (ص 183) اتخاذ تصمیم اجمالاً به 1 - دفاع از خلاصه نویسی در گزارش پرونده حجر و سپس 2 - از وکیل خواهان ها فتوکپی خوانا اولین برگ پرونده مطالبه شود. 3 – پرونده های 1089/85 و 1503 و 1502/85 شعبه 11 دادگاه حقوقی جهت ملاحظه مطالبه شود. 4 - پرونده کلاسه 880104 شعبه 8 تجدیدنظر مطالبه شود. 5 - پرونده کلاسه 6/870416 مربوط به حجر محجور مطالبه شود. 6 - در خصوص شهود معرفی خواهان، قرار استماع شهادت شهود صادر می شود. دادگاه وقت دادرسی 1391/4/20 قرار استماع شهادت شهود مقرر نمود. وقت دادرسی به وکیل خواهان ها الف. ش. (ص 203) و به وکیل خواندگان خانم م. خ. (ص 204) و به خواندگان آقایان ح. چ. (ص 205) و ک. چ. (ص 206) ابلاغ گردیده است. در اجلاس دادرسی دوم پرونده در مورخ 91/4/20 (ص 207) {توجهاً مسبوقاً در این پرونده تنها اجلاس اول دادرسی در مورخ 1389/1/21 (ص 38 لغایت 41) مشاهده می شود. }منعقد با حضور وکلای متداعیین، حاضرین تقاضای تجدید جلسه نمودند.

دادگاه وقت 1391/6/28 دادرسی قرار استماع شهادت شهود مقرر نمود: ابلاغ وقت دادرسی به وکلای متداعیین ذیل صفحه صورت مجلس تاریخ 1391/4/20 (ص 207) ابلاغ گردیده است. لکن از ابلاغ به خواندگان آقایان ح. چ. و ک. چ. با سابقه ابلاغ قبلی تمهید ابلاغی مشهود نیست. (از ص 207 لغایت 271) خواندگان آقایان ح. چ. (ص 205) و ک. چ. (ص 206) ابلاغ گردیده است. در اجلاس دادرسی سوم پرونده در مورخ 1391/4/20 (ص 222) منعقد با عدم حضور وکیل خواهان های بدوی آقای الف. ش. به اشعار جلسه دادرسی دیگر طی لایحه (ص 210) و حضور خواهان آقای م. م. و حضور وکیل تجدیدنظرخواهان خانم م. خ. و به اشعار بقیه حضور ندارند. (لکن از ابلاغ به خواندگان آقایان ح. چ. و ک. چ. با سابقه ابلاغ قبلی تمهید ابلاغی مشهود نیست. (از ص 207 لغایت 271) حضور خواهان آقای م. م. تقاضای استماع شهادت شهود نموده و وکیل طرف (تجدیدنظرخواهان) خانم م. خ. ابراز داشت: بعد از شهادت شهود معرفی می گردد و دادگاه در اوراق جداگانه از شهود اخذ شهادت نموده و صورت جلسه گردید. در این لحظه خانم ن. چ. حاضر شدند و حضور س.

را موقع معامله تأیید کردند و وکیل و موکلش اظهار داشتند که شهودمان حاضر و تقاضای اخذ شهادت از آن ها را داریم و دادگاه در اوراق جداگانه از شهود اخذ شهادت نموده و صورت جلسه گردید. استماع شهادت شهود در صفحات 216 لغایت 221 است. { مفصلاً اظهارات شهود حین شور قرائت می شود. } (ص 216 - اظهارات خانم الف. غ. متولد 1340: من سی سال با خانواده چ. دوست هستم. م. خانم که دخترانش نقل می کردند که از وقتی از مکه برگشته نماز نمی خواند و بدون جوراب به خیابان می رود و وسایل منزل را به دیگران می دهد و حواس پرتی و آلزایمر دارند. البته من خودم نیز دیده بودم که حتی چندبار نیز با من که صحبت می کرد مرا نمی شناخت و آلزایمر داشت. ایشان از وقتی که از مکه برگشته بود، اینطوری شده بود. ) (ص 217 - اظهارات آقای م. الف. متولد 1340: من 5 - 6 سال قبل جهت پرستاری خانم م. و شوهرش از تهران به ارومیه آمدم و پرستار ایشان شدم. خانم که از مکه آمدند، مقداری مشکل داشتند و برخی اوقات بدون دلیل بیرون می رفت.

