مقاله پژوهشی
پیامدهای خوانش دستور گرایانه از حقوق بین الملل
کلیدواژهها
چکیده
اگرچه هنوز نمیتوان با قاطعیت از «قانون اساسی بینالمللی» سخن گفت یا فهرست قواعد دستوری بینالمللی را احصا کرد، دستورگرایی بهعنوان یک رویکرد در خوانش و تفسیر حقوق بینالملل، جایگاه خود را یافته است. چنین فهمی از حقوق بینالملل که کارکرد اصلیاش، همچنان تنظیم روابط میان حاکمیت دولتهای برابر است، آثاری به دنبال دارد و موجب تحول در ادراک این نظام حقوقی میشود. مطالعه تحلیلی ـ توصیفی حاضر نشان میدهد که خوانش دستورگرایانه، انگارههای سلسلهمراتبی حقوق بینالملل را تقویت میکند و ازاینرو، سبب شفافیت و انسجام حقوق برای تابعان میشود و تفسیر قواعد را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. بهعلاوه، هم حاکمیت ملی و هم حکمرانی بینالمللی در پرتو قواعد دستوری، با محدودیتهای عملی روبهرو میشوند.