کلیدواژهها
چکیده
در میان نظریات ارائه شده در توجیه مجازات، نظریه استحقاق مجرم تنها نظریهای است که میتوان برای آن، مبنای غریزی قائل شد. سیستم شهودی عاطفی ذهن انسان که خارج از منطق آگاهانه عمل میکند، همواره مجازات افراد خطاکار را مطالبه مینماید. مجازاتهای سودگرایانه، اگرچه بر مبنای گفتمانهای اجتماعی و احترام به آزادیهای فردی، جایگاه وسیعی در سیاستگذاری کیفری به دست آوردند، اما در دهههای اخیر رویکردهای نفی مدارا در نظام کیفری کشورها و طرح تئوریهایی مانند «هویج و چماق» که در دولتهایی موسوم به دولت رفاه ظهور نمود، جایگاه این سیاستگذاری را متزلزل کرد. دلایل روانشناختی، جرمشناختی و جامعهشناختی، اگر به طور قطع لزوم ناخوشایندیِ مجازات را اثبات ننمایند، لااقل آن را از یک رویکرد عوامگرای صرف خارج کرده و در قالب یک گفتمان علمی مطرح مینماید. نادیدهانگاری استحقاق مجرم به ویژه در مجازاتهایی که به حال متهم مناسبتر است، منجر به تعارض میان سیاستگذاری کیفری و مطالبه عمومی میشود و آرمان نهایی کاهش جرم را محقق نمیکند؛ لذا به کارگیری نهادهایی مانند زندان اصلاحی، جایگزینهای حبس و مؤلفههای سقوط مجازات در متن قانون و آراء قضایی باید با مداقه فراوان و مشارکت بزهدیده صورت پذیرد.