پسرش نیز مقداری مشکل فکری و عقلی دارند و حج ایشان فکر کنم سال 1384 بود و موقع معامله که 4 – 5 سال پیش بود فکر کنم سال 1386 بود که معامله انجام شد. من پرستار ایشان بودم و ایشان مشکل عقلی داشتند. برخی اوقات جوراب پایش نمی کرد و نمازش یادش می رفت و به زور حمام می رفت و هوش و حواس درستی نداشتند. مسیر را اشتباه می رفت و من تا دو سال پیش در منزل آن ها کار می کردم و حقوق می گرفتم و خانم محجور بودند. ) (ص 218 - اظهارات آقای م. ت. متولد 1320 - من موقع معامله حضور داشتم و مرحوم خانم م. با پسرش آمدند که در سال 1385 بود و معامله کردند. خانم مذکور سرحال بود و سالم و عاقل بودند. با هم فروختند.

در خصوص عقل و رشد خانم، من مطمئن به شعور و عقل سالم وی بودم. وی موقع معامله سالم بودند و مشکلی نداشتند و آن موقع مشاور املاک برادر خریدار به نام الف. بود و من در بنگاه کار می کردم و ناظر و شاهد معامله بودم. ) (ص 219 - 220 - اظهارات آقای م. ف. متولد 1344: من در معامله حضور نداشتم. خانم م. چند بار به مغازه م. ن. آمدند و پیشنهاد فروش ملک خود را دادند که 4 – 5 بار دیدم م. به من پیشنهاد خرید داد. پول نداشتم. حاج خانم م. باوقار بود. من علاقه صحبت با وی داشتم و مثل مادرم بود و چند بار با وی صحبت کردم. هیچ علائمی از حجر و بی عقلی در وی ندیدم. ) (ص 221 - اظهارات آقای الف. ج. متولد 1342: من در بنگاه م. بودم که عسل آورده بودم و موقع معامله حضور داشتم. من هیچ علائمی از بی عقلی و سفاهت در خانم م. ندیدم و پسرش در کنارش بود و با همدیگر معامله کردند و حالت عادی و سالم بود و مشکلی نداشت. سپس خواهان آقای م. م. اظهار داشتند: {(شهادت شهود طرف مقابل را قبول ندارم و آقای الف. ن. همیشه با دختران خانم م. در منزل آن ها کار می کند و حتی مسائل شرعی را رعایت نمی کند) و خانم خ.

وکیل تجدیدنظرخواهان اظهار داشتند (متأسفانه آقای م. با توهین به موکلین و آقای الف. از شهود تعرفه ای موکلین قصد فرار از واقعیت امر اثبات زوال عقلی را دارند و اظهارات ایشان کذب محض می باشد. عدم رعایت مسائل شرعی چه چیزی می تواند باشد که به هیچ صورت قابل قبول نمی باشد. )} دادرس پرونده در مورخ 91/9/9 در وقت فوق العاده نسبت به خارج نویسی پرونده های مورد مطالبه تمهید نموده است. (ص 228 و 229) پرونده کلاسه 8/880140ت واصل که در جوف آن پرونده های کلاسه 1089 و 1502 و 11/85/1503 دادگاه عمومی حقوقی ضمیمه می باشد، به شرح ذیل تلخیص می شود: در تاریخ 1385/9/18 آقایان م. م. و ر. م. دعوایی به خواسته الزام خواندگان به تنظیم سند رسمی انتقال و تحویل مبیع مقوم به 47 میلیون ریال به طرفیت س. چ. و خانم م. ر. مطرح که در تاریخ 85/6/26 به موجب قرارداد شماره 16954 - 1385/6/26 شش دانگ یک باب خانه دارأی پلاک ثبتی باقیمانده. . . فرعی از. . . فرعی از. . . اصلی بخش یک ارومیه را از خواندگان خریده اند و تقاضای تنظیم سند رسمی نموده اند. آقای س. چ.

