مقاله پژوهشی
خانواده، حقوق و اجتماع در «هزار و یک شب»؛ درنگی در فقه اسلامی از منظر ادبیات کهن [به زبان انگلیسی]
کلیدواژهها
چکیده
این نوشتار به بررسی حکایات «ألف لیله و لیله» یا همان «هزار و یک شب»، از دریچه فرهنگ حقوقی اسلام میپردازد و بر تقاطع خانواده، حقوق و جامعه تمرکز دارد. با بهرهگیری از ترجمه انگلیسی حسین حداوی (1990م)، از نسخه خطی سوری متعلق به قرن چهاردهم میلادی، این پژوهش به واکاوی نحوه بازنمایی و پرسشگری داستانها پیرامون جنبههای بنیادین حقوق خانواده، از جمله نکاح، طلاق (بهویژه خُلع)، و هکذا ارث میپردازد. جستار حاضر حکایات مذکور را در چارچوب کلانتر سنت قانونگذارانه (Nomothetic) اسلام، که در آن شریعت بهمثابه یک نظام جامع اخلاقی حقوقی عمل میکند، قرار داده و تنشهای میان قانون الهی و عرف محلی در جوامع اسلامی سدههای میانه و پیشامدرن را مورد توجه قرار میدهد. با اتکا بر دانشوران فقه اسلامی و مطالعات ادبی، مقاله بدین امر توجه داشته است است که چگونه مضامین حقوقی در کانون بسط پیرنگ قرار داشته و توأمان به عنوان پیشبرندههای روایت، و البته ابزاری برای آموزش اخلاقی عمل میکند. با بررسی داستانهایی چون «حکایت سه سیب»، «داستان شاهزاده قمرالزمان و شاهدخت بدور»، و «حکایت خیاط و گوژپشت»، نشان دادهایم که هزار و یک شب نهتنها بازتابدهنده رویههای حقوقی تاریخی است، بلکه به نقد فساد قضایی، نابرابری جنسیتی و سیاسیشدن عدالت نیز پرداخته است. یافتهها حاکی از آن است که این حکایات بهعنوان آموزش مردمی عمل کرده و هنجارهای حقوقی و آرمانهای اخلاقی را به مخاطبان متنوعی انتقال داده است. النهایه، نوشتار استدلال میکند که هزار و یک شب جلوهای از یک تأمل مستمر است بر امکانات، محدودیتها، و ضرورتهای اخلاقی عدالت در جهانی ناکامل.