کلیدواژهها
چکیده
یکی از دشواری های نظری و عملی در دادرسی های مدنی، تشخیص مواردی اســت که خوانده در دفاع از خود ملــزم به دادخواهی متقابل اســت و نیز مواردی کــه می تواند بــدون نیاز به طرح دعوا، به دفاع از خود بپردازد. ارائه معیاری روشــن برای تشــخیص این دو شــیوه دفاع، از آن جهت ضروری است که دعوای متقابل با تقدیم دادخواســت، پرداخت هزینه دادرســی و غیره اقامه می شود؛ در حالی که دفاع ماهوی بی نیاز از رعایت این الزامات است. قانون گذار در ماده 18 قانون آیین دادرسی دادگاه های عمومی و انقـلـاب در امور مدنی، با بیان این عبارت که هر اظهاری مانند تهاتر، فســخ، صلح و غیره که دفاع محسوب می شود، دعوا نبوده و نیازمند دادخواهی نیســت، موضوع را در هاله ای از ابهام قرار داده است. به همین دلیل دکترین کوشیده است که با ارائه معیارهایی چون «امکان رسیدگی متعارف»، «تاسیس موقعیت جدید»،«اعلامی یا اجرایی بودن دفاع» و «تعرض به موقعیت حقوقی مســتقر»، ابهام قانون را برطرف کرده و معیاری روشن در اختیار رویه قضایی قرار دهد، اما به نظر می رسد در دستیابی به این هدف ناکام بوده و نتوانسته یاری گر رویه قضایی باشد. این نوشتار پس از نقد دیدگاه های یاد شده، نتیجه می گیرد که «تعرض مستقیم خوانده به ارکان دعوای خواهان» معیاری مناسب برای تشخیص موضوع و حل معضل است.