دعوی متقابل فسخ معامله به لحاظ غبن فاحش در معامله قرارداد شماره 16954 - 1385/6/26 را در تاریخ 1385/12/24 مطرح نموده که پرونده مذکور نیز ضمیمه است. (کلاسه پرونده 11/85/1503) و دعوایی دیگر متعلق به خانم ن. چ. به قیومت از ب. م. ر. اقامه به طرفیت آقایان م. م. و ر. م. به خواسته دعوی تقابل پرونده کلاسه 11/1089/85 را به خواسته بطلان معامله قرارداد شماره 16954 - 1385/6/26 به دلیل حجر خواهان در تاریخ 1385/12/23 مطرح نمودند که نسبت به دعاوی فوق قرار توأمان رسیدگی صادر و نهایتاً طی دادنامه شماره 1310 و 1311 و 1312 مورخ 86/10/24 با استدلال مندرج در دادنامه دعوی خواهان های اصلی را وارد دانسته و خواسته خواهان های دعوی تقابل را غیر وارد تشخیص و رد می نماید. {اساس استناد و استدلال در گزارش قید نگردیده. } و نسبت به رأی صادره اعتراض می شود و شعبه 8 تجدیدنظر استان طی دادنامه شماره 302 مورخ 1387/3/11 پرونده کلاسه 215/87/8/ ت اعتراض معترضین را رد می نماید و رأی بدوی را تأیید{اساس استناد و استدلال در گزارش قید نگردیده.

} و طی دادنامه شماره 4200719مورخ 1387/10/15 پرونده کلاسه 87/420886ت رأی تصحیحی صادر می نماید. سپس خانم ن. چ. به قیومت از ب. م. ر. اعاده دادرسی اقامه نسبت به دادنامه شماره 302 - 1387/3/11 پرونده کلاسه 215/87/8در تاریخ 1388/2/1 تقدیم به طرفیت آقایان م. م. و ر. م. به استناد صدور حکم حجر توسط شعبه ششم دادگاه عمومی ارومیه، دادگاه شعبه هشتم تجدیدنظر استان قرار قبولی درخواست اعاده دادرسی را صادر می نماید (1388/4/27) سپس شروع به رسیدگی می نماید که موضوع اعتراض ثالث آقایان م. م. و ر. م. نسبت به حکم حجر در این دادگاه مطرح و دادگاه شعبه هشتم تجدیدنظر استان تصمیم می گیرد که به محض مشخص نمودن نتیجه رأی این دادگاه، در خصوص موضوع اعاده دادرسی اتخاذ تصمیم نماید. پرونده حکایت دیگری ندارد. دفتر از آمار کسر و به شعبه پنجم محاکم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی اعاده گردد. تصویر (ص 232) دادنامه بدوی شماره 1310 لغایت 1312 مورخ 1386/10/24 شعبه یازدهم دادگاه عمومی ارومیه مضبوط است.

(تصاویر ص 231) دادنامه تجدیدنظر شماره 302 مورخ 1387/3/11 و (ص 230) دادنامه تصحیحی تجدیدنظر شماره 4200719 مورخ 1387/10/15 از شعبه هشتم تجدیدنظر استان تجدیدنظر مضبوط است. تصویر (ص 234) صورت مجلس اجلاس فوق العاده دادرسی شعبه هشتم دادگاه عمومی ارومیه مورخ 86/8/17 (در پرونده کلاسه 221/85 خانم ن. چ. در تاریخ 1385/9/15 اعلام داشته که مادرش م. ر. مدت چهار سال است که بیمار بوده و دچار زوال عقلی شده، تقاضای نصب امین اموال نموده است. ) و تصویر (ص 233) دادنامه بدوی شماره 1844مورخ 1385/12/5 شعبه هشتم دادگاه عمومی ارومیه مبتنی خانم ن. چ. بر انتصاب امین اداره اموال ب. م. ر. مضبوط است.

تصویر (ص 237) صورت مجلس اجلاس دادرسی مورخ 1386/4/23 شعبه یازدهم دادگاه عمومی ارومیه پرونده های کلاسه 1089 و 1502 و 11/1089/85 در دعوای الزام خواندگان به تنظیم سند رسمی انتقال و تحویل مبیع و در دعوی متقابل فسخ معامله به لحاظ غبن فاحش در معامله و دعوایی دیگر به خواسته دعوی تقابل بطلان معامله قرارداد شماره 16954 - 1385/6/26 به دلیل حجر خواهان که نسبت به دعاوی فوق حسب گزارش صدرالذکر قرار توأمان رسیدگی صادر شده در (ص 235) شعبه یازدهم دادگاه عمومی ارومیه اتخاذ تصمیم می نماید که موضوع اعتراض ثالث آقایان م. م. و ر. م. نسبت به حکم حجر مطروحه تا اتخاذ تصمیم در پرونده مذکور که مؤثر در تصمیم گیری در این پرونده است. وقت نظارت مقرر است. تصویر (ص 248) قرار دادگاه در مورخ 1388/4/27 شعبه هشتم تجدیدنظر استان در قرار قبولی درخواست اعاده دادرسی است، مضبوط است.

شعبه پنجم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی در وقت فوق العاده دادرسی مورخ 1392/1/17 (ص 271) اتخاذ تصمیم را چنین اعلام نمودند: با توجه به مفاد تصمیم مورخ 1391/11/7 این دادگاه و مؤثر بودن نتیجه پرونده کلاسه 880140 شعبه هشتم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی در تصمیم گیری این دادگاه و جریانی بودن و عدم صدور رأی پرونده یاد شده در دادگاه مذکور حسب اعلام مورخ 1391/11/24 مقرر است دفتر وقت احتیاطی تجدید شرحی به دادگاه محترم یاد شده مرقوم و اعلام شود در صورت منتهی شدن به صدور رأی، تصویری از دادنامه کلاسه مرقوم را جهت بهره برداری قضایی بدین دادگاه ارسال نمایند. در دادنامه صادره 00279 – 1392 مورخ 1392/3/16 (ص 280 و 281) در قسمتی از آن ابراز شده (پرونده کلاسه 880140 شعبه هشتم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی اعاده دادرسی از دادنامه شماره 302 مورخ 1387/3/11 صادره از آن دادگاه) صدور قرار رد دعوی خانم ن. چ. از بابت بطلان معامله که موضوع دادنامه مورد اعاده دادرسی منصرف از موضوع حجر بانوی مشارٌالیها می باشد.

شعبه پنجم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی در وقت فوق العاده دادرسی مورخ 1392/3/13 (ص 279) ختم دادرسی را اعلام و اقدام به صدور رأی (ص 275 لغایت 279) نموده در دادنامه صادره 00279 – 1392 مورخ 1392/3/16 (ص 280 و 281) اجمالاً با اشعار به تحولات پرونده و موجه دانستن اعتراض معترضین ثالث از سوی دادگاه بدوی که به نقض دادنامه اصلی 870385 مشعر بر تاریخ شروع حجر خانم م. ر. از مورخ 1384/6/10 بوده، تاریخ شروع حجر مشارٌالیها را سال 1386 اعلام و نیز اعتراض معترضین ثالث نسبت به اصل حجر را مردود اعلام شده است.

نظر به اینکه قبلاً طی دادنامه شماره دادنامه شماره 00431 – 90 مورخ 1390/6/24 (ص 143) اعتراض به رأی بدوی از سوی وکیل تجدیدنظرخواهان با رد مدافعات وکیل تجدیدنظرخواهان دادنامه معترضٌ عنه به استناد ماده 358 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی تأیید گردیده و در مقام فرجام بر آمده و منتهی به دادنامه نقضی شماره 00552 - 1390 مورخ 1390/12/14 از شعبه بیست و یکم دیوان عالی کشور شده، نقائص رأی را معلوم نموده و نقایص رأی را در شش بند در جریان دادرسی بدوی مغفول مانده که در اجرأی ماده 199 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی به منظور رفع نقص به دادگاه بدوی ارسال و پس از تکمیل تحقیقات موردنظر دیوان عالی کشور، پرونده مجدداً به این دادگاه اعاده شده و پس از وصول پرونده در جهت تکمیل تحقیقات اشاره شده در اجرأی بند د رأی شعبه بیست و یکم دیوان عالی کشور که مشعر بر این امر بوده که پرونده کلاسه 8801040 راجع به تقاضای اعاده دادرسی از حکم حجر بوده که بدان اشاره شده که مورد مطالبه و ملاحظه واقع نشده که با ملاحظه خلاصه مفید مستخرجه آن که شعبه هشتم تجدیدنظر استان آذربایجان غربی به حکایت مندرجات ص 248 پرونده مطابق تصمیم مورخ 1388/4/27 با ملاحظه مدارک و مستندات نهایتاً قرار قبولی اعاده دادرسی صادر نموده و متعاقب آن دادگاه مذکور اعلام نموده رسیدگی به اعاده دادرسی مطروحه تا تعیین تکلیف قطعی موضوع حجر خانم م.

ر. متوقف گردیده و اعاده دادرسی در ارتباط با موضوع محکومیت تحویل مبیع و الزام به تنظیم سند رسمی است. بنا به شرحی که مبسوطاً بیان گردیده، با ملحوظ داشتن نتایج حاصله از تحقیقات موردنظر شعبه 21 دیوان عالی کشور به لحاظ عدم ارائه دلیل ناقض رأی بدوی، مستنداً به مواد 358 و بند الف مواد 405 و 408 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی، ضمن رد تجدیدنظرخواهی وکیل مشارٌالیهم دادنامه تجدیدنظر خواسته را تأیید و استوار می نماید. رأی صادره ظرف بیست روز قابل فرجام است. دادخواست فرجامی در مقام اعتراض از رأی تجدیدنظر از سوی وکیل خواندگان بدوی خانم م. خ. تقدیم شده است. اجمالاً درخواست صدور حکم به نقض رأی تجدیدنظر را خواستار گردیده است. این دادخواست به شماره 0040 - 39 مورخ 1392/5/20 ص 295 ثبت و متعاقب ابلاغ تبادل لوایح بدین شعبه ارجاع گردیده است. دادخواست و لایحه فرجامی و لایحه تبادل وکیل فرجام خواندگان حین شور قرائت می گردد.

نظریه عضو ممیز اوراق و پرونده: آن قسمت از رأی مسبوق این شعبه (شعبه بیست و یکم دیوان عالی کشور) طی دادنامه شماره 00552 – 90 مورخ 1390/12/14 نقائص رأی را معلوم نموده و دادنامه تجدیدنظرخواسته را نقض نموده است. (نظریه اولیه پزشکی قانونی (1385/10/30) که با نفی اختلال شناختی و رفتاری بانوی مربوطه به عنوان نوعی جنون مبنای صدور رأی به تعیین امین واقع شده با نظریه کمیسیون پزشکی 1387/6/10 تفاوت فاحشی به آن اندازه نداشته تا موجب تلقی درجاتی از اختلال شناختی ذکر شده در نظریه به رفتار جنون آمیز گردد و این امر ایضاح موضوع را می طلبیده تا با استیضاح از پزشکان مربوطه چگونگی تشخیص و نظریه تشریح گردد. رسیدگی به تمامی موارد مرقوم علاوه بر این که متکی به حکم ماده 200 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی بوده به رعایت وظیفه موضوع مواد 199 قانون مرقوم و 14 قانون امور حسبی ضرورت داشته است.

علی هذا به استناد بند 5 ماده 371 قانون آیین دادرسی فوق با نقض دادنامه فرجام خواسته رسیدگی را وفق بند الف ماده 401 قانون مزبور به دادگاه صادرکننده رأی منقوض ارجاع می نماید که طبق بند الف ماده 405 قانون یاد شده اقدام به رسیدگی و رفع نقائص نموده با توجه به نتایج حاصله از رسیدگی های یاد شده، انشاء رأی نماید. تمهیدات قانونی و قضایی لازم اعمال نگردیده، واجد اعمال مقررات نقض است. خصوصاً با عنایت به تنافی گواهی پزشکی قانونی به شماره 21117/م/10 - 1385/10/30 (تصویر ص 112) گواهی نموده ب. م. ر. از حدود چهار سال قبل دچار زوال عقلی مربوط به سن و تظاهر اختلال شناختی و رفتاری شده است که متصل به صغر نبوده و جنون تلقی نمی گردد. ولی قادر به تصمیم گیری و اداره امور خویش نمی باشد و در استعلام مجدد از گواهی پزشکی قانونی جهت احراز واقع به کمیسیون تخصصی روان پزشکی ارجاع و به شماره 11234/م/10 - 1387/6/10 تصویر ص 133 گواهی نموده: مورد معرفی 72 ساله می باشد و علی‌رغم صدور گواهی اخیر از جانب پزشکی قانونی نظریه اعضاء کمیسیون: مدارک و سوابق پزشکی بررسی شدند.

بر این اساس نامبرده در حال حاضر دچار درجاتی از اختلال شناختی و رفتارهای جنون آمیز {سایکوتیک} می باشد که حداقل از حدود سه سال قبل شروع گردیده است و قادر به اداره امور خویش نمی باشد. ) و با عنایت به گواهی شهود و عدم امعان توجه به صلاحیت گواهان و لزوم توجه به جهات اجتماع و قدر متیقن و یا تنافی اظهارات شهود در اجلاس دادرسی سوم پرونده در مورخ 1391/4/20 (ص 222) که دادگاه در اوراق جداگانه از شهود اخذ شهادت نموده و صورت جلسه گردیده، شهادت شهود در صفحات 216 لغایت 221 است. لذا دادنامه فرجام خواسته شماره 00279 - 1392مورخ 1392/3/16 صادره از شعبه پنجم محاکم تجدیدنظر استان آذربایجان ناقص است و واجد نقض است. علی هذا به استناد بند 2 و 3 و 5 ماده 371 قانون آیین دادرسی فوق عقیده به نقض دادنامه فرجام خواسته دارم.

توجهاً به تمهیدات دادرسی مبنای حکم: به تجویز ماده 356 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی و به استناد ماده 250 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی (در هر مورد که رسیدگی به دلایلی از قبیل تحقیقات از مطلعین و گواهان یا معاینه محلی و یا هر اقدام دیگری که می بایست خارج از مقر دادگاه رسیدگی کننده به دعوا انجام گیرد و مباشرت دادگاه شرط نباشد، مرجع مذکور به دادگاه صلاحیت دار محل نیابت می دهد تا حسب مورد اقدام لازم معمول و نتیجه را طی صورت مجلس به دادگاه نیابت دهنده ارسال نماید. ) قانون موارد مباشرت مستقیم (رأساً) را معلوم نموده، حتی به صریح ماده 354 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی (قرار تحقیق و معاینه محلی در دادگاه تجدیدنظر، چنانچه محل اجرأی قرار در شهر دیگر همان استان باشد، دادگاه می تواند اجرأی قرار را از دادگاه

📄 این مطلب گردآوری و در «یک قاضی» بازنشر شده است.مشاهدهٔ منبعِ اصلی ↗
این مطلب را در تلگرام دنبال کنید
کانال @Yek_Ghazii — انتشارِ لحظه‌ایِ مطالب حقوقی
عضویت
این مطلب را در توییتر (ایکس) دنبال کنید
ما را در ایکس دنبال کنید — انتشارِ لحظه‌ایِ مطالب حقوقی
دنبال کنید